شمارە ٢٢ مبارزە طبقاتی

آرشیو نشریه مبارزه طبقاتی

1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

11

12

13

14

15

16

17

18

19

20

21

در حمایت از فراخوان کمپین برای افزایش دستمزد
(برای پاسخ به سوال نشریه مبارزه طبقاتی)

نویسنده: امیر پیام
١٤ ژانویه ٢٠١٤


نشریه مبارزه طبقاتی: نظر شما در مورد فراخوان سه نفر از فعالین کارگری ایران برای کمپین سراسری افزایش دستمزد تا ٢ میلیون تومان چیست؟ نقاط قوت و ضعف چنین فراخوانهایی کدامهاست؟ کارگران ایران چگونه می توانند به افزایش دستمزدها به تناسب تورم نایل آیند؟

فراخوان سه فعال کارگری اسیر در زندانهای رژیم اسلامی سرمایه داری ایران برای برپایی کمپین افزایش دستمزد، یعنی فراخوان شاهرخ زمانی و محمد جراحی در زندان گوهردشت و بهنام ابراهیم زاده در زندان اوین، یکی از اسناد درخشان تاریخ معاصر جنبش کارگری ایران است. این فراخوان طبعا باید مورد حمایت همه فعالین و دست اندرکاران جنبش مستقل کارگری قرار گیرد و چنین نیز شده است. اگر هدف بلافاصله این فراخوان تاکید بر نیاز عمیق و گسترده طبقه کارگر به افزایش دستمزدها تا سطح برخورداری کامل از یک زندگی درخور انسان امروز و همچنین تاکید به برپایی مبارزه ای یکپارچه و سراسری برای کسب آنست، اما در همان حال نیز دیگر مسایل حیاتی مبارزه طبقاتی کارگران را یادآوری می کند.
پیش از هر چیز این فریاد پر طنین طبقه بردگان مزدی ایران برای برخورداری از یک زندگی انسانی است که از اعماق مخوف ترین زندانهای سرمایه داری معاصر سر برکشیده است. در پرتو این فریاد به عینه و فارق از هر استدلالی بار دیگر می بینیم که یک قرن فقر و فلاکت و بی حقوقی و ناامنی و بی حرمتی اعمال شده به طبقه کارگر تنها و تنها بواسطه همین سرکوب و سلطه خونبار دولت طبقاتی بورژوازی ایران است که ممکن شده است. تحت سیطره این دولت طبقه حاکمه، چه در عصر سلطنت و چه در عصر اسلامی سرمایه داری ایران، تلاش مستقل و متکی به خود کارگران همیشه با سرکوب بی امان مواجه بوده است. اخراج و بیکاری و تهدید و ارعاب و زندان و شکنجه و اعدام و سرکوب و به خون کشیدن اعتراضات کارگری پاسخ منسجم و یکدست و همیشگی بورژوازی ایران به این تلاش های برحق و انسانی کارگران بوده است.
فراخوان مبارزه برای افزایش دستمزدها توسط کارگران زندانی که هر یک به نوعی به بیماری های جسمی مبتلا هستند و بویژه محمد جراحی با سرطان می جنگد و بهنام ابراهیم زاده که درد دوری از فرزند مبتلا به سرطان را بر دوش دارد، یک بار دیگر همه اتهامات رذیلانه و اراجیف حکومت علیه کارگران زندانی را بر ملا می سازد. بار دیگر همگان آشکارا می بینند که فعالین کارگری به زندان افکنده می شوند تنها به جرم پر افتخار حق طلبی و به جرم تلاش شراقتمندانه ای که برای کسب حقوق پایمال شده کارگران و برخورداری آنان از یک زندگی انسانی انجام می دهند. اگر مبارزه برای افزایش دستمزد در اغلب جوامع سرمایه داری اکنون دیگر به امری پذیرفته شده بدل گشته و عادی می باشد، اما همین مبارزه در سرمایه داری ایران آن هزینه ای را در بر دارد که اکنون به شاهرخ زمانی ها و محمد جراحی ها و بهنام ابراهیم زاده ها تحمیل شده است.
