شمارە ٢٢ مبارزە طبقاتی

آرشیو نشریه مبارزه طبقاتی

1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

11

12

13

14

15

16

17

18

19

20

21

ارزیابی انتقادی از کنگره یازدهم حزب کمونیست ایران

نویسنده: بهروز ناصری
١٧ اکتبر ٢٠١٣


مقدمه

پرداختن به کنگره یازدهم حزب کمونیست ایران و نقد و ارزیابی از این کنگره از جهات مختلف ضروری است. اولین ضرورت نقد کنگره ١١، از نیاز مبارزه طبقاتی در ایران و نقش و جایگاه حزب کمونیست ایران در این مبارزه سرچشمه میگیرد. ما و هر فعال حزبی در هر گوشه ای از این جهان حق دارد بپرسد که اوضاع عمومی و شرایط کار، زندگی و مبارزه طبقه کارگر چگونه است و در این میان ما یا حزب کمونیست ایران چه نقش و جایگاهی دارد؟ ضرورت دوم این نقد از اینجا می آید که میگوییم یا به استناد به توضیحات رفیق ابراهیم علیزاده اینکه " این مباحثات در زمینه استراتژی حزب کمونیست ایران علمی است ..." ( نقل به معنی از گفتار رفیق ابراهیم در کنگره) . یعنی پرداختن رهبری حزب به استراتژی حزبی از زاویه علمی این امکان را فراهم می آورد تا کل بحث و ارزیابی رهبری حزب که بصورت اسناد کنگره ١١ی حزب مدون شده اند، مورد بحث و بررسی، قضاوت و نقد قرار گیرند.
یکی از مولفاتی که یک مسئله را به موضوع علمی تبدیل میکند اینست که آن موضوع قابل بررسی، نقد و قضاوت باشد. همین که رفقای رهبری حزب خواسته اند که اسناد کنگره مهر علمی بودن بخود بگیرند، دال بر این تفسیر است که رفقا خواسته اند و تمایل دارند که کل اسناد کنگره یازدهم حزب در مورد بحران جهانی سرمایه داری و موقعیت جنبش کارگری و سوسیالیستی مورد بررسی و نقد قرار گیرند و این جای خوشحالی است اگر رفقا همچون برداشتی از علمی بودن داشته باشند. مسئله ای که این امکان را فراهم می آورد تا کنگره یازدهم حزب با گشاده رویی و تمایل زیادی مورد نقد قرار گیرد تا دیگران و بویژه فعالین کارگری بهتر بتوانند آنرا قضاوت نمایند.
من دارم اینگونه می اندیشم که اگر حزب کمونیست ایران به همین منوالی که امروز دارد پیش میرود، یعنی با توجه به پراتیکهای منتج از اسناد و مصوبات کنگره ای، اگر همین روال را ادامه دهیم و هیچ تغییری ایجاد نکنیم، در ادامه اش و طی سالیان دیگر عملا از یک حزب انقلابی به یک حزب حفظ وضع موجود اما با ظاهری رادیکال تبدیل خواهم شد.
برای اینکه ما نه فقط حزب انقلابی و کمونیست در شرایط جدید، بلکه منشاء تغییر هم باشیم، بایستی خیلی رک و صریح به بحث، پلمیک و نقد روی آوریم و در تعیین سرنوشت خود دخالت کنیم و همان گفته های انگلس و لنین مبنی بر" تئوری راهنمای عمل است" یا " یک جنبش انقلابی بدون تئوری انقلابی میسر نیست" را بکار ببریم.
تلاش این نقد اینست که تا حدودی که به اسناد مصوب کنگره یازدهم حزب بپردازد و در این رابطه موضوعات مختلفی در چهارچوب سبک کاری و مضمونی طرح نماید تا بدینوسیله هم من دین خود را نسبت به سوسیالیسم در ایران ادا کرده باشم و هم مجال دیگری بوجود بیاید تا رفقای حزبی و مخصوصا رهبری حزب در این بحثها شرکت نمایند. طبیعی است که نوک پیکان این نقدها رهبری حزب کمونیست ایران باشد.

کنگره ای با اسناد زیاد و مجالی کم: سبک کار نادرست

مشکل حزب ما اینست که ما حزب زمان گذشته در شرایط جدید هستیم.
از نظر روش و سبک کار نادرست، کنگره یازدهم حزب مثال بارزی است که بایستی ثبت گردد، روی آن بحث شود و تلاش کنیم تا در آینده چنین کنگره هایی نداشته باشیم.
اسناد کنگره یک هفته قبل از برگزاری کنگره بدست نمایندگان میرسد. هفته ای که معمولا نمایندگان مشغول مسافرت به کنگره و کلا در رفت و آمد و اسکان در خود کنگره هستند، کمتر کسی این مجال و آرامش لازمه را خواهد یافت تا اسناد را مطالعه نماید.
"مزیت" دیگر این دیر رساندن اسناد اینست که کسی هم روی آنها نمیتواند بحث کنند، چون مطالعه نشده اند ، چون مجال و فرصت مطالعه نبوده است. با این وضع به کنگره میرویم و اسنادی را مورد رای گیری قرار میدهیم که قبلا مطالعه نشده و روی آنها جلسه گرفته نشده اند.
این روش و سبک کار رهبری حزب ما خیلی نادرست است. احزاب بورژوائی به ویژه آنها که جدی هستند و در قدرت سیاسی کشور نقش ایفاء میکنند مثلا حزب کارگر و اتحادیه سراسری کارگران نروژ (آل. او) ، برای کنگره های خود را از مدتها پیش تدارک لازمه را می بینند. یکی از تدارکهای سیاسی برای کنگره اشان اینست که از ماهها قبل تحلیلهایشان در مورد اوضاع جهانی، کشوری و عرصه های مختلف فعالیتی را بصورت جزواتی در اختیار واحدهای مختلف قرار میدهند و حول این اسناد جلسه میگیرند و هر عضوی هر ملاحظه ای داشت در جلسه واحد خود مورد بحث قرار میدهد، ملاحظات و نظرات یادداشت شده و ثبت میگردند و طی پروسه ای اصلاحات لازمه بر گزارش سیاسی و پیشنهادات وارد میشود. وقتی به کنگره میرسند پروسه ی بحثها و ملاحظات به اتمام رسیده و وارد تصمیم گیریها و انتخابات مییشوند. به همین دلیل کنگرها کوتاه مدت و موثر خواهند بود.
این دیرکرد در رساندن اسناد کنگره از سوی رهبری به اعضاء حزب، قابل توجیه نیست و در این زمینه ما بایستی مستقمیا از بورژوازی یاد بگیریم.
تداوم بحران جهانی سرمایه داری و موقعیت جنبش کارگری و سوسیالیستی
از اسناد کنگره یازدهم حزب کمونیست ایران

