شمارە ٢٢ مبارزە طبقاتی

آرشیو نشریه مبارزه طبقاتی

1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

11

12

13

14

15

16

17

18

19

20

21

چرا همکاری و اتحاد گرایشات کارگری ضروری است !

نویسنده: بهروز ناصری
اول آپریل 2010


علیرغم اینکه موضوع همکاری و اتحاد گرایشات درون جنبش کارگری موضوع جدیدی نیست، و بارها بمناسبتهای مختلف به این موضوع پرداخته ایم، اما شرایط سیاسی امروز و توازن قوای طبقاتی موجود در ایران ایجاب میکند که دوباره این بحث را تازه کنیم.

بحث همکاری و اتحاد گرایشات کارگری در یک چهارچوب کلی تر آلترناتیوهای اجتماعی جایگاه واقعی خود را پیدا میکند. در ایران امروز که اعتراضات اجتماعی علیه جمهوری اسلامی در ابعاد وسیع و اجتماعی در جریان است، افق جمهوری اسلامی و سرمایه داران برای خودشان هم بیش از گذشته تار، مبهم و نامعلوم است. تلاش اصلاح طلبان حکومتی برای جلوگیری از رادیکالیزه شدن جنبش اعتراضی ثمری که بدلخواه جناحهای حکومتی باشد را نداده است. کاهش اعتراضات و آکسیونهای خیابانی، بدون تردید به معنی فروکش کردن تنفر و انزجار توده های وسیع مردم علیه جمهوری اسلامی نیست. اصلاح طلبان حکومتی از همان اوایل پیدایش، عملا و نظرن نشان دادند که بخشی از رژیم اسلامی هستند و تلاش آنان حول این مسئله دور میزده که جمهوری اسلامی را از بحرانها برهانند و ادامه حاکمیت آنرا تضمین کنند. پاره کردن عکس رهبران رژیم و شعارهای که در تظاهراتها علیه جمهوری اسلامی داده میشود موید این حقیقت است که توهم به اصلاح طلبان حکومتی رنگ و لعاب خود را نزد توده های وسیعی از مردم از دست داده است. با این حال تثبیت یک الترناتیو اجتماعی در ایران، خواه آلترناتیو بورژوایی خواه سوسیالیستی، یک شبه اتفاق نمی افتد و این پروسه ای است که همین امروز هم جریان دارد. تفوق هر کدام از آلترناتیوها در عرصه اجتماعی به مولفات متعددی وابسته است. تا جاییکه به الترناتیو بورژوایی برمیگردد، کار آنان به نسبت آسان است: حفظ وضع موجود، حال با تعدیلاتی. برای حفظ وضع موجود تمام بورژوازی غرب و رسانه های بین المللی نیز کم و بیش در زمینه اینکه از جمهوری اسلامی تعدیل یافته حمایت نمایند، متفق القولند. سرمایه داری غرب به اندازه رهبران جمهوری اسلامی و سخنگویان اصلاح طلبان حکومتی از اعتراضات توده ای و آگاهی سوسیالیستی کارگران واهمه دارند. پس در چنین شرایطی آنان روش چانه زنی، دیپلماسی و کش دادن مسائل مورد اختلاف را – مثلا اختلاف در مورد برنامه هسته ای رژیم اسلامی- در پیش میگیرند. از سوی دیگر سران جمهوری اسلامی نیز به بند و بست و معامله با یکدیگر ادامه می دهند. هم سران جمهوری اسلامی و هم دول غرب در صدد خریدن زمان بیشتر برای خود هستند. این وضعیت ( یعنی رابطه ایران با دول سرمایه داری غرب و بالعکس) از زاویه ی سیاسی و اقتصادی نیز قابل توضیح است. در این سو، ایران بعنوان یک کشور تحت سلطه یا کشور درحال توسعه شناخته میشود. چنین کشوری دارای چند خصلت مهم است: از نظر منابع زمینی و ثروتهای طبیعی کشور ثروتمندی است، اما به دلیل نوع حکومتی آن، به یک اقتصاد عمدتا وارداتی متکی است. به این معنی که ایران از یک زیر ساخت اقتصادی قوی برخوردار نیست. این اقتصاد که به صادرات نفت متکی است ، لقب تک محصولی بخود گرفته است. اقتصاد ایران عمدتا تک محصولی است و بخش قابل ملاحظه از بورژوازی ایران حال در لباس فلان آخوند یا پاسدار به تجارت و واردات کالا مشغولند که قاچاق کالا را هم شامل میشود. چنین سیستم اقتصادی تا همین جا هم، شرایطی عینی بوجود می آورد که رشوه، اختلاسهای کلان، ریاکاری و تملق و ابتذال به بخشهای روبنای و جدای ناپذیر چنین سیستمی تبدیل میشوند. در کنار همه این مولفات باید فضای اختناق و سرکوب اعتراضات توده ای را هم اضافه کرد. در همان حال، ایران کشوری است که سرشار از نیروی کار ارزان است. وجود نیروی کار ارزان، وجود منابع غنی زیر زمینی و همچنین وجود یک سیستم توخالی اما مستبد در ایران، از جمله مولفاتی هستند که برای بورژوازی غرب جذابیت فراوانی دارند. برای مثال، از بگو مگو های روزمره بین دول که بگذریم که اکثرا دیپلماتیک هستند، دهها شرکت از کشور کوچکی مثل نروژ در بخشهای مختلف اقتصادی در ایران سرمایه گذاری کرده اند. این شرکتها از قبل نیروی کار ارزان کارگران ایران، به سودهای کلان و نجومی دست می یابند. حال نروژ هم هر چند جزو کشورهای بزرگ سرمایه داری محسوب نمیشود اما بخش قابل ملاحظه ای از ثروت خود را مستقیما از کشورهای همچون ایران که دارای نیروی کار ارزان و رژیم فاسد و مستبدی هستند ، بدست می آورد. حساب این مسئله ساده است که سرمایه دار نروژی به این سادگیها حاضر نباشد سودهای که از ایران به جیب نامبارکش واریز میشود از دست بدهند. اینرا مقایسه کنید با منافع کشورهای بزرگتر و موثر سرمایه داری، که منافع آنان بسی بزرگتر است. مثلا کشورهای نظیر آلمان، چین و روسیه .