می دانیم که پیشرفت و موفقیت هر مبارزه کارگری نیازمند اتحاد و انسجام و یکپارچگی است. و باز می دانیم که جنبش مستقل و نوپای کارگری ایران طی سالهای اخیر از تفرقه و پراکندگی درونی رنج برده و بشدت آسیب دیده است. اگر چه نباید فراموش کرد این تفرقه و پراکندگی بطور عمده حاصل سلطه استبداد و محدودیت های اعمال شده به جنبش توسط سرکوب سیاسی است، اما در همان حال به درجات کمتر نیز حاصل ندانم کاریها و فرقه گرایی های خودمان فعالین جنبش نیز می باشد. نقد عملی این ندانم کاریها و فرقه گرایی ها و عبور از تفرقه و پراکندگی کنونی و رفتن به سمت ایجاد صف متحد و منسجم و یکپارچه طبقه کارگر نیاز مبرم و حیاتی جنبش ما در مقطع کنونی و شرط تعیین کننده تقویت و پیشرفت آن است. بدون وجود چنین تحولی بطور جدی بیم آن می رود که جنبش روند ضعف فزاینده را طی نموده به حاشیه رود.
فراخوان مشترک شاهرخ زمانی و محمد جراحی و بهنام ابراهیم زاده در تقابل با این وضعیت سنت عملی نوین و گرانقدری را بدعت گذاشته و دریچه امید برای عبور از پراکندگی موجود را گشوده است. فراخوان کمپین برای افزایش دستمزد توسط این سه عزیز خود نیز صریحا برای حمایت از کمپین اعلام شده برای افزایش دستمزد از طرف «اتحادیه آزاد کارگران ایران» است. این در حالیست که می دانیم آنها از بخش های دیگر جنبش مستقل کارگری و از فعالین نزدیک به «کمیته پیگیری برای ایجاد تشکلهای کارگری» و یا «کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکلهای کارگری» هستند و از فعالین ونزدیکان به «اتحادیه آزاد کارگران» نمی باشند. بنابراین از این نظر نیز فراخوان آنها بر یکی از مسایل مهم مبارزه طبقاتی کارگران یعنی ضرورت عبور از تفرقه و پراکندگی موجود و تاکید بر ایجاد صف متحد و منسجم و یکپارچه طبقه کارگر دست گذاشته و عملا در این جهت درست و سازنده حرکت می کند. لازم به یادآوری است که بهنام ابراهیم زاده قبلا نیز طی اطلاعیه ای با عنوان «جنبش کارگری باید اختلافات را کنار بگذارد و منسجم تر و متشکل تر گردد» از درون زندان در این مسیر گام گذاشته بود.
در فراخوان کمپین برای افزایش دستمزدهاهمچنین بر ضرورت مبارزه برای دریافت دستمزدهای معوقه تاکید شده و تعویق در پرداخت دستمزدها را بدرستی «جنایت کارفرما» علیه خانواده های کارگری اعلام شده است. اینجا نیز با یک حقیقت بسیار مهم از وضعیت کنونی جنبش کارگری ایران مواجه ایم که توسط فراخوان دهندگان با تیزبینی برجسته شده و آن اینکه در جنبش کارگری ایران با پدیده درهم تنیده شدن نیازها و مطالبات کارگری مواجه ایم. بطوریکه بسختی بتوان یک تک مطالبه را جدا و برجسته نمود و با اطمینان بر پتانسیل و قدرت بسیج عمومی و سراسری آن انگشت گذاشت. برای بخشی از جنبش کارگری کسب حق تشکل مهم ترین است و معتقدند بدون برخورداری از تشکلات مستقل کارگری نمی توان برای هیچ مطالبه ای منجمله افزایش دستمزد مبارزه ای موثر و نتیجه دار سازمان داد. برخی دیگر معتقدند با مبارزه برای افزایش دستمزد که خواسته عمومی و بسیج کننده است می توان زمینه های عملی ایجاد تسکلات مستقل را فراهم نمود. اگر چه افزایش دستمزد نیاز عاجل و عمومی و فراگیر طبقه کارگر است و باید حتمی آنرا برجسته نمود، اما این کاملا ممکن است که همین مطالبه عاجل با حمایت فعال همه بخش های جنبش مواجه نشود.
برای صد ها هزار کارگری که روزانه با دستمزدهای معوقه درگیرند طبعا جبهه اصلی نبردشان نقد نمودن همین دستمزدهاست. برای هفتاد درصد کارگران زنجیر شده به قراردادهای موقت و سفید امضا که در ناامنی شغلی تباه کننده ای بسر می برند، برچیده شدن قراردادهای موقت و دایمی شدن مشاغل شان حرف اول را می زند. برای آن میلیونها کارگری که در خارج از قانون کار ضد کارگری موجود قرار دارند و از همان حداقل های ناچیز در آن که توسط فشارهای کارگران تحمیل شد محرومند به احتمال زیاد برخورداری از همین پوشش قانونی محدود مهم تر است. یا برای بخش های دیگر کارگران برچیده شدن شرکت های پیمانکاری و رهایی از چنگال این زالوهای مدرن