امروز و بعد از مطالعه این اسناد این سوال برای من مطرح شده است که اصولا ما چرا اوضاع بین المللی را تحلیل میکنیم؟ هدف از شروع این نوع تحلیلها از وضعیت بین المللی چیست؟ این سند کنگره بیشتر توصیف اوضاع بین المللی است و نه تحلیل جامع آن. حال آیا این نوع توصیف ها قرار است درجه انترناسیونالیسم ما را نشان دهند؟
من آگاهانه این سوالات را طرح میکنم تا بتدریج اشکالات حزب در عرصه های مختلف را متذکر شوم و سپس آنها را بهم ربط دهم.
من بعید میدانم که رفقای رهبری خواسته باشند تا از این بحث در مورد بحران جهانی سرمایه داری، انقلاب جهانی سوسیالیستی را استنتاج کرده باشند. اگر این بصورت پوشیده هم می بود، مطرح میکردند. جدا از اینکه این ادبیات رفقا، یا صحیحتر بگویم این ادبیات رفیق صلاح، جدا از نوع نوشتاری خسته کننده بودنش، سطحی و قابل بحث است.
یکی از نکاتی که سطحی بودن این بحثها را بوضوح نشان میدهد، کلی بودن آن و ربط ندادنش به مکان مشخص است. مثلا:
«... سرمایه داری اگر چه به مدد تعرض وسیع به سطح معیشت و حقوق کارگران و کاهش واقعی ارزش نیروی کار و بارآوری کار نتوانسته است در مقاطعی سودآوری سرمایه در عرضه تولید را بالا برده و سالهایی از رونق پشت سر بگذارند، با اینحال نتوانست به رکود اقتصادی مزمن پایان دهد. همانطور هم که مشاهده کردیم، آنچه تا قبل از بروز نشانه های بحران اخیر به عنوان دوران رونق طولانی مدت در آمریکا و اروپا از آن یاد میشد، هیچ اتکایی به تولید ارزش در عرصه تولید نداشت و اساسا متکی بر انباشت سرمایه از طریق سفته بازی در بازار بورس و سلطه سرمایه مالی بر بازار مسکن بوده است...»
خوب این پاراگراف در وحله اول ساده بنظر میرسد، اما با مطالعه و دقت در آن، آنوقت ناروشنی ها و شاید آشفتگی ها آشکار میگردند. برای نمونه «... سرمایه داری اگر چه....» کدام سرمایه داری مد نظر است؟ آیا تمام سرمایه داری در پنچ قاره؟ آیا سرمایه داری غرب و در راس آن آمریکا؟ چین یا روسیه؟ یا سرمایه داری کشورهای در حال توسعه ( تحت سلطه)؟
رشد ناموزون سرمایه داری مانع آن میشود تا مقوله سرمایه داری بطور عام در همه مکانها به یک اندازه کارکرد داشته باشند. به همین دلیل سرمایه داری در کشورهای در حال توسعه با سرمایه داری در کشورهای صنعتی، گرچه ماهیتا بر اساس استثمار طبقه کارگر و انباشت سرمایه متکی هستند اما از دو نوع روبنای متفاوت برخوردار هستند، یکی با روبنای پیشرفته، مدرن و تا حدودی دمکراتیک، دیگری با روبنای سیاسی استبدادی و سرکوبگری عریان. دیکتاتوری طبقه سرمایه دار در کشورهای پیشرفته بیشتر اقتصادی است، ولی در کشورهای در حال توسعه، دیکتاتوریت سرمایه داران هم سیاسی است و هم اقتصادی.
بهررو اگر نتوان مفاهیم عام را در شرایط کنکرت بیان کرد و نتوان آنرا به مکان مشخص ربط داد، کل نظریه بیان شده به کلمات تهی تبدیل میشوند ....
یا مثلا «... هیچ اتکایی به تولید ارزش در عرصه تولید نداشت و ....»، من هرچه این جمله را پس و پیش کردم، متوجه منظور آن نشدم. « تولید ارزش در عرصه تولید...» به چه معنی است؟ من میتوانم متوجه این بحث مارکس شوم که نقد سرمایه داری را با تجزیه و تحلیل کالا آغاز میکند و دو وجه مشخصه کالا را داشتن ارزش مصرف و ارزش مبادله ذکر میکند، و اینکه کالا در کارخانه و شرکتهای تولید میشوند. یعنی کارخانه و فلان شرکت مشخص، کالاهایی تولید میکنند که ضمن دارا بودن این دو مشخصه بتوانند هر چه بیشتر سود اندوزی نماید.
اینجا بحثی از ارزش بطور مجرد درمیان نیست. ارزش بطور مجرد بیشتر در علم جامعه شناسی و مردم شناسی بعنوان مقولات برای بیان فرهنگی یک سرزمین یا خصلتهای انسانی و... عمدتا بیان میشوند و آنهم در ارتباط با مسائل معین و مشخص.
حال خواننده این سند چگونه بتواند معنی «... هیچ اتکایی به تولید ارزش در عرصه تولید نداشت...» را دریابد؟
یا نمونه دیگر:
«... مقایسه اجمالی بحران کنونی با بحران ١٩٣٣-١٩٢٩ تنگناها و محدودیتهای تاریخی نظام سرمایه داری برای عبور ار آن و اجتناب ناپذیری تشدید مبارزه طبقاتی را نشان میدهد... آن بحران...هنوز بخشهای وسیعی از جهان به مناسبات تولید سرمایه داری پا نگذاشته بود و نمیتوانست مانند بحران کنونی فراگیر باشد.... در آن دوره انگیزه عظیمی برای تحرک و صدور سرمایه از کشورهای پیشرفته سرمایه داری به کشورهای "جهان سوم" و کسب فوق سود وجود داشت، فوق سودی که که در کشور مادر میتوانست هم در خدمت انباشت سرمایه قرار بگیرد.... اما در بحران کنونی، سرمایه این افق ها را از دست داده است. یکی از ویژگیهای بحران کنونی طولانی مدت بودن و پیوستگی آنست.... این بحران فراگیر و جهانی است و از طریق مکانیسم بازار و سیاستهای دیکته شده از جانب مراکز مالی جهانی به همه جا سرایت کرده و با شدت و ضعف کمتر ییا بیشتر تمام کشورهایی سرمایه داری را فرا گرفته است. .... با سقوط "وال ستریت" معلوم شد که ریشه بحران در کاهش نزولی نرخ سود در عرصه تولید است... و...» (خطوط تاکید از من است)
خوب، مثل پاراگراف پیشین، با مقایسه بحران کنونی سرمایه داری با بحران دهه ٣٠ میلادی، چرا به این استنتاح میرسید که «... در بحران کنونی، سرمایه، این افق ها را از دست داده است» ؟ اگر سرمایه ، برای صدور سرمایه اش، و برای کسب سود هر چه بیشتر، افقش را از دست داده است، پس این همه تحرک بورژوازی غرب و آمریکا در قالبهای مختلف مثل جنگ و رقابتهای کشورهای امپریالیستی با یکدیگر را چگونه توضیح میدهید؟ اگر سرمایه " این افق ها را از دست داده است" پس تقابل قطبهای مختلف سرمایه داری یعنی آمریکا، اتحادیه اروپا، چین و روسیه را چگونه توضیح میدهید؟ پس مورد سوریه توضیح دهنده چه "افقی" است؟ و سوالهای از این قبیل...
طرح بی "افق" ی سرمایه، به همان جمله قبلی مبنی بر " هیچ اتکایی به تولید ارزش در عرصه تولید نداشت"، دارد.
یا باز هم برای نمونه:
«... اگر چه سرمایه داری در آمریکا و اروپا برای ممانعت از وخیم تر شدن اوضاع اقتصادی به نیروی کار ارزان کارگر چینی متکی است، و نیروی کار ارزان کارگران در چین است که امکان زندگی ارزان تر را برای هم طبقه ای هایشان در سایر نقاط جهان بوجود آورده اند، اما این موقعیت شکننده است....»
اولا چرا این سند کنگره تنها به کارگران ارزان چینی اشاره کرده است؟ و میلیونها کارگر با نیروی کار ارزان در کشورهای مختلف را از قلم انداخته است. من نام این قلم انداختن کارگران با نیروی کار ارزان در کشورهای مختلف را آگاهانه میدانم و آنرا مستقیما به سطح درک و آگاهی رهبری حزب ربط میدهم که هم ناکافی است و هم نادرست.
از این بدتر، چگونه شما معتقدید که " نیروی کار ارزان کارگران در چین است که امکان زندگی ارزان تر را برای هم طبقه ای هایشان در سایر نفاط جهان بوجود آورده است" ؟ اولا شما بایستی زندگی ارزان را معنی کنید، که زندگی ارزان چیست؟ دوما شما بایستی بگویید که کجای این دنیا ما شاهد یک زندگی ارزان هستیم؟ بایستی بطور مشخص نام ببرید.
یا، «... " جنبش اشغال وال ستریت" که با شعار "ما نودونه درصد هستیم" مبارزه علیه نابرابریهای اقتصادی و اجتماعی را هدف خود قرار داده بود، با وجود نوپائی خود .....، این جنبش ...بدون آنکه چه باید کرد خود را شفاف بیان کرده باشد عملا قدرت دولتی و حاکمییت "یک درصدی ها" را به مبارزه طلبیده بود. اما تاکید فعالین این جنبش بر سازماندهی افقی و دمکراسی مشارکتی عملا به پراکندگی و نبود انسجام در رهبری "جنبش وال ستریت" و عدم تمایل به کار سازمان یافته و نقشه مند برای هدایت این جنبش منجر شد....» (خطوط تاکید از من است)
در این نقل قول کوتاه، مباحثات زیادی وجود دارد که همه اش نشان میدهد که رهبری حزب درک درستی از اوضاع ندارد. سوالات :