موضوع این است که در اردوی بورژوازی چه کشوری و چه بین المللی، حفظ وضع موجود و استفاده از دستگاه سرکوب برای حفظ وضع موجود هم اکنون در جریان است.

اگر به اعتراضاتی که طی ماههای گذشته علیه جمهوری اسلامی روی دادند، به ترکیب معترضین و شعارهای که داده میشد، نظری بیفکنیم، در می بابیم که اقشار متوسط نقش برجسته ای در این اعتراضات ایفا نمودند. اینکه از نظر زندگی مادی همین امروز اقشار متوسط هم تحت فشار اقتصادی قرار دارند و طیف وسیعی از آنان بسوی طبقه کارگر رانده میشوند، علیرغم معتبر بودن آن، اما لازم است همواره این نکته را نیز مد نظر داشته باشیم که خرده بورژوازی بنا به منافع و مصلحتهای طبقاتی اش، از نظر مبارزاتی این ظرفیت را دارد تا بر حسب منافع خویش در طول راه تغییر ریلهای متفاوتی را انجام دهد. بنا بر این اتکاء به اقشار متوسط برای بسرانجام رساندن تغییرات بنیادین در عرصه های اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی و رهبری جنبشی رادیکال علیه جمهوری اسلامی ، به منزله پذیرش درجازدن در امر مبارزه ای موثر و رادیکال علیه وضع موجود است. امروزه و با بررسی اوضاع ماههای اخیر، این حقیقت که رویاروئی و کشمکش اصلی بین جمهوری اسلامی و سرمایه داران از یک طرف و جنبشهای اجتماعی پیشرو و در راس آن جنبش کارگری از سوی دیگر ، خواهد بود بوضوح بیشتری خود را نشان میدهد.

اگر بحث بر سر تغییرات اساسی در عرصه های گوناگون است، این چنین که زندگی و شرایط کار کارگران به بار مثبت تغیییر یابد، آزادیهای وسیع سیاسی در جامعه بوجود بیاید، زندانیان سیاسی ازاد گردند، زندگی توده های کارگر و زحمتکش به یک استاندارد سطح بالا ارتقاء یابد، اشتغال برای همه افراد واجد شرایط تامین گردد و در غیر اینصورت بیمه بیکاری مکفی به افراد داده شود، مسئله مسکن حل شود، و چندین رقم مطالبات این چنینی که مستقیما در بالا بردن سطح زندگی و بهبود شرایط کار و تامین آزادیهای سیاسی موثر واقع گردد، باید خاطر نشان ساخت که احزاب بورژوائی بویژه در ایران قادر به برآورد کردن همین اندازه از خواستها هم نیستند. تاریخ، تئوری و تجربه نشان میدهند که تا طبقه کارگر بعنوان طبقه وارد کارزار سیاسی و تعیین تکلیف با بورژوازی نگردد، همین وضعیت با کش و قوسهای مختلف میتواند ادامه یابد.

بی تردید تنها راه رهائی از این همه فلاکت و مصیبتهای که گریبانگیر توده های کارگر و زحمتکش ایران شده است، انقلاب اجتماعی و سوسیالیسم ، بعنوان یگانه آلترناتیو نجات بخش بشریت از انواع ستم و استثمار و تبعیض است. ساختن جامعه ای سوسیالیستی در ایران کاملا امکان پذیر است. اما طبیعی است که نمیتوان پاسخ همه سوالات و معضلات کنونی را به سوسیالیسم محول کرد و در شرایط کنونی برای متحقق کردن آن آلترناتیو، بی وظیفه ماند.

