شمارە ٢٢ مبارزە طبقاتی

آرشیو نشریه مبارزه طبقاتی

1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

11

12

13

14

15

16

17

18

19

20

21

ایجاد تشکلهای کارگری و مشارکت سیاسی کارگران ایران

خسرو(فعال کارگری در ایران)، سلام قادری، مجید تمجیدی
برگرفته از نشریه مبارزه طبقاتی شماره دهم



خسرو – 11 دی 1391/ اول ژانویه 2013


پاسخ به پرسش هایی در رابطه با سازمان یابی کارگری

بهروز ناصری مسئول نشریه مبارزه طبقاتی درود بر شما و سپاس بابت طرح پرسش هایی در رابطه با سازمان یابی طبقه کارگر ایران. پیش از هر چیز لازم است به اطلاع شما و خواننده گان نشریه برسانم که من در ادامه این مطلب سعی می کنم با تغییر شکل سئوال های مطرح شده، جواب های مشخصی به آنها بدهم. امیدوارم بتوانم با حضور در این مصاحبه، به سهم خود نقشی در مبحث تشکل یابی کارگران داشته باشم. بدون شک ایجاد فضای بحث و گفتگوی سازنده و سالم پیرامون مسائل مبرم جنبش کارگری، نقش مهمی در امر مبارزاتی کارگران دارد و می تواند راه گشای رهبران و فعالین کارگری باشد.

شما در یکی از سئوال ها نوشته اید که چگونه می توان بر این ضعف تاریخی طبقه کارگر، یعنی فقدان تشکل سراسری فایق آمد و کارگران و فعالین کارگری در این رابطه چه فعالیت هایی می توانند انجام دهند؟ من فکر می کنم برای پاسخ به این سئوال، ابتدا باید به این پرسش پاسخ دهیم که چه مشکلات و موانعی بر سر راه ایجاد تشکل های کارگری وجود دارد؟ به عبارت دیگر کدام دلایل عینی و ذهنی باعث شده که طبقه کارگر نتواند با ساختن تشکل های طبقاتی از طبقه ای در خود به طبقه ای برای خود تبدیل شود؟ به باور من فعالین کارگری با شناخت جامعی از این عوامل است که می توانند این موانع و مشکلات را از سر راه روند ایجاد تشکل های کارگری بردارند و حرکت آن را سرعت بخشند. با نگاه دقیق به وضعیت کنونی است که فعالین کارگری می توانند ضعف ها را برطرف کرده و به سمت ایجاد تشکل های مستقل در محیط کار و سراسری کردن آنها، بروند.

در سال های اخیر بسیاری از فعالین کارگری برای جواب به این پرسش همواره وجود دولت سرکوب گر و دیکتاتوری را به عنوان دلیل اساسی این امر، تشریح کرده اند و این که حاکمیت، هیچ تشکل مستقل کارگری را تحمل نکرده و به هر شکلی با آن مقابله می کند. بدون تردید این یک واقعیتی است که به ساده گی نمی توان از کنار آن گذشت، اما باید بپذیریم که مبارزه کارگران برای ایجاد تشکل های مستقل طبقاتی، بخشی از مبارزه برای دمکراسی است. در طول تاریخ دویست ساله نظام سرمایه داری، هیچ وقت بورژوازی محترمانه نیامده و بگوید که کارگران بیایید برای رسیدن به خواسته های خود، تشکل درست کنید و یا برای خلع ید کردن من از تمام ابزارهای اقتصادی و سیاسی دست به مبارزه متشکل بزنید! همه ی دستاوردهای تاکنونی طبقه کارگر، حاصل مبارزه طولانی و خونین کارگران بوده و در غیر این صورت، حاکمان سرمایه تحت هیچ شرایطی، حاضر به عقب نشینی نمی شدند. می خواهم بگویم علی رغم وجود ممنوعیت حق ایجاد تشکل مستقل و سرکوب کارگران، طبقه کارگر چاره ای ندارد که در این نبرد طبقاتی، به سمت ساختن تشکل هایی برود که بتواند آنها را در این مبارزه، نماینده گی کند. نمونه بارز آن احیای سندیکاهای واحد تهران و نیشکر هفت تپه در شوش و ایجاد چند تشکل دیگر از فعالین کارگری در دهه 80 بود. این تشکل ها با وجود مواجه شدن با سرکوب تمام عیار، توانسته اند هم چنان سر پا بمانند و به نوعی خود را به حاکمیت سرمایه، تحمیل کنند. بنابراین وجود حاکمیت های مستبد نباید بهانه ای برای انفعال در زمینه ایجاد تشکل سازی باشد و منتظر ظهور یک دولت دمکراتیک شد و آنگاه با خیال راحت تشکل به وجود آورد، بلکه باید برای آن مبارزه کرد.

یک واقعیت عینی دیگر تشکل گریزی کارگران را باید در شرایط کار و زیست این طبقه جستجو کرد. در چند دهه ی اخیر، بورژوازی ایران همواره کوشیده است که به شکل های مختلف کارگران را شقه شقه کند. دلایل بی شماری مانند وجود انواع قراردادهای موقت و یا کار روز مزدی، ناامنی شغلی و ترس و نگرانی از اخراج، ایجاد تقرقه به خاطر داشتن ملیت و یا مذهب متفاوت، ایجاد تشکل های فرمایشی و زرد، موجب نوعی بی اعتمادی و بی رغبتی کارگران به سمت تشکل سازی شده است. اگر چه موقعیت طبقاتی کارگران در نظام سرمایه داری، خودآگاه آن ها را به سمت و سویی می برد که چاره ای جز اتحاد و تشکل ندارند، اما دلایل مذکور و عوامل دیگری هم چون بی تجربه گی نسلی از کارگران جوان و تقویت و حضور اشرافیت کارگری در مراکز صنعتی و پروژه ای، از جمله موانع تشکل یابی طبقه ی کارگر است. این تشتت هنگام مبارزه کارگران حول مطالبات شان و یا طرح ایجاد تشکل توسط فعالین کارگری در محیط کار، بیشتر مشهود است. برای مثال وقتی تعدادی از کارگران اخراج می شوند، بقیه کارگرها با آنها همراهی نمی کنند و فکر می کنند که مشکل آنها نیست، این در حالی است که آنها نیز باید نوبت خود را انتظار بکشند. می خواهم نتیجه بگیرم که باید این مولفه ها را در امر سازمان یابی کارگری جدی گرفت و تلاش گسترده ای کرد تا کارگران از انواع و اقسام ترفندهای سرمایه داران آگاه شوند و با اتحاد و انسجام بیشتری به سمت تشکل یابی بروند.