١. چرا رفقای رهبری حزب فکر میکنند که معترضین جنبش وال ستریت خود را شفاف بیان نکرده بودند؟
٢. چرا " تاکید فعالین این جنبش بر سازماندهی افقی و دمکراسی مشارکتی عملا به پراکندگی و نبود انسجام در رهبری جنبش وال ستریت و عدم تمایل به کار سازمانیافته و نقشه مند برای هدایت این جنبش منجرشد" ؟؟
٣. آیا رفقای رهبری فکر نمیکنند که گرایشات دیگر در این اعتراضات فعال بودند و آنرا رهبری میکردند که کالیبر آن معترضین همین اندازه بود که نشان داده شد؟ مثلا در اعتراضات ضد سرمایه داری در آمریکا، اسپانیا و خیلی از کشورهای اروپایی، آنارشیسم یکی از گرایشات قدرتمند و دخیل در این اعتراضات است؟ آیا رهبری حزب وجود و بعضا نقش در هدایت این اعتراضات را برسمیت میشناسد؟ یا خیر؟
٤. چرا وقتی این فعالین بر "سازماندهی افقی و دمکراسی مشارکتی" تاکید میکنند، رهبری حزب علتی برای پراکندگی و نبود انسجام و عدم تمایل به کار سازمانیافته و نقشه مند" معنی میکند؟
٥. چرا رهبری حزب به صرافت این نمی افتد که در رابطه با نحوه سازماندهی افقی در تقابل با سازماندهی هرمی، و دمکراسی نیابتی در تقابل با دمکراسی مشارکتی و حتی انواع دمکراسی و مکانیسمهای آنان، به مباحثات اگاهگرانه دامن و بحث و پلمیک دامن بزند؟ و تاکید آن فعالین در مورد سازماندهی افقی و دمکراسی مشارکتی را بعنوان عواملی بازدارنده معرفی میکنند؟؟ چرا بازدارنده؟ ایا این نوع نظرات مبنی بر سازماندهی افقی و دمکراسی مشارکتی، به چالش کشیدن سانترالیسم دمکراتیک و شیوه سازماندهی هرمی نیست؟ اگر پایخ آری باشد، پس چرا به پلمیک نپردازیم؟ و چرا به این شیوه به نظرات مخالف میپردازیم؟ .... ؟

یا : «... بر بستر این اعتراضات جریانات مختلف چپ غیر کارگری که بیشتر آنان محور اصلی فعالیت خود را دفاع از محیط زیست، دفاع از حقوق بشر و بسط دمکراسی، دفاع از حقوق پناهندگان و مقابله با راسیست ها، مبارزه علیه خشونت، مخالفت با عوارض سیاستهای نئولیبرالی در سطح جهان و ... قرار داده اند، فعال شده اند....»
بنظر من این نوع تحلیل هم نادرست است. زیرا اولا مبارزه در این عرصه های دفاع از حقوق بشر، دفاع از حقوق پناهندگی و همه مواردی که گزارش کنگره برشمارده و آنان را به محور فعالیت چپ غیر کارگری قلمداد نمودن، این شبهه را بوجود می آورد که کمونیستها مخالف این عرصه ها هستند و در آن شرکت یا دخالت نمیکنند. در صورتیکه اینطور نیست.
اولا فلسفه این عرصه ها به فلسفه سیاسی لیبرالیسم منتهی میشوند و فلسفه سیاسی لیبرالیسم ( و نه اقتصادی اش) امکان فعالیت و دخالت در همه این عرصه ها را بوجود می آورد و فعالیت در همه این عرصه ها میتواند با دفاع از حقوق فردی افراد توجیه شود....
دوما، در پروسه مبارزه تا سوسیالیسم، کمونیستها در مقاطع مختلف عملا با گرایشات مختلف اجتماعی نظیر لیبرالیسم، ناسیونالیسم و آنارشیسم ، همسوئی خواهند داشت و این همسوئی دلبخواهی و دست کمونیستها نیست. بحث بر سر جسارت بیان این هم سوئیهاست. مثال: ما در زمینه مسئله ملی، بخواهیم یا نخواهیم با احزاب و گرایشات ناسیونالیستی در مقاطعی همسوئی خواهیم داشت. در عرصه حقوق فردی هم این هم سوئی بیشتر با لیبرالیسم است و در عرصه اعتراض به وضع موجود هم با آنارشیستها.
سوما معضل اصلی اینجاست که این همسوئیها آشکارا برسمیت شناخته نمیشوند، انواع تئوری ساخته میشوند و در همان حال که اکثر فعالیت کمونیستها به فعالیت در همین عرصه های که به چپ غیر کارگری حواله میشوند، خلاصه شده است.
ایا رهبری حزب میتواند یک فعالیت نقشه مند و آگاهانه را برای تقویت و تفوق فرهنگ تشکل سازی در میان طبقه کارگر ایران را نشان دهد تا عملا مرز خود با فعالیتهای حقوق بشری ، یا به بیان دیگر فعالیتهای در چهارچوب فلسفه لیبرالی خارج باشد؟
یا : «... حرف اول و آخر بخش زیادی از اپوزیسیون بورژوائی پرو غرب ایران برای نقل و انتقال قدرت از بالا"انتخابات آزاد" است. "انتخابات آزاد" در مصر و تونس مانند ترمز انقلاب عمل کرد، پروژه ای برنامه ریزی شده برای تقسیم ققدررت میان بلوکهای ارتجاعی بود. "انتخابات آزاد" در زیر سایه جمهوری اسلامی توهمی بیش نیست بعد از جمهوری اسلامی و در شرایط مشابه هم فقط میتواند پروژه ای برای جلوگیری از روند تعمیق انقلاب باشد....»
مشکل چنین بررسی هایی اینست که نسبت به مقوله "انتخابات آزاد" سردرگمی بوجود میآورد و به مقوله "انتخابات آزاد" یک بار منفی میدهد. وقتی مقوله ای بار منفی گرفت، تلاش برای بوجود نیامدن آن مقوله هم عملا در دستور کار قرار میکرد. در صورتیکه "انتخابات آزاد" یک رکن یک جامعه آزاد است. اینکه در مصر بدلیل توازن قوا قدرت برای مدتی بدست اخوان المسلمین و یا بعدا بدست لیبرالها و ارتش افتاد، نمیتواند استدلال محمکی برای رد انتخابات آزاد یا توهم پراکنی در این مورد باشد. حکومت شورایی که تحقق آن در برنامه ماست، هم به انتخابات آزاد متکی است و نه انتخابات غیر آزاد، سانسوری و از پیش تعیین شده ( مثل آن چیزی که ما در جمهوری اسلامی می بینیم) .
یا : «... و....»
اگر فعالی بخواهد موشکافانه اسناد کنگره یازدهم حزب را مطالعه نماید، بر فقر مضمونی آن واقف خواهد شد.
آیا به همین دلایل است که اسناد ی که در کنگره قرار است به تصویب نمایندگان برسند، با وقت کافی بدست ما نمیرسند؟ باز بدتر از همه چیز اینست که تمام این بخش از اسناد کنگره یازدهم حزب یعنی " تداوم بحران جهانی سرمایه داری و موقعیت جنبش کارگری و سوسیالیستی" بصورت نظرات فردی، مثلا نظرات رفیق ... نوشته یا امضاء میشد و به این شکل بعنوان سند درنمی آمد و یا حداقل اش این بود که چنین مقاله ای – این صد در صد خواست است – که در بین اعضا حزب خیلی زودتر پخش میشد تا امکان بحث و سپس اصلاح آن بوجود می آمد.
این بخش از اسناد کنگره جدا از اینکه توصیفی است و نه تحلیلی، از مضمون فقیری برخوردار است.