دقیقا در وسط این بحث مهم است که مسئله همکاری و اتحاد گرایشات کارگری جایگاه واقعی خود را می یابد. بحث همکاری و اتحاد گرایشات کارگری بحث سازش طبقاتی بین کار و سرمایه نیست. بلکه این موضوع در شرایط سیاسی کنونی ایران و توازن قوای طبقاتی موجود بر این پایه متکی است که اولا این طبقه کارگر است که بشرط اینکه در عرصه مبارزه سیاسی دولت و سرمایه داران در ایران را به چالش بطلبد از این توانایی متحول کننده و تغییر اوضاع برخوردار بوده و سطح زندگی و شرایط کار و ازادیهای سیاسی و.... را برای آحاد جامعه به ارمغان بیاورد. دوما طبقه کارگر که همواره حامل گرایشات گوناگون در درون خود بوده است و دارای فعالین مجرب با خطوط فکری متفاوتی هستند را متوجه درک اوضاع کنونی کنند. اینکه معضل درجه اول امروز صف آرائی سوسیالیستها علیه گرایشات غیر سوسیالیستی یا آن گرایش چپ رفرمیست نیست. مبارزه افقهای متفاوت در درون جنبش کارگری در جایگاه خود با اهمیت است. ولی باید شرایط آن مبارزه را تشخیص داد. تعرض بورژوازی هار و لجام گسیخته به زندگی و کار کارگران و تحمیل یک شرایط دشوار زندگی از سوی جمهوری اسلامی و سرمایه داران به کارگران ان شرایط ویژه ای است که هر نوع همکاری و اتحاد بین گرایشات کارگری را توجیه میکند.

بحث بر سر این نیست که فعالین کارگری با گرایشات متفاوت از عقاید و نظرات خود کوتاه بیایند. بلکه بحث دقیقا اینست که وقتی دولت و سرمایه داران حقوق کارگران را نمی پردازند، وقتی کارگران بیکار یا از کار اخراج میشوند و فعالینی که دست به اعتراض بزنند دستگیر و روانه زندانها میشوند، نمیآیند به کارگران بر حسب گرایش شان که سوسیالیستی هست یا نه، تمایز قایل شوند. هر کارگر معترضی خواه سوسیالیست خواه سندیکالیست امروز مورد تعرض سرمایه و سرمایه داران چه کشوری و چه بین المللی قرار دارند. حق این است که کارگران و فعالین کارگری نیز در مورد اینکه چه کسانی دشمنان مشترک آنان محسوب میشوند و آن دشمن چه دسیسه های علیه آنان در سر می پروراند، متفق القول و متحد باشند. برای نیل به مطالبات کارگری، توازن قوا مولفه بی نهایت مهمی است. طبقه کارگر یک طبقه اجتماعی میلیونی است. اگر این طبقه برای برآورد کردن خواستهایش در سطح کلان وارد عرصه مبارزه سیاسی شود، براحتی از این توان برخوردار است که دولت اسلامی و سرمایه داران را نه فقط به عقب نشینی وادار، بلکه آنان را ساقط نماید.

امروز طبقه کارگرایران روبروی معضلات عینی ی قرار گرفته است که این معضلات مشکل همه کارگران و فعالین کارگری از گرایشات مختلف است.

بنابراین گرایشات کارگری میتوانند حول خواستهای نظیر ایجاد تشکلهای کارگری، علیه بیکاری، ازادی زندانیان سیاسی و آزادی فعالین کارگری، افزایش دستمزدها به تناسب تورم، علیه اخراج سازیها و... همکاری داشته و متحد شوند. اتحادی که نه از سر ایدئولوژیک، بلکه از زاویه عینی مربوط به زندگی و کار روزمره کارگران مفهوم می یابد. مبارزه ای که سطح زندگی کارگران را بالا ببرد و شرایط کار را بهبود بخشد، سطح مبارزه طبقاتی را ارتقاء میدهد.

همکاری بین گرایشات کارگری ( که شوراهای اسلامی کار و خانه کارگریها را در بر نمیگیرد) باعث خواهد شد تا طبقه کارگر در مقابل تعرضات دولت و سرمایه داران به کار و زندگی آنان از قدرت بسیج اجتماعی بیشتری برخوردار بوده و نتیجتا قدرتمندتر برای کسب خواستهایشان وارد عمل شوند.

زنده باد اتحاد و همبستگی طبقه کارگر! زنده باد سوسیالیسم !

- همچنین مراجعه شود به مقاله « ضرورت اتحاد گرایشات مختلف درون جنبش کارگری در بطن اوضاع سیاسی امروز » مندرج در جهان امروز شماره 153 ، نیمه دوم تیرماه 1384 برابر با نیمه دوم جولای 2005)