در ادامه می خواهم از شرایط عینی گریزی بزنم و به شرایط ذهنی و نقش عنصر آگاهی بپردازم. واقعیت این است که پس از سرکوب دهه 60 و عقب نشینی گسترده به جنبش کارگری در دهه 70، ارتباط فعالین کارگری آگاه به منافع طبقاتی شان با طبقه، کم رنگ شد. اما پس از عروج مجدد این جنبش در دهه 80، فعالیت پیشروان آگاه در امر سازمان یابی کارگران تقویت گردید و همان طوری که پیشتر گفتم ایجاد چند تشکل مستقل کارگری از نمودهای آن بود. اما به نظر من آنچه درشرایط کنونی جای نقد و بررسی دارد نگاه و کارکرد تشکل های کارگری موجود نسبت به مبحث تشکل یابی است. اگر چه فعالین کارگری از حق ایجاد تشکل حمایت می کنند، اما به طور جدی به دنبال ایجاد تشکل های کارگری در محیط کار نیستند. به نظر می رسد که فعالین برخی از این تشکل ها، بیشتر به دنبال جایگزین کردن خود به جای تشکل های فراگیر و طبقاتی کارگران هستند. نتیجه ی منطقی چنین نگرشی بیرون کشیدن کارگران از محیط کار و عضویت آنها در تشکل های فعالین کارگری است که نه تنها کمکی به امر سازمان یابی آنها نمی کند، بلکه به تشتت بیشتر کارگران می انجامد. پیشروان آگاه و فعال باید در محل کار بمانند و برای امر سازمان یابی همکاران خود تلاش کرده و بتوانند با دیگر مراکز کارگری ارتباط تنگاتنگ داشته باشند. علاوه بر این، رویکرد مورد نظر، این باور و ذهنیت نادرست را در صفوف کارگران تقویت می کند که آنها همواره منتظر بمانند که کسی یا نهادی در بیرون مدار کشمکش با سرمایه داران، به منجی آنها در حل مشکلات و مصائب شان تبدیل گردد. فعالیت و کارکرد این تشکل ها در سال های اخیر گواه وجود این نقطه ضعف آنهاست. برای نمونه تلاش برای برگزاری مراسم اول ماه مه و یا فعالیت برای جمع آوری طومار اعتراضی کارگران، می تواند افکار عمومی را به شرایط و موقعیت طبقه کارگر در جامعه، جلب نماید؛ اما اگر همین اقدامات را خود تشکل های توده ای کارگران انجام دهند، شکل و ماهیت این حرکت ها را قوی تر می کند. بدون شک قصد من در اینجا بی توجهی به فعالیت های این تشکل ها و تاوان های سنگینی که اعضای آنها بابت کار آگاه گرانه در زندان ها پرداخت نموده اند، نیست؛ بلکه نگاهی نقادانه به فعالین کارگری در باره توجه بیشتر به امر سازمان یابی در محیط کار است. به درجه ای که تشکل های توده ای کارگری در سطح جامعه به شکلی وسیع و فراگیر وجود داشته باشند، طبقه کارگر می تواند هم برای دستیابی به مطالبات روزانه اش، امیدوار باشد و هم در معادلات اجتماعی و سیاسی جامعه به عنوان یک طبقه، ایفای نقش کند. و نکته آخر در این رابطه برای نمونه باید به شهر سنندج اشاره کنم که علی رغم برگزاری مراسم های با شکوه اول ماه مه و حضور طیف وسیعی از فعالین کارگری با عناوین مختلف در این شهر، متاسفانه ما با تشکل های کارگری در محیط کار مواجه نیستیم. این در حالی است که در نیمه سال های دهه 60، اتحادیه صنعت گران در این شهر ایجاد گردید که یک تشکل توده ای کارگری بود. به اعتقاد من در شرایط کنونی این یک ضعف اساسی است و فعالین کارگری لازم است به طور جدی به این مبحث بپردازند.

نکته ی دیگر در رابطه با مسئله سازمان یابی کارگران که باید در باره ی آن تعمق بیشتری کرد، نگاه های متفاوت و بعضا" اشتباه در مورد خود تشکل های کارگری و ساختار آن است. برخی از فعالین کارگری اعتقاد دارند که ما وظیفه داریم که کارگران را تشویق به ایجاد تشکل های خود ساخته کنیم و پس از آن، ما دیگر کاری به روند ادامه کاری اش نداریم، زیرا که این دیگر با تصمیم و اراده خود کارگران است که تشکل مورد نظر را به کدام سمت و سو، سوق دهند. من فکر می کنم این نوع نگرش هم از نظر نظری، جایگاه عنصر آگاهی را کم رنگ می کند و هم از نظر عملی، در بهترین حالت، کارگران را محدود به حل مشکلات اعضای خود می کند. تجربه ایجاد " انجمن های صنفی " در سال های اخیر ثابت کرده که هر گاه این تشکل ها، خود را از دیگر بخش های کارگران در شهر و مناطق دیگر جدا کرده اند، برای " حل " مشکلات خود در راه روهای نهادها و ادارات دولتی، سرگردان شده اند. واقعیت این است که اگر طبقه کارگر به مطالباتی هم چون افزایش دستمزدها، حقوق های معوقعه، لغو قراردادهای موقت و امثال آن دست یابد، چاره ای جز متشکل شدن سراسری ندارد.

من در ادامه به انجمن های صنفی بر می گردم، اما یک سوی دیگر این رویکرد، رواج باورهایی است که مبارزات کارگری را صرفا" صنفی معرفی می کند. بارها در سطح جامعه و رسانه ها از زبان بعضی کارگران و نماینده گان آنها، این طور بیان شده که گویا اعتراض ما " صنفی " بوده و سیاسی نیست. من می خواهم از این دوستان کارگر بپرسم که کاملا درست است که کارگران خواسته هایی اقتصادی، مانند عدم پرداخت دستمزد و یا اخراج همکاران خود دارند، اما وقتی سرمایه دار با فراخوان به پلیس به جنگ شما آمده، این اعتراض چه معنایی پیدا می کند؟ و یا زمانی که شما برای پیگیری مشکلات خود به نهادی مانند اداره کار و یا وزارت صنایع می روید و آنها با کاغذ بازی و روابط بورکراتیک، نهان و آشکار از سرمایه داران حمایت می کنند، این بی توجهی چه معنایی دارد؟ مگر غیر از این است که شما با کسانی طرف هستید که با همه ابزارهای قانونی و حکومتی، خواسته های تان را بی پاسخ می گذارد و ضرب و شتم و زندان تان هم می کند؟ دیگر این جدا سازی مبارزه اقتصادی از مبارزه سیاسی چه معنایی پیدا می کند؟ آیا عملا برای کارگران ثابت نشده که این دو شکل مبارزه، دو روی یک سکه اند؟ می خواهم نتیجه بگیرم که صنفی کردن اعتراض ها و مشکلات کارگران، گامی در راه تداوم شقه شقه کردن طبقه کارگر و جلوگیری از سراسری شدن این مبارزات و هم چنان در خود ماندن آن است.

یکی دیگر از بحث های رایج سال های اخیر در میان فعالین کارگری، موضوع ماهیت، شکل و ساختار تشکل های کارگری است. گروهی از ضرورت ایجاد سندیکا می گویند و برخی دیگر مدافع شوراهای کارگری هستند. اما من فکر می کنم به همان نسبتی که طبقه ی کارگر به سندیکا، اتحادیه های کارگری و حزب نیاز دارد، شوراهای سراسری خود را نیز باید ایجاد کند. اینکه هر کدام از این تشکل ها چه کارکردی دارند را شرایط اجتماعی و سیاسی جامعه و توازن قوای طبقاتی تعیین می کند؛ اما آنچه اهمیت دارد این است که ساختار این تشکل ها، شورایی باشد و سیاست گذاری آن، با اراده توده های کارگر تعیین شود. بدون تردید لازمه داشتن یک زندگی شایسته انسان امروزی برای کارگران و هم چنین امر رهایی آنها از مناسبات نابرابر سرمایه داری، در گرو ایجاد تشکل های کارگری است. کارگران باید بدانند همان طوری که بورژوازی برای حفظ و ادامه موقعیت خویش، از انواع و اقسام سازمان ها و نهاد های طبقاتی خود استفاده می کند، آنها نیز باید به سوی ایجاد تشکل های متعدد، فراگیر و سراسری گام های محکمی بردارند.