مهم تر می باشد و غیره. در حقیقت سرمایه داری ایران به مدد حکومت اش یعنی جمهوری اسلامی توانست نیروی کار شاغل در هر رشته تولیدی و خدماتی را به بخش ها و گروهبندیهای متنوع همراه با شرایط شغلی متفاوت و درگیر با کارفرماهای ریز و درشت تقسیم نموده و به لحاظ ساختاری نیروی شاغل در یک رشته معین را غیر متمرکز و پراکنده نماید. لذا این وضعیت نفس دست یابی به اتحاد و انسجام و پکپارچگی مبارزات کارگری حول یک مطالبه معین را، اگر نه غیر ممکن، اما بسیار سخت و مشکل نموده است. از اینرو در هر کمپین و مبارزه عمومی خیلی ضروری است که ضمن برجسته نمودن یک یا دو مطالبه به مجموعه ای از مطالبات دیگر توجه داشت و پیگیری نمود و این همان چیزی است که فراخوان سه فعال کارگری در بند بدقت به آن توجه دارد. همچنین مبارزات کارگران پتروشیمی ها بویژه در ماهشهر طی سالهای اخیر این درهم تنیدگی مطالبات کارگری را نشان داد.
در رابطه با چگونگی مبارزه برای افزایش دستمزد، فراخوانهای داده شده و اظهارنظرهای متنوع فعالین کارگری و چپ حق مطلب را ادا نموده و به جنبه های مختلف آن پرداخته اند. اینجا به برخی از همان جنبه مجددا تاکید می شود.
١- هر مبارزه کارگری پیش از هر چه نیازمند آنچنان نیرویی است که بتواند در هر مورد معینی بر نیروی طبقه حاکمه فایق آید، و چنین نیرویی برای مبارزه کارگری تنها و تنها از طریق صف متحد و منسجم و یکپارچه توده های کارگر پدید می آید. اما ایجاد صف متحد توده های کارگر خود نیز در سطحی مقدماتی حاصل اتحاد و انسجام و یکپارچگی فعالین این طبقه است. بدون ایجاد این صف دومی هیچگاه آن صف اول ممکن نخواهد شد. بنابراین مبارزه موثر برای افزایش دستمزدها پس از همه تحلیل ها و تئوری ها و نیز ابداع فرمولهای طلایی اما بسادگی نیازمند اتحاد فعالین مستقل کارگری است و سرنوشت آن از ابتدا تا انتها به چنین اتحادی گره خورده است. مستقل از اینکه چه شخص و گروهی فراخوان داده، یا اول شروع کرده، و یا بیشتر تلاش نموده، مبارزه برای افزایش دستمزد امر همه فعالین کارگری است و نیازمند اتحاد و انسجام آنهاست.
٢- امر بسیج توده ای کارگران در مبارزه برای افزایش دستمزد ستون فقرات این مبارزه و کلید راهگشای آنست. بدون برانگیختن این توده عظیم و تامین حضور آنان در این مبارزه، مابقی تلاش ها جدی گرفته نخواهد شد. بنابراین سوال اصلی و تعیین کننده اینست که چگونه می توان کمیت قابل توجه و موثری از توده های کارگر را در شهرهای اصلی ایران در اعتراض به دولت برای مطالبه افزایش دستمزد ها به میدان آورد. برای پاسخ به این سوال توجه به این نکات مهم است: اول اینکه خود پاسخ به این سوال و نیز عملی نمودن آن یعنی به میدان آوردن توده های کارگر در حد توان و امکان هیچیک از گروهبندیها و تشکلات مستقل کارگری کنونی به تنهایی نیست. دوم اینکه روش های تاکنونی برای توده ای نمودن این مبارزه، یعنی نامه نگاری به وزارت کار و جمع آوری امضا و اجتماع فعالین کارگری در مقابل وزارت کار و مجلس، به هیچوجه کافی و موثر نیستند. این روش ها اگرچه در ابتدا برای آگاهگری و طرح عمومی ضرورت افزایش دستمزدها مفید بودند و هنوز هم می توانند از این نظر مورد توجه باشند اما همانگونه که قابل پیش بینی بود آشکارا به هیچ اندازه ای قادر نشدند توده های کارگر را با خود همراه سازند و به میدان آورند. بنابراین باید به راهکارهای دیگر اندیشید و به این سوال تعیین کننده پاسخ داد که چگونه می توان توده های کارگر را حول اعتراض برای افزایش دستمزدها بسیج نمود. لذا هر درجه از پیشروی در این مبارزه تماما به پاسخ درست به این سوال گره خورده