استراتژی حزب کمونیست ایران
مصوب کنگره یازدهم حزب کمونیست ایران
اصول و مبانی استراتژی ما

در درستی اینکه تئوری راهنمای عمل است، یا اینکه بایستی باشد، تردیدی نیست. ما برای بیان نظر و تئوریزه کردن موضوعی، امکان دارد در شرایط مختلف و در برابر وظایف یا کار متفاوت قرار بگیریم. بیان یک نظر ممکن است از ضرورت اجتماعی و طبقاتی ناشی شده باشد مثل تدوین برنامه و استراتژی یک حزب ، یا ممکن است موضوع فی نفسه دارای ارزش تحقیق و کنکاش داشته باشد که ابتداء به ساکن از ضرورت آنی و اجتماعی ناشی نشده باشد، اما درخود دارای ارزش باشد، مثل تحیقات محققین در باره فضا که بعدها میتواند در زندگی بشر تاثیر گذار باشد یا انواع اکتشافاتی که سالانه میلیاردها دلار به آن اختصاص داده میشود.
مسئله اینست که برای تدوین هر موضوعی، خواه این از ضرورت طبقاتی ناشی شده باشد یا نه، قبل از تحقیق و تدوین یکسری سوالات پایه ای هستند که این سوالات بایستی طرح و پاسخ داده شوند. مثلا چرا تدوین استراتژی مهم است؟ اگر حزب دارای استراتژی نیست، چرا نیست؟ و اگر هست، اشکال این استراتژی فعلا موجود در چیست؟ کدام قسمت این ستراتژی کهنه شده و به اوضاع امروز نمیخورد یا اینکه واقعیات سرسخت مستقیما درستی و حقانیت کدام بخش از استراتژی را به چالش کشیده است. همه اینها ممکن است، ولی آنچه بایستی بیان شود، پاسخ به چنین سوالاتی است.
کنگره یازدهم حزب بدون اینکه به استراتژی که در کنگره نهم حزب به تصویب رسید بپردازد، یکراست سراغ استراتژی جدیدی را گرفت و آنرا تصویب کرد. این کار رهبری حزب نادرست است. زیرا من و هزاران خواننده دیگر حق دارند از رهبری ثابت حزب بپرسند که اشکال استراتژی مصوب کنگره نهم در چهار سال پیش چه بود؟ اگر استراتژی مصوب کنگره نهم نیاز به اصلاح داشت، اگر استراتژی مصوب نهم قابل نقد یا کمبود داشت، چرا رهبری حزب زحمت اینرا نکشیدند تا نظراتشان در رابطه با کمبودهای استراتژی کنگره نهم و یا نقدهایی که دارند و یا به نظرات تازه ای که رسیده اند، را با اعضاء حزب در میان بگذارند. رهبری میبایست چنین مسائلی که در کنگره به تصویب میرسند را از قبل با اعضا در میان گذاشته و امکانی فراهم میکرد تا بتوانیم روی استراتژی که داریم و نارساییهای که دارد به بحث و مشاوره میپرداختیم. حالا اینطور نشده است و استراتژی مصوب کنگره یازدهم حزب هر چند به تصویب هم رسیده باشد، اتوماتیکا به معنی پاسخ به سوالاتی که طرح شد نیست و هنوز هم رهبری بایستی ارزیابی ای که آنان را از استراتژی کنگره نهم به استراتژی کنگره یازدهم رسانیده است، به اطلاع اعضاء برسانند و اینکه " کنگره های ما فرصتی هستند که در آنجا میتوانیم یکبار دیگر آنها را بازبینی کنیم و تلاش کنیم به کمک آخرین دستاوردهای علمی و تجربیات مبارزاتی خود و کارگران و کمونیستهایی جهان به روزشان کنیم"، به دلایل زیادی این تعبیر درست نیست.
اولین دلیل اینست که فرارسیدن کنگره، اتوماتیکا به این معنی نیست که حتما باید استراتژی تدوین کرد، اگر اینطور باشد، پس تحلیل اوضاع، ضرورتها و نیازها و تغییرات و نقد اسنادی که در شرایط جدید صدق نمیکند، مفهوم خود را از دست داده و صرف رسیدن به کنگره ای دیگر ما را با اجبار تغییر مواجه میسازد. و انگهی آنجا که تغییر و اصلاح لازم است بایستی کمبودهای گذشته بروشنی بیان شوند.
در استراتژی مصوب کنگره یازدهم ، ناروشنی و التقاط به چشم میخورد که به اختصار مورد اشاره قرار میگیرند:
استراتژی مصوب کنگره یازدهم مینویسد: " ٤. مبارزه سیاسی و طبقاتی طبقه کارگر مجموعه ای از اقدامات منفرد و منزوی و نامربوط به همدیگر نیستند، بلکه این مبارزه پروسه ای به هم پیوسته است...." . من میگویم این فورمول میتواند اینطور باشد یا واقعا نباشد. زیرا بستگی به عوامل دیگری دارد. اگر بخواهیم معانی چنین فرمول بندی و برقرار کردن ارتباط درونی بین مفاهیم و انطباق آن با واقعیات بیرونی را طی پروسه ای ١٠٠ ساله در نظر بگیریم، بله این فرمول استراتژی مصوب کنگره یازدهم میتواند درست باشد، اما اگر بخواهیم بصورت ابژکتیو ارتباط مبارزات طبقه کارگر با هم را بسنجیم، میتواند این فرمول نادرست باشد.
زیرا این ارتباط و پیوستگی را بایستی در مولفات بیرونی مثل وجود تشکلهای مرتبط با هم، در ارتباط بودن کارگران بخشهای مختلف بویژه موقعی که در اعتصاب یا اشکال دیگر مبارزاتی هستند، یعنی فعالیت و افعالی که نه تنها قابل مشاهده بلکه قابل رجوع همه حتی مخالفین است. در آن صورت میتوان چنین نظریه ای داد، والا، مبارزه طبقه کارگر در دنیای امروز، میتوایند منفرد و منزوی هم انجام شود. مبارزه منفرد طبقه کارگر موقعی خود را نشان میدهد که این زبقه از تشکل سراسری خود برخوردار نباشد و تشکل سراسری که این مبارزات کارکری در اقصا نقاط ایران را بهم ربط دهد، وجود نداشته باشد، طبیعی که مبارزات کارگران علیرغم وسعتش، اما منفرد و پراکنده باشد.
در ادامه میخوانیم: "طبقه کارگر برای بهبود شرایط کار و زندگی اش به طور طبیعی مبارزه میکند، در نتیجه ی این مبارزه عققب نشینی هایی را به دشمن طبقاتی تحمیل میکند. شرایط زندگی اش بهبود می یابد، بهبود شرایط زندگی به وی فرصت پرداختن به امور دیگری را میدهد، با روشنفکران کمونیست و انقلابی ارتباط برقرار میکند، افق پیشارویش بازتر میشود، جایگاه خود را بعنوان یک طبقه در می یابد، وارد میدان مبارزه سیاسی می شود، با مبارزات خود ازادیهای دمکراتیک و حقوق عمومی تری را به دشمن تحمیل میکند، کسب ازادیهای دمکراتیک به وی فرصت سازمانیابی و تشکل را میدهد، راه های قانونی برای تغییر مناسبات موجود را بر روی خود بسته می بیند، حزب سیاسی کمونیستی خود را ایجاد میکند و یا به حزب سیاسی کمونیستی موجود پیوند می خورد، درمی یابد که وی اساسا به دلیل محرومیت اش از مالکیت بر ابزار تولید است که به اسارت سرمایه درآمده است. از این رو برای رهائی از این اسارت، انقلاب میکند، با انقلاب خود ماشین دولیت بورژوازی را درهم میکشند، قانون اساسی خود را به تایید اکثریت جامعه میرساند، دولت خود را تشکیل میدهد، تولید برای تامین نیازهای جامعه را جایگزین تولید برای سود میکند..."
و این داستان به این شیوه ادامه می یابد. این نقل قول مستقیما از استراتژی مصوب کنگره یازدهم آورده شده است. آیا واقعا تغییر و تحولات اجتماعی و نفش طبقه کارگر در تحولات اجتماعی به این شکل ساده ای است که در این مصوبه آمده است؟ من شدیدا تردید دارم که واقعیات به این خط مستقیم توصیف شده شباهت داشته باشد.
اشکالات این پاراگراف کوتاه به این قرار است:

١) تصور میکند که در اواسط قرن بیستم دارد نوجوانان را آموزش داده و آنها را با الفبای مبارزه آشنا میسازد.
٢) ایده ای که در این پاراگراف است از "چه باید کرد لنین" اقتباس شده است. کمااینکه دوره ای که ما در آن زندگی میکنیم حتی با دوره لنین هم فرق میکند. هر چند نظرات لنین معتبر هستند، اما به این معنی نیست که همه آثار لنین یکا یک برای امروز قابل استفاده است. هر موضوعی بایستی در زمان و مکان خود مورد بررسی و ارزیابی قرار گرفته و سپس با توجه به مکان و زمان مشخص مورد سنجش قرار گیرد اینکه میتوان نظریه ای که در ١٠٠ سال گذشته طرح شده است را چگونه امروز و بعد از این همه تغییر و تحول اجتماعی بکار بست، حاوی ظرافت و مولفاتی است که مقایسه را سخت و مشروط میکند . اگر این نکات رعایت نگردد، به سهولت به کلیشه برداری می غلطیم، که در این پاراگراف نوعی از کلیشه برداری و ساده کردن وجود دارد... .
٣) اگر مقایسه کنیم ، امروزه درجه سواد و آگاهی کارگران ایران علی العموم به نسبت ١٠٠ سال گذشته کارگران روسیه بالاتر است. ایران امروز از روسیه ١٩١٧ پیشرفته تر و تکامل یافته تر است. به همین اعتبار فعالین کارگری ایران نیز از کارگران روسیه ١٩١٧ آگاه تر هستند. همزمان نکته دیگری که در این رابطه به اندازه یک دنیا مهم است اینست که وقتی یک اثر یا یک کتاب از یک نویسنده، در معرض و دسترس عموم قرار میگیرد و سپس این اثر یا کتاب تا اندازه ای اجتماعی میشود که آوازه ی آن از مرزهای یک کشور فراتر رفته و در اقصاء نقاط جهان به آن دسترسی خواهند داشت، آنوقت دیگر ایده حاکم بر آن اثر از تملک شخصی و فردی آن نویسنده خارج شده و به تملک عموم مردم تبدیل میشود و عموم مردم میتوانند از آن استفاده نمایند. در این مورد میتوان به آثار مارکس اشاره کرد. وقتی مارکس آثارش را نوشت و سپس توزیع شد و با آن استقبال عمومی در میان کارگران روبرو گردید، دیگر آثار مارکس به هر کس که میخواست از آن استفاده کند یا از آن یاد بگیرد، تعلق داشت. به این اعتبار، این فرمول "چه باید کرد- لنین" که آگاهی را از بیرون طبقه به درون طبقه وارد میکنند، چندان صدق نمیکند یا حداقل اینکه بایستی در این زمینه خیلی محتاط بود...
٤) این پله های که برای مبارزه طبقاتی کارگران اینجا توصیف شده، عمدتا خیالپردازانه است.
٥) درمورد اینکه طبقه کارگر بعد از انقلاب، "قانون اساس اش را به تایید اکثریت جامعه میرساند"، سوال اینست چگونه؟ آیا غیر از مکانیسم "انتخابات آزاد" مکانیسم دیگری هم سراغ داریم؟ اگر نه، پس چرا در بخش قبلی راجع به اوضاع جهانی، تا آن حد تجریدی در مورد انتخابات آزاد سخن گفته شده بود، که حتی نفس انتخابات آزاد را هم زیر سوال آورده و به آن بار منفی داده بود؟