در ادامه این بحث، لازم می دانم ملاحظاتی هم در باره انجمن های صنفی داشته باشم. همان طوری که می دانیم در سال های اخیر در میان کارگران شاغل در حرفه هایی مانند کارگران ساختمانی، خبازان، دریانوردان و امثال آن، تشکلی با هماهنگی وزارت کار به نام انجمن های صنفی، رشد قابل توجهی داشته است. اگر چه برخی از فعالین کارگری با رویکردهای متفاوت از شکل گیری این نهاد استقبال کرده و در آن حضور داشته اند، اما به نظر من چند ایراد اساسی به این نوع تشکل ها وارد است. انجمن صنفی اساسا" تشکلی است که اساس نامه آن پیشاپیش توسط اداره کار تدوین شده و با نظارت و موافقت آنها، ایجاد می شود و به این اعتبار، مستقل و خود ساخته کارگران نیست. اساس نامه ای که به نظر من حتی خود نام " انجمن صنفی " که برای اش انتخاب کرده اند، ما قبل سرمایه داری است و با استفاده از آن می خواهند مفاهیمی مانند اتحادیه و سندیکا را مسخ کنند و از ذهن طبقه کارگر پاک نمایند. این انجمن ها جایگزینی برای خواست کارگران برای ایجاد تشکل های مستقل است و فقط کاریکاتوری از تشکل کارگری می باشد و حتی نمی تواند مدافع و سخنگوی واقعی اعضای خود باشد. انجمن های صنفی صرفا" پل ارتباطی بین کارگران و نهادهای اداری است و وظیفه ی اساسی دفاتر کار این تشکل ها، حل مشکلات اداری کارگران از جمله معرفی به بیمه تامین اجتماعی و دیگر ادارات مربوطه است و یا در بهترین حالت توانسته اند با تاسیس تعاونی های مصرف و مسکن، برخی مشکلات رفاهی کارگران را حل کنند.

یک وجه دیگر وجود انجمن های صنفی شکل گیری و تقویت رویکردی امکان گرایانه در میان کارگران و برخی فعالین کارگری بوده است. آنها گمان می کنند با حضور کارگران در این تشکل ها، انجمن های صنفی می تواند ظرف مناسبی برای سازماندهی بخش های از طبقه کارگر باشد. اما همان طوری که بالاتر گفتم تجربه عملی کارکرد این تشکل ها به ما نشان داده که انجمن صنفی، ویژگی ها و مشخصه یک تشکل مستقل کارگری را نداشته و نمی تواند چنین قابلیتی را داشته باشد. تشکل کارگری باید بتواند خواسته ها و مطالبات کارگران را با ابزارهایی مانند اعتصاب، تجمع و حمایت سراسری از دیگر هم طبقه ای های خود به پیش ببرد؛ اما این انجمن ها تاکنون، چنین عملکردی را نداشته اند. در سال های اخیر برخی سخنگویان آنها دربهترین حالت، با شیوه و تفکر حاکم بر تشکیلات خانه کارگر و شوراهای اسلامی، انتقادهای نیم بندی از سیاست های ضد کارگری دولت، طرح کرده اند. خلاصه اینکه علی رغم حضور برخی کارگران آگاه و اقدام های موردی و مثبت بعضی از انجمن های صنفی، من فکر می کنم فاصله ی زیادی بین این نهادها با تشکل های مسقل و سراسری کارگری وجود دارد.

امیدوارم تا اینجا توانسته باشم تا حدودی برداشت خودم را از شرایط کنونی تشکل یابی طبقه کارگر را بیان کنم و جواب مشخصی هم به این سئوال شما در باره ضعف تاریخی طبقه کارگر ایران یعنی فقدان تشکل سراسری و وظایف کارگران و فعالین کارگری در این رابطه، داده باشم.

شما پرسیده اید که به نظر شما کارگران ایران چگونه می توانند دارای تشکل های خود باشند؟ به عبارت دیگر، تشکل کارگری محیط کار چگونه تشکیل می شود؟ من فکر می کنم برای پاسخ به این سئوال، نمی توان یک نسحه از پیش تعیین شده، آماده و کلیشه برداری کرد. اگر چه ما مبانی نظری و تجربه عملی پر بار دو قرن گذشته طبقه کارگر جهانی را در اختیار داریم، اما ایجاد تشکل کارگری امر خود کارگران در محیط کار است و بستگی به سطح آگاهی و قدرت تشخیص و توازن قوای طبقاتی آنها با بورژوازی دارد. نوع نگاه و تلاش کارگران فعال یک واحد تولیدی، خدماتی و یا پروژه ای برای ایجاد تشکل، نشان دهنده ی درجه آگاهی فعالین کارگری و تاثیر آنها بر دیگر کارگران است. همان طوری که بالاتر ذکر شد، این درجه از آگاهی نیز لازمه درک درستی از موانعی است که مناسبات سرمایه داری بر سر راه امر سازمان یابی کارگران ایجاد کرده است. اگر بخواهم از کلی گوئی خارج شوم، باید بگویم که پیش از هر چیز کارگران در محیط کار باید با تمام وجود به این حقیقت پی ببرند که داشتن تشکل امری حیاتی است. تشکل خود ساخته که آنها را در مبارزه با صاحبان سرمایه، نماینده گی کند، اگر غلو نکرده باشم برای کارگران از نان شب هم واجب تر است. آنها باید به این درک برسند که اگر سرمایه داران، سازمان یافته و با استفاده از تمامی ارگان ها، نهادها و احزاب مختلف و دیگر ابزارهای مختلف، آنها را استثمار و شیره جان شان را می مکند، طبقه ی کارگر نیز نیازمند تشکل های خود است.