است. سوم اینکه دقیقا مانند همه عرصه های مبارزه طبقاتی، در عرصه مبارزه برای افزایش دستمزدها نیز رویکرد تاکتیک – پروسه یعنی ادامه دادن به روش های تاکنونی و امید بستن به تحرک احتمالی و وسیع توده های کارگر بدنبال تعمیق بحرانهای اقتصادی و سیاسی، خود عامل بازدارنده شکلگیری مبارزه توده ای کارگران برای افزایش دستمزد است. این رویکرد چیزی جز رها نمودن تلاش نقشه مند و امید بستن به بادهای گذاری حوادث نیست. مبارزات کارگری آنجا که به تلاشهای موثر و پیشرفت مطمئن و دستاوردی قابل اتکا انجامیده یکسره محصول رویکرد تاکتیک - نقشه بوده است. معنی این رویکرد کارساز در مقطع کنونی و در مبارزه برای افزایش دستمزد عبارت است از: حرکت نقشه مند برای ایجاد صف متحد فعالین مستقل کارگری، و یافتن روش های موثر به میدان آوردن توده های کارگر، و اینکه متحدانه و با اتکا به نقشه و روش های توافق شده برای بسیج توده های کارگر تلاش کنیم.
٣- همانطور که می دانیم تحرک کنونی در جنبش مستقل کارگری برای افزایش دستمزدها با آغاز کار «کمیته دستمزد» شورای عالی کار که هر ساله دراین ایام شروع می شود طرح شده است. فراخوان اتحادیه آزاد کارگران به این مساله اشاره دارد. این رسمی نامیمون در جنبش کارگری ایران است که هر ساله همزمان با طرح سالانه تعیین حداقل دستمزد توسط دولت، تحرک برای افزایش دستمزد آغاز می شود و پس از تعیین حداقل دستمزد توسط دولت، آن تحرک در پایین نیز خاموش می گردد تا سال بعد. البته در دوسال اخیر «اتحادیه آزاد کارگران» تلاش خوبی به خرج داد تا خواست افزایش دستمزد را زنده نگه دارد اما این کافی نبود. رژیم اسلامی موفق شده است که مساله دستمزد را به موضوعی موسمی بدل سازد یعنی در پایان هر سال زیر عنوان تعیین حداقل دستمزد موضوع داغ می شود و تحت کنترل بلامنازع رژیم و تشکلات «کارگری» مزدور و دست سازش، اعتراض هایی انجام می شد و نارضایتی هایی تخلیه می شود و سپس همه چیز تمام می شود. از اینرو یکی از شرایط موفق مبارزه مستقل برای افزایش دستمزد نفی همین طرح موسمی آن و برهم زدن این بازی هر ساله رژیم و بدل نمودن آن به مبارزه ای دایمی و همیشگی است. چیزی که نیازمند حرکت متحد و منجسم و نقشه مند کل جنبش مستقل کارگری است.
٤- مبارزه برای افزایش دستمزد مانند مبارزه برای هر مطالبه دیگری مستلزم استقلال شفاف و کامل از کلیه تشکلات به اصطلاح کارگری و اما دست ساز و مزدور نظام جمهوری اسلامی یعنی خانه کارگر و شوراهای اسلامی کار و انجمن های صنفی و کانون های محلی و سراسری آنها و مجمع سراسری نمایندگان کارگران و اتحادیه های دست ساز آنها می باشد. این تشکلات تا مغر استخوان رژیمی اند و جزیی از دستگاه وسیعتر سرکوب رژیم هستند و تهدید و خطری دایمی علیه جنبش و مبارزات مستقل کارگری اند. این تشکلات بر پایه همان ماهیت عمیقا ضد کارگری و سرکوبگرانه شان خود را برای ارایه ظاهری متفاوت باز سازی نموده و روش هایشان برای ایجاد انحراف در جنبش کارگری و کنترل و نهایتا سرکوب آنرا به روز نموده اند. این دشمنان قسم خورده کارگران و آدمکشان حرفه ای که در پشت پرده در اتاق های فکر نظام و وزات اطلاعات و بیت رهبری فعالند، در جلوی پرده لباس مبدل کارگری برتن کرده و مدعی نگرانی فقر و فلاکت کارگران و دستمزدهای پایین و شرایط بد کاری هستند. اینها مطالبات کارگری را به آغوش می کشند تا آنرا خفه کنند.