یا در جایی دیگر میخوانیم:
"... ١٣. ... هزمونی طبقه کارگر در عین حال متقاعد کردن طبقات دیگر است به این که طبقه کارگر آنها را از بحرانهای سیاسی، اقتصادی، جنگی، امنیتی، در نقطه عطفهای حساس گذر خواهد داد....."
مادام که تضاد طبقه کارگر و طبقه سرمایه دار اینجا تقابل و کشمکش کار و سرمایه است آشتی ناپذیر است، بحث و به میان آوردن متقاعد کردن طبقات دیگر از سوی طبقه کارگر، برای اینکه طبقه کارگر بتواند هژمونی داشته باشد، کاملا بی معنی و خیالپردازانه است. طبقه کارگر هیچ طبقه ای را به اقناع نمیرساند. راه هژمونی داشتن اقناع طبقات دیگر نیست. بلکه مستقمیا اینست که طبقه کارگر در قدرت، قوانین و استانداردهایی در کار و زندگی بوجود بیاورد که برگشت به عقب را غیر ممکن سازد. استاندارد در کار یعنی اینکه مثلا همه افراد آماده بکار، بر اساس زمان کاری که تعیین شده است کار کنند، رفاه عمومی مردم به استاندارد همه افراد جامعه تبدیل میشود و.... وقتی قوانین کار و رفاه اجتماعی به استاندارد زندگی همگان تبدیل شد، آنوقت انسان بورژواست که به حاشیه می افتد و باید خود را با جامعه ای استاندارد تطبیق دهد... .
در جایی دیگر میخوانیم که :
"... انترناسیونالیسم هویت ماست و فعالیت ما در ایران بطور گریز ناپذیری از موقعیت جهانی مبارزه طبقه کارگر و جنبش جهانی کمونیستی متاثر است. نقطه عزیمت استراتژی ما منافع جهانی طبقه کارگر است و در دیدگاه ما تعارضی بین منافع دراز مدت بخشهای مختلف طبقه کارگر جهانی وجود ندارد. شعار "کارگران جهان متحد شوید" برای ما نه یک اعلام تعلق معنوی به طبقه کارگر جهانی بلکه به معنی در دستور قرار گذاشتن یک رشته اقدامات عملی سیاسی و تشکیلاتی است."
حزب ما در این رابطه یکی از احزابی است که از آشفته فکری رنج میبرد. معمولا سیاستمداران بزرگ نظرات معکوسی بیان میکنند . یعنی هروقت اصرار بر این شد که آن نظر یا مجموعه نظرات خیالپردازانه نیستند، بدانید که خود کسی که این نظرات را بیان داشته میداند که این نظر خیالپردازانه است، میداند شاید مردم در همین نقطه از او سوال کنند، به همین دلیل از قبل با آمادگی پاسخ خود را میدهد که این نظرات خیالپردازانه نیست.... دراین پاراگراف کوتاه موضوعات مهم متعددی وجود دارند که میتوان روی هر کدام بحث کرد.
امروز لازم است که بار دیگر مفهوم انترناسیونالیسم مورد بررسی و ارزیابی قرار گیرد تا از این آوار « کلی گویی برای کاری انجام ندادن» خارج شویم و معنی اصلی انترناسیونالیسم را به جای خود بنشانیم.
این بحثها به ناگزیر بحث انقلاب آیا جهانی است یا کشوری را بمیان میکشند، و سردرگمی درست در این نقطه است، به همین دلیل است که خواننده بلاخره متوجه نمیشود که شما معتقد به انقلاب جهانی هستید یا انقلاب در یک کشور؟ به همین دلیل است که اکثر فرمولیندیها دوگانه و قابل تفسیرند. و همین موضع دوگانه است که انسان کمونیست را به موجودی غیر زمینی تبدیل میکند.
در این رابطه خواننده را به مجموعه مباحثاتی که در این زمینه ارائه داده ام مراجعه میدهم. مجموعه این نظرات در مورد «سوسیالیسم در یک کشور و وظایف انترناسیونالیستی حزب کمونیست ایران» در سایت مبارزه طبقاتی قابل دسترس است.
با این حال رفقای رهبری عادت کرده اند که از موضوعات چالشی دوری کنند و به شیوه ای غیر مستقیم در جایی نظری بیان کنند که در واقع پاسخ به موضوع دیگری باشد. رفقا در مقابل مباحثات من در زمینه شعار «کارگران ایران متحد شوید» سکوت اختیار کرده اند، و در واقع در حالت برزخی قرار گرفته اند، به همین دلیل در این مصوبه هم مینویسند که شعار "کارگران جهان متحد شوید" «برای ما نه یک اعلام تعلق معنوی به طبقه کارگر جهانی بلکه به معنی در دستور قرار داشتن یک رشته اقدامات عملی سیاسی و تشکیلاتی است» ، خوب اگر از تعارفات بگذریم، باید از رفقای رهبری حزب پرسید، منظورشان از در دستور گذاشتن اقدامات سیاسی و تشکیلاتی در راستای متحقق کردن شعار کارگران جهان متحد شوید چیست؟ منظور کدام اقدامات است؟
در بحث استراتژی حزب کمونیست ایران سرتیترهای دیگری مثل آگاهگری، آموزش و ترویج، سازمان و تشکیلات (حزبیت)، تشکلهای کارگری، سازمان های توده ای، فعالیت علنی و قانونی، سازماندهی یک ققطب چپ در جامعه، استراتژی ما در جنبش زنان، استراتژی ما در جنبش کردستان، فعالیت ما در خارج از کشور و فعالیت انترناسیونالیستی حزب وجود دارند که هر کدام از آنها بنوبه خود جای بحثهای فراوانی دارند. سپس بعنوان اسناد مصوب کنگره یازدهم حزب ، دو قطعنامه : یکی در مورد اوضاع سیاسی ایران و دیگری در مورد جنبش کارگری ایران داریم که در مورد هر کدام از آنها میتوان سوالات مهمی را طرح کرد و حول موضوعات مهم و دیدگاههای مختلف به بحث و پلمیک پرداخت.
من اینجا برای صرف وقت مجبورم از پرداختن به هریک از سرتیترهای که فوقا برشمردم، خودداری کرده و به چند نکته ای که فکر میکنم مهم هستند، بپردازم.

تشکلهای کارگری

سند مصوب کنگره یازدهم در رابطه با تشکلهای کارگری بر چند نکته درست اشاره دارد، اما دو استنباط را میتوان از این سند ارائه داد، اول اینکه عملا ایجاد تشکلهای کارگری را به امر خودبخودی و مرور زمان موکول میکند، زمانی که شرایطش فراهم باشد، و دوم در همین رابطه، علیرغم برسمیت شناختن معضل بی تشکلی، نقشه و برنامه عمل مشخصی که مابه ازاء فعالیتی داشته باشد، ارائه نمیدهد.
این یکی از مهمترین مشکلات و نقطه ضعف کنگره یازدهم حزب بود که روی معضل تشکل یابی کارگران مکث نکرد، اما در عوض ترجیح داد تا به استراتژی و اوضاع جهانی بپردازد.
مقولات «آگاهی» و «تشکل» مرکز ثقل مبارزه ای کمونیستی در صفوف کارگران است. اگر آگاهی و تشکل وجود نداشته باشد، هر نوع بحث از قدرت سیاسی ( از زاویه ای سوسیالیستی) بی معنی خواهد بود.
تناقض بزرگ درست آنجاست که حزب کمونیست ایران در رابطه با انترناسیونالیسم مینویسد که شعار "کارگران جهان متحد شوید" «برای ما نه یک اعلام تعلق معنوی به طبقه کارگر جهانی بلکه به معنی در دستور قرار داشتن یک رشته اقدامات عملی سیاسی و تشکیلاتی است»، اما در رابطه با طبقه کارگر ایران ، و شعار «کارگران ایران متحد شوید»، نمی نویسد که یک رشته اقدامات عملی و تشکیلاتی را در دستور گذاشته است.
رهبری حزب میداند که کسی از انها سراغ اقدامات سیاسی و تشکیلاتی برای متحقق شدن شعار کارگران جهان را نمیگیرد، به همین دلیل چنین سخنانی خواهد زد، اما همان اقدامات را اینبار در رابطه با کارگران ایران را ضمن اینکه نمینویسد، اما آنقدر کلی گویی میکند که وظایف مشخص سیاسی و تشکیلاتی در رابطه طبقه کارگر ایران و امر تشکل سازی و تبدیل آن به فرهنگ عمومی در ایران، کلمه ای روی کاغذ نمی آورد.