اما اینکه کارگران چگونه می توانند در محیط کار تشکل خود را ایجاد کنند؛ باید بگویم به نظر من علی رغم آن موانع و مشکلاتی که پیشتر تشریح کردم، باز هم زمینه های عینی ایجاد تشکل های خود ساخته ی کارگران وجود دارد. به این دلیل ساده که در سطح جامعه، مبارزه طبقاتی کارگران با نظام سرمایه داری به طور زنده و واقعی بر علیه نابرابری وجود دارد و تا چنین تضادی هست، تلاش برای متشکل شدن هم هست. در بطن همین مبارزه است که وقتی کارگران برای پیگیری مطالبات خود به اعتراض روی می آورند و نماینده انتخاب می کنند تا سخنگوی آنها باشد، یک قدم به سوی ایجاد تشکل پیش می روند. در چنین شرایطی فعالین کارگری محیط کار لازم است به طور جدی اهمیت تشکل را برای همکاران خود توضیح دهند تا بتوان قدم های بعدی را به درستی برداشت. باید کارگران تفاوت شوراهای اسلامی با تشکل هایی که با اراده خود آنها ایجاد می شود، تشخیص دهند. همان طوری که گفتم نمی توان یک دستور العمل مشخص به کارگران ارائه دهیم و از آنها بخواهیم که بر اساس آن، تشکل مورد نظر ما را ایجاد کنند؛ زیرا که جزئیات این روند بستگی به موقعیت خود کارگران هر محیط کار بستگی دارد. من می خواهیم در آخر پاسخ به این سئوال به مورد مشخصی اشاره کنم و توجه فعالین کارگری را به آن جلب کنم. همان طوری که می دانیم در سال های اخیر به مناسبت اول ماه مه، بیانیه هایی از سوی جمع های مختلف کارگری، به خصوص در شهرهای استان کردستان، صادر می شود که به چگونگی برگزاری روز کارگر و خواسته های کارگران می پردازند. اما پس از اول ماه مه، این جمع ها خود به خود منحل می شوند و تا اردیبهشت سال بعد، خبری از آنها نیست. می خواهم بگویم علی رغم اهمیت وجودی روز کارگر برای فعالین کارگری، ما نباید صرفا" این روز را آکسیونی نگاه کنیم، بلکه باید رویکرد طبقاتی آن را نیز تقویت کرد. منظورم این است که این جمع های کارگری که اعلام موجودیت می کنند، چرا این ظرفیت را در خود به وجود نمی آورند که با تعمیم جمع کوچک خود به توده کارگران، به سمت اعلام موجودیت یک تشکل کارگری حرکت کنند؟ این نکته به نظرم خیلی ضروری است که فعالین کارگری باید توجه ویژه ای به آن داشته باشند.

شما با اشاره به این که طبقه کارگر ایران به این احتیاج دارد تا در تحولات سیاسی ایران، به صورت متشکل ظاهر شود؛ سئوال کرده اید که اصولا" تشکل سراسری کارگران که حافظ و نماینده منافع کلیه کارگران ایران باشد، چگونه تشکیل می شود؟ و کارگران و فعالین کارگری در این رابطه چه فعالیت های می توانند انجام دهند تا طبقه کارگر، صاحب تشکل طبقاتی و سراسری خود شود؟ در پاسخ شما باید بگویم که کاملا درست است در شرایط کنونی، طبقه کارگر نیاز مبرم به تشکل های سراسری و طبقاتی خود دارد؛ تشکل هایی که بتواند در تحولات سیاسی جامعه نقش مهمی داشته باشد. اما نگفته پیداست که تشکل سراسری ناگهانی ظاهر نمی شود و از مجموعه تشکل هایی که در یک پروسه در سراسر کشور شکل می گیرد، معنا پیدا می کند. زمینه های عینی چنین حرکت سراسری هم اکنون موجود است و لازم است که آن را تقویت و گسترش داد. سیر رویدادهای جنبش کارگری و سرعت اطلاع رسانی و انتشار اخبار کارگری نشان می دهد که بسیاری از کارگران و فعالین کارگری در محیط کار و یا خارج از آن، ارتباط تنگاتنی با هم دارند و مراکز کارگری مختلف از مشکلات یکدیگر آگاهند. این ارتباطات کمک خوبی به کارگران برای انتقال تجارب در زمینه تشکل یابی است و آنها می توانند از این طریق یکی از مباحث خود را به ضرورت وجودی تشکل سراسری، اختصاص دهند. این که کارگران در شهرهای مختلف، چگونه روابط خود را مستحکم کنند و متشکل شوند، نکته ای است که چندان پیچیده نیست و اگر فعالین کارگری محیط کار به اهمیت و ضرورت آن پی ببرند، از هر طریق ممکن آن را عملی می کنند. برای مثال یکی از این راه ها، اینترنت و شبکه های اجتماعی است که ضرورت دارد کارگران شهرهای مختلف از این طریق از شرایط کار و زیست و مبارزه همدیگر آگاهی یابند. امروز در بیشتر مناطق دنیا، کارگران و تشکل های کارگری از همین امکان، فرخوان ها خود را اعلام می کنند. برای مثال همین ماه گذشته اتحادیه های کارگری تونس فراخوان تجمع های خود بر علیه فشارهای دولت را از طریق شبکه های اجتماعی اعلام نمود. خلاصه اینکه فعالین کارگری می توانند با شناخت از مشکلات و موانعی که ابتدا ذکر کردم، به سوی برداشتن این سدها از سر راه سازمان یابی کارگران، گام بردارند. البته پیش زمینه چنین حرکتی، افزایش آگاهی طبقاتی رهبران و نماینده گان کارگری و انتقال آن به بخش های مختلف طبقه کارگر است.

اما نکته ی مهم دیگر در رابطه با ایجاد تشکل های سراسری کارگران لازم است به آن توجه داشته باشیم هم فکری و هم سویی فعالین پیشرو جنبش کارگری است. اگر همه ی ما باور داریم که طبقه ی کارگر باید به نیروی خود تکیه داشته باشد و این تکیه گاه، چیزی جز تشکل های خود ساخته در محیط کار نیست، پس باید صفوف خود را فشرده تر کنیم. به درجه ای که اتحاد و همبستگی در بین بخش های مختلف کارگران، گسترش یابد، به همان نسبت امید به ساختن تشکل های سراسری بیشتر می شود. این یادآوری را به این دلیل مطرح کردم که متاسفانه در سال های اخیر نوعی خود محوری در کارکرد برخی از فعالین تشکل های کارگری موجود، گسترش یافته که نشان از حضور نگرش های سکتاریستی در جنبش کارگری دارد. به نظر من طرز تلقی ها و باورهای متفاوت نسبت به چگونگی سازمان یابی کارگری نباید منجر به از هم گسیخته گی و ایجاد فاصله بین کارگران شود. رویکردها و نگاه های مختلف با ایجاد گفتگوی سازنده و بالا بردن درجه بالای تعامل، می توانند یکدیگر را نقد و پالایش کنند و راه را برای طرح دیدگاه و آرای درست و منطقی در درون طبقه، هموار سازند. روش های مخرب و خصمانه، تنگ نظرانه و یک سویه نگر در مباحث نظری و پراتیک درون جنبش کارگری، لطمه زدن به اتحاد و انسجام کارگران است و خود به یکی از موانع ایجاد تشکل های طبقاتی، تبدیل می شود.

در آخر ضمن سپاس مجدد از شما بابت این مصاحبه، امیدوارم این مطلب مورد استفاده خواننده گان نشریه "مبارزه طبقاتی" قرار بگیرد و فعالین کارگری نگاهی عمیق و اصولی نسبت به مبحث سازمان یابی طبقه ی کارگر داشته باشند. موفق باشید.