آنچه که امروز خطر اینها را بیش از هر موقع بیشتر نموده پیدایش برخی فعالین خاکستری است که با یک پا در جنبش مستقل کارگری و با پای دیگر در تشکلات رژیمی و ضد کارگری تلاش دارند این دو قطب آنتاگونیستی را پیوند زنند تا دشنه خونین مجمع نمایندگان کارگران و خانه کارگر بار دیگر بر پیکر جنبش ما فرود آید. حسن اکبری ها و صاق کارگرها و مازیار گیلانی نژادها و کاظم فرج الهی ها، به همین فعالیت «شرفتمندانه» مشغولند. اگر اسلاف ایشان در اوایل دهه شصت بدنبال به خون کشیده شدن تشکلات مستقل کارگری توسط همین تشکلات ضد کارگری به مبلغین شوراهای اسلامی کار تبدیل شدند و فعالین مستقل کارگری را به رفتن درون این شوراهای ضد کارگری تشویق می کردند، فعالین خاکستری امروز مبلغ براران تنی همان شوراهای ضد کارگری یعنی مجمع نمایندگان کارگران و انجمن های صنفی کارگران و کانون بازنشستگان می باشند. بنابراین مبارزات کارگری بدون استقلال کامل و شفاف از کل این طیف و برجسته نمودن اهمیت حیاتی این استقلال نزد تودهای کارگر نمی تواند برای هیچ مطالبه ای قدم از قدم بردارد. هر اندازه از فقدان شفافیت در این استقلال، و مخدوش نمودن مرزهای جنبش ما با این تشکلات ضد کارگری، و ممزوج نمودن مبارزات جنبش ما با ادعا های پوچ و دروغین و سالوسانه تشکلات رژیمی و ضد کارگری در حمایت از کارگران تنها در خدمات انحراف و انحلال و اضمحلال جنبش ومبارزات مستقل ماست. مبارزه برای افزایش دستمزد نه همراه و یا ازطریق مماشت و حشر و نشر با این تشکلات ضدکارگری که مطلقا و تماما در تقابل و نفی آنان و در مبارزه با آنها پیش می رود. هر گام از پیشروی واقعی جنبش مستقل کارگری نه در همراهی و همدوشی با این تشکلات رژیمی و ضدکارگری که با عبور از ویرانه های خانه کارگر و شوراهای اسلامی کار و انجمن های صنفی و کانون های محلی و سراسری آنها و مجمع سراسری نمایندگان کارگران و اتحادیه های دست ساز شان ممکن است و حاصل می شود.
٥- همانطور که بالاتر اشاره شد به دلیل پراکندگی ساختاری وسیعی که به نیروی کار تحمیل شده است، در شرایط حاضر بسختی بتوان جنبش اعتراضی و توده ای کارگران را تنها بر محور یک مطالبه بسیج نمود و به میدان آورد. با توجه به تجربیات تاکنونی مبارزات کارگری اینطور به نظر می آید که ایجاد چنین جنبشی در گرو تاکید بر آن مجموعه از مطالبات عاجل و فوری است که همه بخش های جنبش کارگری را در بر بگیرد و همه ببینند که خواسته های ویژه بخش خودشان نیز در این حرکت عمومی تامین می شود. این البته نافی برجسته نمودن و تاکید عمده بر یک مطالبه معین نیست بلکه در این حالت این یک مطالبه برجسته در مجموعه ای از مطالبات در دستور است که برجسته می شود و حرکت مبارزاتی حول این مجموعه پیش می رود. بنابراین کمپین برای افزایش دستمزد می باید در پرتو مطالبه اصلی خود که افزایش دستمزدهاست مجموعه ای از مطالبات دیگر را طرح کند و برایشان مبارزه کند. به این منظور لازم است که فعالین مستقل کارگری بر سر لیستی از مطالبات عاجل و فوری طبقه کارگر توافق کنند و با برجسته نمودن ضرورت فوری افزایش دستمزدها آنرا پرچم مبارزه مشترک خود برای افزایش دستمزد قرار دهند.
در پایان باز هم لازم به تاکید موکد است که پس از همه تحلیلها و تئوریها و نقش عمل ها، مبارزه برای هر مطالبه و هدفی نیازمند نیروی کارگران است و هیچ چیزی جای این نیروی مادی را نمی گیرد. نیرویی که تنها با گردآورند توده های کارگر و به میدان آوردن آنان معنا می یابد و مادی می شود. اما نکته اینست به میدان آوردن این نیروی طبقاتی در اولین وتعیین کننده ترین گام نیازمند اتحاد و انسجام و یکپارچگی فعالین کارگری و بدل شدن آنان به یک نیروی محرک و موثر در دل تودهای کارگری است. در یک کلام سرنوشت کمپین اعتراضی برای افزایش دستمزد یکسره به اتحاد و انسجام فعالین مستقل کارگری گره خورده است.