جنبش زنان

سرنوشت جنبش زنان، هم مثل برخورد به تشکلهای کارگری است. من وارد اشکالات و کلی گوییهای سند کنگره یازدهم نمییوشم، اما در رابطه با مسئله زن و حزب ما، من چند نکته اولیه را مهم و اساسی میدانم.
١) حزب کمونیست ایران به وجود رفقای زنی مثل روزالوگزامبورگ احتیاج دارد. روزالوگزامبورگی که با لنین مجادله و در جنبش بعنوان یکی از رهبران نفش ایفاء میکرد. رفقای زن ما تا کنون این اعتماد بنفس خود را نشان نداده اند که جسورانه پیگیر مسائل باشند. به ضرورت بعضی مسائل میرسند، اما هروقت رهبری مخالف مثلا یک حرکت بود، عملا عقب نشینی میشود. کسی که به ضرورت موضوعی رسیده باشد موضوعی که نیاز جنبش باشد، باید دست بکار شد و در این موارد با رهبری به پلمیک بپردازد.
٢) پلاتفرم رهایی زنان لازم است بدست خود زنان کمونیست نوشته شود و نه مردان کمونیست و نه رهبران مرد. این مسئله فوق العاده مهم است. ما همه برابرهستیم و من رهبر هستم و پس من می نویسم و شما هم تبعیت کنید، بدرد نمیخورد. بدبختی جنبش ما همین جاست. همه به نمایندگان نیابتی تبدیل میشوند. مبارزه از حالت طبیعی خود خارج شده و روی ریل دیگری به حرکت می افتد که معمولا هم به مقصد نمیرسد.
٣) جنبش زنان یک مقوله عام است. در این جنبش میتوان هم زن بورژوا را یافت و هم زن کارگر. بعضی خواستهای دمکراتیک به همه زنان اعم از کارگر و بورژوا متعلق دارند و از اینکه بعضی خواستها و مطالبات عام هستند، مثلا آزادیهای فردی، ازادی پوشش و غیره. نبایستی به نظرات غیر قابل درک و گنگ غلطید.
٤) بنظر من جنبش زنان، اگر به حرکت دراید، کل جامعه را زیرورو میکند. زیرا اکثریت زنان کارگر و زحمتکش متعلق به و در چهارچوب جنبش کارگری هستند. این نیروی عظیم به تشکل و انواع تشکل نیاز دارد.

فعالیت علنی و قانونی

من در رابطه با بحثهایی که در زمینه فعالیت علنی و قانونی شده است موافقم. ولی ملاحظه ای که دارم اینست که حزب با برجسته کردن فعالیت علنی و قانونی، بعنوان حرکتهای علنی؛ به تلفیق کار علنی و مخفی کم بهاء داده است و در این رابطه بدلیل اینکه " این مفهوم در واقع یک فن و یک هنر است. یک شیوه ی خاص از فعالیت است که تکنیک و روش های آن را باید آموخت"؛ کم بها داده است. د ایران با یک حکومت سرکوبگر و جنایتکار، تلفیق کار علنی و مخفی یکی از چالشهای جدی پیشاروی کمونیستها و فعالین کارگری است.

کنگره جای تصمیم سیاستهاست

کنگره یازدهم حزب وقت گرانبهایش را به بحث استراتژی و اوضاع جهانی اختصاص داد. سیاستی اتخاذ نشد. میتوان به شیوه غیر مستقیم استنتاجات سیاسی از بحث استراتژی و مباحثات دیگر کرد، ولی مستقمیا این موضوع به مسئله کنگره تبدیل نشد. تناقض همین جاست و در باب مقایسه، کنگره یازدهم حزب، از سایر کنگره قبلی، یک عقب گرد آشکار بود.
برای مثال: ١) سیاست حزب کمونیست ایران در قبال برنامه هسته ای رژیم اسلامی اینست که ما بطور کلی مخالف برنامه هسته ای هستیم که تحت حاکمیت جمهوری اسلامی اجرا میشود. ما تمام کارگران و مردم آزادیخواه ایران را به مخالفت با برنامه اتمی رژیم جمهوری اسلامی فرامیخوانیم.
مثال ٢) سیاست ما در قبال تشکلهای کارگری
مثال ٣) سیاست ما در قبال کارگران مهاجر مقیم ایران بعنوان شهروندان جامعه و بخشی از جنبش کارگری ایران
و به همین منوال میتوان در عرصه های مختلف سیاست اتخاذ کرد. کنگره جای این نوع تصمیم گیریهاست . بحثهای مثل استراتژی و اوضاع جهانی بطور مفصل بایستی در جلسات آماده سازی مدتها قبل از برگزاری کنگره انجام شده باشند و نه در خود کنگره.

مشکل دیگر نوع قطعنامه هاست

قطعنامه چیست و چرا ما قطعنامه صادر میکنیم؟ این موضوعی است که میتواند پاسخهای مختلفی در بر داشته باشد. اما آنچه مهم است اینست که معمولا دو نوع قطعنامه وجود دارند: یکی قطعنامه های الزام آور است و دیگری غیر الزامی. قطعنامه های الزام آور، اجرایی هستند. مثلا شما به قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل توجه کنید، وقتی قطعنامه ای از سوی پنچ کشور دارای حق وتو صادر میشود، باید اجرا هم گردد. برای مثال: هنوز شورای امنیت در مورد سوریه قطعنامه ای صادر نکرده است که الزام آور باشد. اما قطعنامه های سازمان ملل با بیش از ١٩٠ کشور عضو، قطعنامه های اعلام موضعی هستند و نه الزام آور. آنان بر سر موضوعی اعلام موضع میکندد. اعلام موضعی که مابه ازاء عملی در بر ندارد.
قطعنامه های ما نیز اعلام موضعی است و نه الزام آور. ما نسبت به موضوعی اعلام موضع میکنیم، نظر خود را بیان میداریم و نه بیشتر. مفاد مندرج در قطعنامه هم اجرا نشود، اشکال ندارد، چون الزام آور نیستند.
این تنها درد ما نیست. عمدتا جنبش کمونیستی ایران و حنبش کارگری هم این درد را دارند. برای نمونه، دو سال پیش بود که بمناسبت اول ماه مه، کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکلهای کارگری قطعنامه ای صادر کرد که دارای فکر کنم ٢١ بند بود. مضمون این ٢١ بند، همه اش درست و صد البته جزو خواستهای مبارزاتی ماست، اما مشکل آن قطعنامه نه در محتوای آن، بلکه در اجرایی بودن آن بود. سوال این بود که در شرایطی که کارگران ایران هنوز متشکل نشده اند، پراکنده اند، و به اعتبار این بی تشکلی و پراکندگی، هنوز موفق نشده اند که در عرصه مبارزه سیاسی ورود داشته و مهر خود را بزنند و حتی دولتها را وادار سازند تا به این خواستهای برحق کارگری به اجراء درآورند، معلوم نبود که انتظار رفقای کمیته هماهنگی بعد از صدور آن قطعنامه چه بود؟ آن قطعنامه هم تنها اعلام موضع بود تا شاید در دنیای سربسته و خفقانريال صدای رادیکال دیگر به گوشها برسند. این صد در صد مبارک است. اما تنها تا این حد و نه بیشتر.
حال سوال اینست که بعد از دو سال که از صدور آن قطعنامه میگذرد، چه تغییراتی به نفع کارگران انجام شده است؟ رفقای کارگر تا چه اندازه و به کدامیک از خواستهای مندرج در آن قططعنامه رسیده اند؟ و سوالاتی از این قبیل.
من مطمئن هستم که آن قطعنامه فراموش شده است. قطعنامه های ما هم از یاد برده میشوند. اما ما بدلیل اینکه انسانهای بیباکی هستیم، برایمان مسئله ای نیست که هر تک قطعنامه ای به چه سرنوشتی دچار میگردد، زیرا باز میگردیم و دوباره قطعنامه صادر میکنیم. چرخش این سیکل ادامه پیدا میکند و بدبختی ها، مصیبتها و پراکندگی ها هم در آن سوی، ادامه خواهند یافت. همه این تیپ قطعنامه ها اعلام موضعی هستند و مابه ازاء پراتیکی و عملی ندارند،
هر فعالیت کمونیستی و کارگری اگر تغییر و قابل لمس و مشاهده بودن یک تغییر را هدف فعالیتهای خرد و کلان خود قرار ندهد، نتیجه همین خواهد بود که شاهدش هستیم. صدور قطعنامه پشت قطعنامه بدون اینکه تاثیری در اوضاع داشته باشد ...