سلام قادری


کارگران ایران چگونه میتوانند متشکل شوند؟برای پاسخ به این سوال ابتدا باید روشن کرد که به نفع کیست که کارگران ایران متشکل نباشند،روشن است این حکومت سرمایداری ایران است که برای توفیق در حفظ منافع سرمایداران ایران یک دیکتاتوری مطلق سیاسی را تحمیل کرده؛ که طبقه کارگر را از ایجاد تشکلهای طبقاتیش باز دارد.در 50 سال گذشته طبقه کارگر ایران به طور مداوم برای ایجاد تشکلهایش مبارزه کرده،در مقاطعی توفیق یافته؛اما قبل از پیشروی بعدی مورد تعرض قرار گرفته است.طبقه کارگر ایران طبقه ی رزمنده ایست،مبارزات سرسختانه ای را برای ایجاد تشکلهایش انجام داده است،که هم اکنون هم در جریان است. نسخه ای که معجزه بکند در کار نسیت،موانعی عینی بر سر راه ایجاد این تشکلها وجود دارد وگرنه طبقه کارگر اقدامش برای ایجاد این تشکلها را شروع کرده و اراده ی این کار را نیز از خود نشان داده است.شرایط سیاسی منطقه و اعتراضات 1388 برای حاکمیت استرس زا و هراس آفرین بوده،این امر حاکمیت را چنان ماری زخمی به سوی سرکوبهای عاجزانه و جنون آمیز سوق داده است.البته پسروی و عقب نشینیهایی از جانب حاکمیت محتمل است و این امر شرایط را برای جنبشهای اجتماعی مساعدتر خواهد کرد،فعالین کارگری از هر گشایش حداقلی برای ایجاد تشکلهای کارگری استفاده خواهند کرد.پس تغیر موقعیت فعلی تشکلیابی کارگری منوط به تغیر توازن قوای سیاسی و طبقاتی در جامعه ایران است.هر چند که درجه آگاهی و تحزب یابی کمونیستی کارگران نیز به تسریع و تدقیق این امر کمک خواهد کرد و پیشروی و حفظ دست آوردهایش را تسهیل و ممکن میکند.اما عامل اصلی و تاثیر گذار در شرایط کنونی گشایش سیاسی و تحمیل عقب نشینیهایی از این نوع بر جمهوری اسلامی است.

بخش بعدی سوال که تشکل کارگری محیط کار چگونه تشکیل میشود؟پاسخ این است؛که هر گونه تشکل چه تشکلهای سراسری،چه تشکلهای محل کار در درجه اول نتیجه رشد و ارتقا ی اعتصابات کارگری، صنفی به سوی ایجاد تشکل است که این امر از ارتقای آگاهی کارگران در نتیجه فعالیت فعالین مخفی و علنی مخفی،حزبی و...ممکن میشود.کارگرانی که به تجربه و در نتیجه رشد آگاهیشان نیز دریافته اند که صلاح تشکل برای پیروزی در مبارزات طبقاتیشان حیاطی است،تدارک لازم برای ایجاد تشکلشان را می بینند. در ضمن نباید از نظر دور داشت که ؛تاریخا آنجا که سرمایه مرکزیت داشته در مراکز صنعتی جهان،کشورهای اروپایی و آمریکا،مبارزات کارگری نیز آنجا نسبت به کشورهای پیرامونی تقدم تاریخی پیدا کرده است.در کشورهای مرکزی سرمایداری جایگاه و موقعیت طبقه کارگر نسبت به کشوری چون ایران متفاوت است.آنچه بر سرمایه داری در کشورهای صنعتی تحمیل شد نتیجه رزمندگی ومبارزات تاریخی مشخصی است که خود متاثر از توازن قوایی بود که انقلاب باشکوه 1917 به نفع طبقه کارگر ایجاد کرد.دیکتاتوری مطلق سرمایداری ایران ثباتی را که امروزه دیکتاتوریهای بورژوا دمکراتیک از آن برخردارند را ندارد؛این امر به این خاطر است که مبارزاتی که حکومتهای دیکتاتوری مطلقه ی سرمایداری را به عقب نشینی و درجه ای از گشایش وادار می کند مبارزاتی ترکیبیست که البته طبقه کارگر در آن محوریت خواهد داشت،گذر از حکومتی که چنان یکدست و محکم قادر باشد از ایجاد تشکل جلوگیری کند زمینه ایجاد تشکلهای کارگری را در سطحی کلان ممکن خواهد کرد،همچنان که در مصر بعد از پیروزی نسبی قیام همگانی شاهدش هستیم.

نقش فعالین کارگری در این میان چه خواهد بود؟پاسخ این است.در کشوری چون ایران و در شرایط سیاسی کنونی هر فعال کارگری نشانه ای و نمادی از یک موج،یک نسل از کارگران آگاه و رزمنده است که موجودیت دارند و از طریق این فعالین میشود وجودشان را تخمین زد.پیشروان کارگری،فعالین کارگری شناخته شده به پشتوانه این نسل در حال خروش است که چنان نمادهای زنده جنبش کارگری بارها مورد ضرب و شتم قرار می گیرند،دستگیر و زندانی میشوند،اما پس نمی نشینند.تداوم فعالیت این فعالین و استقامتهای پی در پیشان در ادامه استخوان بندی تشکلهای کارگری را ایجاد و به آن استحکام می بخشد.تشکلهای کارگری از هم اکنون فونداسیونش، استخوانبندیش در شرف شکلگیری است.در جریان مبارزات آتی به مصافهای انقلابی خواهد رفت آبدیده و پولادین شده و زیر بنای تشکلهای وسیع سراسری خواهد شد.


مجید تمجیدی


مقدمه

در پاسخ به پرسش های شما اجازه می خواهم که به حوزه محدودتری بپردازم. یعنی ابتدا به روش مرسوم بحث حول ایجاد تشکل های کارگری پرداخته و در ادامه به یکی از موانع کلیدی در تشکل یابی کارگری، یعنی نقش مطالبات کارگری در تشکل های کارگری، بپردازم.

در سالهای اخیر در رابطه با موانع تشکل یابی کارگری در ایران بحث های مختلفی ارائه شده است. در این بحث ها به موانع متعددی از جمله استبداد و سرکوب، پایین بودن امنیت شغلی، درجه آگاهی کارگران، نقش احزاب و گروههای چپ و غیرو اشاره شده است. این بحث ها از نظر متد و روش یک ایراد اساسی دارند و عمدتا مباحثی در خدمت رفع موانع نیستند. در این مباحث فاکتورهای متعدد به عنوان موانع ایجاد تشکلهای مستقل کارگری مستقل از ماهیت، کارکرد و نقش هر یک از آنها به عنوان موانع طرح می شوند. کاربرد این روش به فعالین کارگری دست اندر کار ایجاد تشکلهای کارگری کمک نمی کند که در شرایط مشخص روی فاکتورهای مشخصی که تغییر آن در کنترل مستقیم خود آنان است متمرکز شوند. برعکس در موارد زیادی بحث های نامربوط به یک دوره معین به بحث های محوری میان فعالین کارگری تبدیل شده و مباحث مرکزی و ضروری حول سازمانیابی کارگری در آن شرایط معین در حاشیه می ماند. چند سال انرژی بخشی از فعالین کارگری روی این بحث تلف شد که آیا امکان ایجاد تشکلهای مستقل کارگری در یک رژیم استبدادی ممکن است یا نه و یا در حالی که دولت و سرمایه داران ایران سالها عمیق ترین تغییرات ساختاری در سازمان کار در ایران را به پیش می بردند، که قراردادهای موقت بیش از 80 در صدی امروز فقط یکی از نتایج آن است، بخشی از فعالین کارگری مشغول افشاگری علیه سه جانبه گرایی در کشوری که یک جانبه گرایی مطلق بر آن حاکم است به عنوان یکی از موانع تشکل یابی کارگری مستقل در ایران بودند. بنابر این خود این روش مانعی در شناسایی واقعی موانع ایجاد تشکل های مستقل کارگری در هر دوره معین است. یک ایراد اساسی این روش این است که تفکیکی میان حوزه آگاهگری و حوزه بسیج توده ای که هر یک ویژگی های خود را دارد، قائل نیست.

در تمایز با این متد تمرکز بحث در امر تشکل یابی کارگری در وحله اول باید روی متغیرها و فاکتورهایی باشد که کارگران به عنوان عامل روی آنها کنترل بیشتری دارند. بطور مثال عامل استبداد و یا پایین بودن امنیت شغلی البته سازمانیابی کارگری را بسیار دشوار می سازد اما برای فعالین کارگری این ها پدیده های داده شده ای هستند و چالش اساسی این است که ضرورت ایجاد تشکل های کارگری از جمله برای مقابله با این گونه موانع نیز مطرح هست. به عبارت دیگر وجود عواملی که فعالین کارگری مستقیما بر آنها کنترل ندارند بستری است که سازماندهندگان کارگری امر تقویت تشکل یابی کارگری را بر متن آن و لحاظ آنها در اتخاذ چگونگی سازمانیابی به پیش میبرند. اینها موانعی نیست که فعالین کارگری ابتدا باید آنها را رفع کنند و بعد تشکل کارگری ایجاد کنند. در این ظرف محدود فرصت نیست که به همه موانعی که فعالین کارگری باید روی آن متمرکز شوند پرداخت اما اجازه دهید در پاسخ به پرسشهای شما مقدمتا به روش مناسب تری که در این مباحث باید بکار برده شود اشاره کوتاهی شود. پس از این اشاره مختصر با تفصیل بیشتری به یکی از این عوامل یعنی نقش مطالبات کارگران در تشکل یابی کارگری می پردازم.

مختصری در مورد روش شناسایی موانع تشکل یابی کارگری در ایران

برای اینکه بحث حول سازمانیابی کارگری از یک بحث صرفا آگاهگرانه به یک بحث کاربردی تبدیل شده و واقعا معطوف و متمرکز بر رفع موانع شود باید بین فاکتورهای داده شده و فاکتورهایی که فعالین کارگری فی الحال و مستقیم امکان تغییر آن را دارند تفاوت قائل شد. این تفکیک کمک می کند که فعالین کارگری در روند ایجاد تشکل های کارگری بر وظائف عاجل خویش متمرکز شوند و از درگیر شدن در مباحث حاشیه ای در هر دوره معین پرهیز کنند.

فاکتورهای متعددی روند تشکل یابی کارگری در ایران را با دشواریهای زیادی روبرو میکنند. این فاکتورها را می شود در چند گروه تقسیم بندی کرد: از جمله فاکتورهای تاریخی، عینی و ذهنی. فاکتورهای تاریخی فاکتورهایی هستند که به عنوان پیشینه فاکتورهای عینی و ذهنی عمل می کنند. آگاهی از پیشینه تاریخی یک پدیده اجتماعی کمک می کند که از تاثیر مثبت و یا منفی آن پدیده در شرایط امروز درک عمیق تری داشته باشیم. بطور مثل فاکتورهایی نظیر ضعف روحیه همیاری و کار جمعی، عطش کسب نتایج آنی و کم حوصلگی در کار مستمر اما پرحاصل، ساده انگاری در مقابل وعده و فریب، ارعاب در مقابل تهدید و غیرو به عنوان فاکتورها و رفتارهایی منفی و یا وجود سنت تشکل یابی در مراکز کار معین با وجود سرکوب و کشتار به عنوان فاکتورها و رفتارهای مثبت بخشا به پیشینه تاریخی هر یک از آنها مربوط است. فاکتور تاریخی پدیده ای داده شده است اما بستری است که بر متن آن فاکتورهای عینی و ذهنی شکل گرفته و عمل امروزی بر متن آن انجام می گیرد. اگر تاریخا در کشور ایران سنت فعالیت و کار جمعی سنت جا افتاده ای نبوده است در این صورت بخش مهمی از فعالیت در امر سازمانیابی کارگری الزاما به تقویت این سنت و در نتیجه به فعالیت های جزیی اما روزانه و مداوم در محیط کار معطوف می شود. کسی که این فعالیت های جزیی و روزمره را با شعارهای توخالی تحقیر میکند دچار کمبود دانش از پیشینه تاریخی و تاثیرات منفی آن در شرایط امروز است. این به معنی حقیر بودن امر بسترسازی ایجاد تشکل های کارگری در شرایط امروز نیست. همینطور اگر در مراکزی که سنت تشکل یابی کارگری تاریخا قوی بوده است فعالین کارگری این مراکز با آگاهی از این پیشینه تاریخی می توانند گامهای سریع تری در سازمانیابی کارگری بردارند.

فاکتورهای عینی فاکتورهایی هستند که خارج از کنترل کنشگران، در اینجا فعالین و سازماندهندگان کارگری، وجود دارند اما به عنوان بستر عینی کنش کنشگران، اینجا فعالین و سازماندهندگان کارگری، عمل می کنند. فاکتورهای عینی نیز فاکتورهایی داده شده هستند. تاکید و تمرکز بیش از حد بر فاکتورهای عینی به عنوان موانع تشکل یابی کارگری می تواند به عملکردی غیر فعال منجر شود. بطور مثال استبداد و سرکوب یا عدم وجود امنیت شغلی فاکتورهای عینی هستند که فعالین کارگری کنترل مستقیمی بر آنان نداشته و فی البداهه نمی توانند آنها را تغییر دهند. فاکتورهای عینی مانع مستقیم ایجاد تشکل کارگری نیستند بلکه بستر تشکل یابی کارگری را با دشواری های زیادی روبرو می کنند. از طرف دیگر تشکل یابی کارگری یکی از ابزارهای موثر هموار کردن این بستر دشوار است. قلمداد کردن فاکتورهای عینی، که فعالین کارگری بر آن کنترل ندارند، به عنوان موانع مستقیم تشکل یابی کارگری که گویا فعالین کارگری در وهله اول باید برای رفع آنها مبارزه کنند نقش موثر خود تشکل یابی در تضعیف و مقابله با موانع عینی را کمرنگ می کند. این کاری است که چپ ضد رژیمی با تمرکز بیش از حد بر سرکوب و استبداد و ناتوانی در استفاده از فضاها و امکانات ایحاد شده در هر مقطع سالها مشغول آن بوده است و متاسفانه بسیاری از فعالین کارگری در توضیح و توجیه عدم تشکل یابی کارگری در ایران عمدتا به آن استناد می کنند.