چه باید کرد

هدف از مبارزه شرکت در پروسه و سپس بوجود آمدن تغییر و تحول از یک وضعیت فلاکتبار سیاسی، اقتصادی و اجتماعی که در آن کارگران متحمل یک شرایط و زندگی طاقت فرسای هستند، به وضعیت و شرایط دیگری است که در آن کارگران از آزادی و حداقل تامین های اجتماعی برخوردار هستند. همین خداثل تغییر در اوضاع، مستلزم کار و فعالیت در سطح ماکرو و کلان در ایران است، آنجا که فعالیت کمونیستی اهم تمرکز خود را صرف آگاهی توده های کارگر و زحمتکش و بسط فرهنگ تشکل سازی میکند.
جزو ضروریات هر فعالیت و حتی زندگی اینست که اولا قوانین و موازینی حاکم بر آن فعالیت باشد، و دوما فعالیتها و زندگی بایستی استانداریزه شوند، پایین از استاندارد به عنوان انحراف از استاندارد مورد برخورد قرار گیرد. در فعالیت حزبی ما به یکسری قوانین و موازین و همچنین سبک کار جدید و مدرن احتیاج داریم تا بتوانیم در تحولات به نفع توده های کارگر سهیم باشیم. این موضوع قابل بحث، پیگیری و تعمق است که بمناستهای دیگر میتوان آنرا پی گرفت.
در چهارچوب سازمانی، رابطه بین رهبری و اعضاء بایستی دوطرفه و دمکراتیک باشد. همچنانکه رهبری میتواند و مکانیسم بازرسی در تشکیلات را در اختیار دارد، اعضای حزب هم میتوانند، رهبری را بخاطر انحراف از موازین و استانداردها مورد بازخواست قرار دهند. چنین رابطه متقابل و دمکراتیکی و بعلاوه شرکت و دخالتگری اعضا در متابولیسم سازمانی است که مانع تسلط مناسبات استبدادی در یک حزب میشود.

رهبری حزب

کنگره های ما به شکل فعلی در انتخاب رهبری حزب احتیاج به تغییر دارد. به این معنی که انتظاراتی که از کنگره برای انتخاب یک جمع رهبری میرود، عملا برآورد نمیشود و علیرغم بحثهایی در مورد انتخاب جمع وسیع کمیته مرکزی، عملا فضای بوجود می آید که همان تعدادی که مورد تایید رهبرب ثابت است، رای لازمه را بدست می آورد. تعداد اعضا به زحمت از ١٩ نفر به ٢٣ میرسد. و این با داشتن یک کمیته مرکزی وسیع و کارا تفاوت دارد. ما میتوانیم بحث کافی در مورد انتخابات و تعداد کمیته مرکزی و معنی رهبری جمعی را در فرصت دیگری نیز انجام دهیم.
اما اگر اینجا به یک نکته مرکزی تاکید شود، اینست که نیاز مبارزه طبقاتی، اینست که تعداد هر چه وسیعتری در امر پیشبرد مسائل مبارزاتی دخیل باشند، و این یعنی داشتن یک رهبری جمعی . یک رهبری جمعی با داشتن یک کمیته مرکزی وسیع میسر است و نه تعداد ٢٣ نفره موجود.
تعداد اعضای کمیته مرکزی، بحث نسلها، تعداد زنان در رهبری حزب، شیوه رهبری منطبق به دنیای امروز، جزو مسائل مربوط به بحث در مورد رهبری حزب است که در فرصتهای دیگر میتوان به صورت مشخص به آن پرداخت. آنچه مسلم اینست که شیوه رهبری نیز بعنوان یکی از عرصه های مبارزاتی احتیاج به تغییر دارد.

در خاتمه

من در این ارزیابی مختصر تلاش کردم تا اسناد مصوب کنگره یازدهم حزب را با ملاحظه وقت موجود مورد بررسی انتقادی قرار دهم. این بررسی انتقادی تنها به اسناد مصوبه محدود شده و به معنی ارزیابی کل کنگره یازدهم نیست. چه بسا ارزیابی از کل کنگره هم در جای خود لازم است.
در این ارزیابی انتقادی تلاش بعمل آمد به رفقای رهبری یادآور شد که برای ارائه بحثهای اساسی، از قبل آنرا طرح و به بحث بگذارند و تمام وقت کنگره را به خود اختصاص ندهند. سبک کار کنگره یازدهم حزب نمونه ای از یک حزب عقب مانده است و نه پیشرو کمونیست. زیرا به این دلیل ساده که رهبری برای خود محفوظ میدارد که تمام وقت کنگره را بخود اختصاص دهد، اما اعضای حزب سه تا پنج دقیقه وقت داشته باشند تا بتوانند حرف بزنند. اینجا بحث بر سر حق است. اگر موازینی دمکراتیک بر نحوه ارائه بحثها حاکم نباشد، همین میشود که دیدیم. حاکم بودن قانون و مقررات بر کنگره، باعث میشود تا رهبری هم خود را ملزم به رعایت آن نماید. رهبری نمیتواند یا نباید حداکثر بیش از دو ساعت حرف بزند. ما میتوانیم اینرا به موازین و مقررات حزبی تبدیل کنیم. توضیحاتی که در کنگره داده میشود را بایستی قبل از کنگره ارائه داد.

به امید برگزاری کنگره های موفق و مدرن کمونیستی
مندرج در نشریه مبارزه طبقاتی شماره ١٤ ، ٢١ اکتبر ٢٠١٣