فاکتورهای ذهنی فاکتورهایی هستند که مستقیما به عاملین و کنشگران مربوط اند. اطلاق لفظ ذهنی به این دسته از فاکتورها به معنی این نیست که این فاکتورها فقط به حوزه ذهن مربوط اند بلکه به تاکید بر تعلق آنها به حوزه عاملین، فاعلین و کنشگران مربوط است. در اینجا شرایط عینی به عنوان بستر و آبجکت و نقش کنشگران به عنوان فاعل و و سابجکت در نظر گرفته شده است. فاکتورهای ذهنی فاکتورهایی هستند که فعالین و سازماندهندگان کارگری بر آن کنترل دارند. سازماندهندگان کارگری با لحاظ فاکتورهای تاریخی و عینی به عنوان پیشینه و بستر و شرایط باید عمدتا بر رفع موانعی که به حوزه فاکتورهای ذهنی و به روش کاری و توانمندی های خود آنها تعلق دارند متمرکز شوند. فاکتورهای ذهنی حوزه هایی نظیر روانشناسی توده کارگری، شناسایی خواستهای عاجل توده کارگری، توجه به سیاست های کلان مدیران و دولت، آگاهی، توانایی، دانش، تجربه، بصیرت، درک شرایط مشخص، درجه آمادگی توده های کارگری، توجه به شرایط سیاسی، توسل به راهکارهای موثر، اتخاذ روشهای سنجیده و مطابق با شرایط زیست و کار توده های کارگری و حوزه ها و عرصه هایی از این جنس را در برمی گیرد. اگر فاکتورهای تاریخی و عینی به عنوان بستر و متن و شرایط سازمانیابی کارگری عمل می کنند فاکتورهای ذهنی عنصر عامل و کنشگر این بسترند. فعالین کارگری بدون شناخت از فاکتورهای تاریخی و عینی به عنوان دشواریهای سازماندهی کارگری در ایران نمی توانند به عنوان کنشگران موثر عمل کنند اما تمرکز فعالین کارگری در روند سازمانیابی کارگری باید بر فاکتورهای ذهنی باشد. توجه به و در نظر گرفتن فاکتورهای تاریخی و عینی با هدف ابزار سازی بهینه در رفع موانع ذهنی انجام می گیرد. فعالین کارگری یک نسل که در امر سازماندهی کارگری ناموفق عمل می کنند می توانند به فاکتورهای تاریخی و عینی به عنوان سختی هایی که با آن مواجه بوده اند اشاره کنند اما نمی توانند عدم موفقیت خویش در سازماندهی توده ای کارگری را به عنوان یک نسل با ارجاع به فاکتورهای تاریخی و عینی توضیح دهند. دلیل اصلی عدم موفقیت یک نسل در امر سازمانیابی کارگری را اساسا باید در حوزه چگونگی عملکرد کنشگران آن نسل جستجو کرد.

هدف از این توضیح مختصر جلب توجه فعالین کارگری به حوزه هایی است که عمدتا به عملکرد خود آنان مربوط می شود. این فعالین کارگری یک کشور معین هستند که تعیین می کنند امر سازمانیابی کارگری با موفقیت روبرو می شود و یا با شکست. سختی ها و مشکلات بستر فعالیت را ناهموارتر می کنند اما توضیح کافی برای عدم موفقیت نیست. برای ملموس تر شدن این بحث اجازه دهید به یکی از فاکتورهایی که به حوزه فاکتورهای ذهنی یعنی نقش مطالبات کارگری در امر تشکل یابی کارگری تعلق دارد بپردازیم.

نقش مطالبات کارگری در تشکل یابی کارگری

برای بخشی از فعالین کارگری هنوز پرسش الویت با مطالبات کارگری است یا ایجاد تشکل کارگری مطرح است. طرح مکرر این پرسش شبیه قضیه اول مرغ یا تخم مرغ، پرسشی فلسفی-زیستی، است که مشکل امروز را حل نمی کند. با طرح این پرسش روند تشکل یابی کارگری از یک روند به یک اتفاق خلق الساعه تنزل پیدا می کند. تشکل یابی کارگری یک روند و پروسه است چرا که تشکل کارگری پدیده جامدی نیست که که ناگهان متولد شود. جلب توده کارگری به کار جمعی و ارتقاء کار جمعی به اشکالی سازمانیافته تر بدون پیوند این روند با خواستهای عاجل و بسیج کننده در شرایط متعارف غیر ممکن است. بی توجهی به خواستهای ولو ظاهرا اندک توده کارگری، بویژه بر بستری که فاکتورهای تاریخی و عینی روند تشکل یابی را دشوار می سازند، سازمانیابی را از قدرت توده کارگری محروم می سازد. بنابر این توجه به مطالبات واقعی و روزمره کارگری و خواستهایی که توده هر چه بیشتری از کارگران با آن دست به گریبانند یکی از مواد مهم موفقیت در ایجاد تشکل های کارگری است.

نکته دوم این است که توجه به مطالبات کارگری باید امری پیشگیرانه باشد نه واکنشی و به قول معروف نه نوشداروی پس از مرگ سهراب. برای روشن تر شدن این نکته مثالی لازم است. دولت و سرمایه داران و مدیران در ایران در سطح کلان برای بازسازی ساختار سازمان کار سیاست های اقتصادی و مدیریتی مختلفی را از اواخر دهه شصت شمسی اتخاذ کرده اند. بخشی از این سیاست تبدیل مراکز کار و صنعتی بزرگ به واحدهای کوچک و سپردن و انتقال مسئولیت نیروی انسانی به صاحبان واحد های کوچک یعنی شرکت های پیمان کار بود. یکی از نتایج مستقیم این سیاست حذف قرارداد جمعی و استخدامی بود. پیشبرد و عملی کردن این سیاست سالها طول کشید. فعالین و نهادهای کارگری در این مدت فعالیت پیشگیرانه و آگاهگرانه قابل توجهی در قبال این سیاست انجام ندادند. مسئله قراردادهای موقت و مبارزه علیه شرکت های پیمانکار عمدتا در پایان این پروسه مورد توجه فعالین کارگری قرار گرفت یعنی وقتی که بخش اعظم کارگران ایران شامل قرارداد موقت شده و کل کارگران در تقابل با این پروژه در موقعیت بسیار ضعیف تری قرار داشتند. متاسفانه بسیاری از فعالین کارگری و سازمانهای چپ برجسته کردن مطالباتی مثل مبارزه علیه قرارداد موقت دراواخر دهه شصت و هفتاد را تنزل خواستهای کارگری و روی آوری به مبارزات تدافعی قلمداد می کردند. بخش زیادی از فعالین کارگری به فضای ارعاب ضد رژیمی اینها تن داده و بجای تمرکز بر تحولات واقعی در محل کار مشغول مباحثی که ربطی به این تحولات نداشت پرداختند. فعالین تشکل یابی کارگری می باید با سیاست های کلان اقتصادی و مدیریتی دولت و کارفرمایان آشنا بوده و با طرح عملی کردن این سیاست ها راهکارهای پیشگیرانه در این رابطه اتخاذ نمایند. عملی شدن پروژه های کلان مدیریتی در تغییر ساختار سازمان کار کارگران را در موقعیت بسیار ضعیف تری برای مقابله با آنها در مراحل بعدی قرار می دهد.امری که در رابطه با کارگری ایران در دهه هفتاد و هشتاد شمسی اتفاق افتاد.

نکته سوم در این رابطه توجه اولیه و شناسایی خواستهای مشروع کارگری است. خواست های مشروع کارگری خواستهایی است که تحقق آن از نظر نرم های پذیرفته شده در جامعه امری بدیهی است. خواستهای مشروع مطالباتی هستند که کارفرما و دولت در مقابله با آنها امکان ابراز اما و اگر ندارند. خواستهای مشروع کارگری ظرفیت بسیج توده ای بیشتری داشته، همبستگی و پشتیبانی اجتماعی را جلب و هزینه مبارزاتی کمتری برای کارگران و فعالین کارگری دارند. خواستهای مشروع با توجه به تحولات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی در هر دوره و با توجه به آگاهی و توقع کارگران و کل جامعه در هر مقطع متغیر است.

نکته چهارم ارتقاء خواستهای مشروع به خواستهای مقبول در قدمهای بعدی است. خواستهای مقبول خواستهایی است که از سطح خواستهای مشروع بالاتر است اما خواست عمومی کارگران بوده، کارگران تحقق آن را در یک مقطع معین ممکن دانسته و به انحاء مختلف آن را بیان کرده اند اگرچه مبارزه آشکاری نیز برای تحقق آنها انجام نداده باشند. خواستهای مقبول خواست هایی هستند که بر بستر طرح خواستهای مشروع و بسیج اولیه توده ای حول آنها آگاهگری زیادی لازم نیست و خواست هایی هستند که توده کارگری از پیگیری آنها استقبال می کنند.

نکته پنجم کارایی در روش پیشبرد مبارزه برای کسب مطالبات طرح شده به گونه ای که توده کارگری حول آنها بسیج شود و در هر قدم به تقویت کار جمعی و تشکل یابی کارگری منجر شود، می باشد. طرح خواستهای مشروع و مقبول بدون اتخاذ روشی که در هر دوره معین کارایی موثری داشته باشد منجر به حضور توده کارگری و تشکل یابی مستمر نمی شود. توجه به روحیه توده ای و روانشناسی توده ای در هر مقطع با لحاظ فاکتورهای عمومی تر کارایی روش پیشبرد یک مبارزه توده ای را کاراتر می کند.

برای روشن شدن اهمیت مقوله های مشروعیت، مقبولیت و کارایی در طرح مطالبات کارگری و بستر سازی برای ایجاد تشکل های کارگری اجازه دهید به نمونه تحسین آمیز مبارزات اولیه کارگران شرکت واحد تهران و حومه اشاره کنم. فعالین کارگری این شرکت با طرح خواست دادن لباس کار معوقه که کارفرما به کارگران بدهکار بود به یک خواست کاملا مشروع که کسی نمی توانست منکر آن شود انگشت گذاشتند. با موفقیت اولیه در جلب رانندگان به مبارزه، خواستهای مقبولی چون افزایش حقوق و حقوق مسکن و در ادامه همسان سازی حقوق و مزایای همه کارکنان شهرداری را مطرح کردند. طی این مبارزات فعالین این شرکت از همه ابزارهایی که افکار عمومی رانندگان در شرکت واحد را جلب کرده، رانندگان بیشتری را با این مبارزه پیوند زده و مدیریت شرکت واحد و شهرداری را در ایزوله کردن اولیه سازماندهندگان اصلی با شکست روبرو کرد از جمله تهیه طومار، تشکیل مجمع عمومی، آشنا کردن رانندگان با حقوق اولیه خویش و غیرو استفاده کردند. درایت و بصیرتی که تشکیل سندیکا فقط یکی از دستاوردهای آن بود. روش موفقی که بر کل روند سازمانیابی کارگران ایران تاثیرات بسیار مثبتی داشت. یورش بعدی به سندیکا و ضعف ها و کمبود های فعالین سندیکایی این شرکت در مراحل بعدی ذره ای از اهمیت این اقدامات کارشناسانه و حرفه ای فعالین سندیکای شرکت واحد در پیشبرد مبارزه ای موفق کم نمی کند.

نکته ششم در رابطه با پیوند مطالبات کارگران با تشکل یابی مستقل کارگری چالش تداوم حضور توده کارگری در صحنه مبارزه است. توده کارگری متاسفانه بر خلاف فعالین و پیشروان کارگری با کسب مطالبات مشروع و خواستهای مقبول با پرداخت کم ترین هزینه گرایش به کنار رفتن از صحنه مبارزه دارد و یا در مقابل وعده و وعید و یا طرح های فریبنده کارفرما گرایش به عقب نشینی دارد. واکسن مقابله با این گرایش ها در میان توده کارگری و تقویت تشکل یابی کارگری بالا بردن سطح آگاهی کارگران در رابطه با طرح های کلان مدیریت و طرح خواستهای برحق مبتنی بر بالا بردن مستمر سطح زندگی کارگران از یک طرف و حفظ ارتباط مستمر با و گزارش دهی منظم به کارگران از طرف فعالین کارگری می باشد. بدون انجام مستمر این کار بطور مجموعه متشکل کارگری به مروز زمان به مجمع نخبگان کارگری تبدیل شده، هزینه مبارزه بالا رفته و تشکل یابی توده ای به تشکل یابی فعالین کارگری تنزل می یابد.

نکته هفتم اینکه فعالین کارگری در حین تمرکزعمده بر مطالبات مشروع و مقبول کارگری در امر تشکل یابی کارگری به گسترده کردن خواستها و مطالبات کارگران از جمله علیه فاکتورهایی که بستر تشکل یابی کارگری را دشوار می کنند از جمله سرکوب و اسبتداد و پایین بودن امنیت شغلی به شیوه های موثر بپردازند. باید تاکید کرد که هر مقابله کارفرما و دولت با خواستهای مشروع و مقبول کارگران و تحمیل هزینه مبارزه بر فعالین کارگری در متن این مبارزه به آگاهی کارگران از نقش ضد کارگری و سرکوبگرانه مدیران و دولت میافزاید و آگاهی توده ای و مبارزه کارگران علیه فاکتورهای عینی نظیر سرکوب و پایین بودن امنیت شغلی و غیرو را تقویت می کند .پرداختن به فاکتورهای ذهنی دیگر به عنوان موانع سازمانیابی کارگری در ایران فرصت دیگری می خواهد.

نقش کارگران در فردای تحولات سیاسی در ایران

این تیتر بحث مستقلی را می طلبد اما به احترام طرح این پرسش از جانب شما مختصرا به نکاتی در این رابطه اشاره می کنم. به نظر من تمرکز فعالین کارگری عمدتا باید روی تقویت جنبش خویش و عرض اندام متشکل با لباس و هویت قوی کارگری باشد. تاکید بر این نکته به منزله بی تفاوتی نسبت به تحولات سیاسی نیست. برای تاثیر گذاری بر تحولات سیاسی و به تبع آن سهم بری کلان از این تحولات و مقابله با استفاده ابزاری از کارگران بدوا باید صف خویش را تقویت کرد. تمرکز بر تقویت سازمانیابی کارگری یکی از ابزارهای این کار است. البته تمرکز بر این عرصه هویتی منافاتی با حساسیت نسبت به تحولات سیاسی، استفاده بهینه از فضاهای باز سیاسی، تاثیر بر روندهای سیاسی، حمایت از خواستها و مبارزات آزادیخواهانه و تقویت مبارزات و جنبش های انسانی و آزادیخواهانه در جامعه ندارد. فعالین کارگری در طول بیش از صد سال البته مشغول این کار بوده اند. چیزی که در آن اهمال کرده اند ایجاد صف مستقل خویش، البته نه در تقابل با جنبش های آزادیخواهانه دیگر، بلکه همراه با و در تقویت آنها، بوده است. من با تقویت جنبش های آزادیخواهانه از طرف جبنش کارگری مشکلی ندارم اما فراخوان کارگران به تبدیل شدن به ابزار جنبش های دیگر بدون سهم بری کلان از تحولات سیاسی را به نفع کارگران نمی دانم. برای اینکه در "معامله" با دیگران بازنده نبود باید خود طرف معامله قوی ای بود. راه قوی شدن کارگران نیز در وهله اول با ایجاد هویت و صف طبقاتی قوی خویش میسر است. در غیر این صورت کارگران با وجود ایفای سهم مهم در تحولات سیاسی آتی ایران سهم قابل ملاحظه ای از این تحولات نخواهند برد.