شمارە ٢٢ مبارزە طبقاتی

آرشیو نشریه مبارزه طبقاتی

1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

11

12

13

14

15

16

17

18

19

20

21

بررسی انتقادی شعار آزادی، برابری، حکومت کارگری

نویسنده: بهروز ناصری
9 مه 2009


توضیحات مقدماتی

شعار آزادی ، برابری، حکومت کارگری، یکی از شعارهای استراتژیک حزب ماست، که آنرا زیر اکثر اطلاعیه های حزبی داریم که آخرین مورد آن اطلاعیه کمیته مرکزی حزب بمناسبت اول ماه مه 2009 است.

ما بعنوان انسانهای کمونیست، با ستراتژی و تاکتیکها، سیاستها و جهت گیری سوسبالیستی. خواهان انقلاب اجتماعی کارگران هستیم و کل تاکتیکها و سیاستها و حتی سبک کار حزبی ما، منطقا و بنا به تعریف، باید در خدمت نزدیک شدن به این ستراتژی اصلی باشند.

در این میان، شعارها، بعضا جایگاه ویژه ای می یابند. جایگاه ویژه شعارها از این ناشی میشود که شعارها ، بسته به نوع شعار، فرموله کننده اهداف و یا مطالباتی هسنتد که ما برای آن مبارزه میکنیم و خواستار متحقق شدن آن هستیم.

اما با تعمقی حتی نه چندان عمیق، این سوال انطباقی برای جستجوگر مارکسیست بوجود می آید که شعار آزادی، برابری، حکومت کارگری تا چه اندازه تصویری درست ، اما فرموله، از ستراتژی ما بدست میدهد؟؟ اصولا آیا این شعار مارکسیستی است؟ اگر آری، چگونه میتوان آنرا ثابت کرد؟ و اگر هم نه، پس چرا ما آن شعار را کماکان جزو شعارهای اصلی خود محسوب میکنیم؟

سوالات فوق، بطور ناگزیری ما را به سوی سوال دیگری میکشد. تفسیر ما از سوسیالیسم و انقلاب اجتماعی کارگران چیست، که شعار آزادی، برابری، حکومت کارگری در تناقض یا ناهمگون با آن قرار میگیرد؟

شعار آزادی، برابری، حکومت کارگری، امروزه تنها شعار حزب ما نیست. بلکه حزب کمونیست کارگری ایران، حزب حکمتیست، حزب اتحاد کمونیسم کارگری و محافل دیگر کمونیسم کارگری هم، همین شعار جزو شعارهای اصلی شان محسوب میشود. قرار دادن این شعار بعنوان یکی از اشعار ستراتژیک، منطقا باید به معنای نزدیکی ستراتژیک این جریانات با هم تلقی گردد. در صورتیکه این نزدیکی ستراتژیک به اعتبار اتخاذ سیاستهای متفاوت در امر کسب قدرت سیاسی و جایگاهی که طبقه کارگر نزد این جریانات دارد، کاملا ناهمگون هستند. روایت ما در حزب کمونیست ایران با روایت کلیه شاخه های کمونیسم کارگری برای کسب قدرت سیاسی از نظر طبقاتی متفاوت بوده و در نتیجه دو استنتاج ماهوی از آن استخراج میگردد. و این در حالی است که این شعار ما یعنی آزادی، برابری، حکومت کارگری شعار مشترک بین این جریانات محسوب میگردد.

در این مقاله، تلاش من اینست که نشان دهم شعار آزادی، برابری، حکومت کارگری منطبق بر جهان بینی مارکسیستی نیست. به همین اعتبار قابل بازبینی و بررسی است.

لذا خواهان تغییر یا اصلاح این شعار خواهم بود؛ و همچنین شعار آلترناتیو خود را که بنظر من صدها بار بیشتر از شعار مورد مناقشه مارا به مقصدمان نزدیکتر میکند، خدمت رفقا ارائه خواهم داد.

جنبه تاریخی این شعار اولین بار در نشریه کمونیست ، ارگان مرکزی حزب کمونیست ایران، سال دوم- شماره 14 ، 30 آبان ماه 1363 ، رفیق منصور حکمت مقاله ای تحت عنوان آزادی، برابری، حکومت کارگری نوشته اند و سپس دفتر سیاسی وقت حزب قطعنامه ای در مورد این شعار صادر میکند که در همان شماره نشریه کمونیست درج شده است.

{ اینجا لازم می بینم که این توضیح را بدهم که علیرغم تمام اختلاف نظر طبقاتی که بعدها با منصور حکمت پیدا کردم، اما در این مقاله که بررسی یک شعار در بطن تاریخ حزب کمونیست ایران است، وآنزمان یعنی درست یکسال پس از تشکیل حزب کمونیست ایران، هیچکدام از شخصیتهای اصلی که در بوجود آوردن حزب کمونیست ایران نقش ایفا کردند، همان شخصیتهای نبودند که یک دهه و نیم بعد به آن تبدیل شدند. من به اعتبار آن تاریخ و نقش عناصر در آنزمان، ترجیح میدهم که در این مورد مشخص از کلمه رفیق استقاده کنم.}

بنظر من این شعار استنتاجی است از وضعیت سیاسی دوران 1363 و پاسخی به بحران رژیم و تلاش بورژوازی ا سلامی برای سرکوب انقلاب در آنزمان، و نه الزاما شعاری اثباتی در رابطه با سوسیالیسم. البته پاسخی به اوضاع با نگرشی و متدی که ادامه منطقی اش همان جدای از حزب کمونیست ایران و شکل دادن به حزب کمونیست کارگری و تدوین برنامه « یک دنیای بهتر» است. اهمیت برنامه حزب کمونیست کارگری « یک دنیای بهتر» در این است که بروشنی تمام نگرش حاکم بر دیدگاه منصور حکمت را نشان میدهد. آن دیدگاه یک شبه بوجود نیامد، بلکه سرنخ آنرا میتوان از همان اوایل تشکیل حزب کمونیست ایران، ردیابی کرد.

متد و دیدگاه «حکومت لزران است» را بروشنی میتوان در مقاله رفیق منصور حکمت باز یافت: «... انقلاب 57 استثناء نبود، بلکه نخستین قاعده ای بود که از این پس، تا در هم کوبیده شدن قطعی حکومت سرمایه و نظام سرمایه داری در ایران، تاریخ ایران را شکل میدهد. بحران اقتصادی و بحرانهای سیاسی و حکومتی دائمی، حرکتهای اعتراضی گسترده که تنها با دوره های کما بیش کوتاه عقب نشینی و رکود نسبی از یکدیگر جدا میشوند، خیزشهای انقلابی با فواصل کم و کمتر، گشوده شدن و باز هم گشوده شدن مساله قدرت سیاسی در سطح جامعه و در جریان همه اینها، قدرت گیری روز افزون پرولتاریا و پیشروان کمونیست او، این آن دورنمای واقعی است که بورژوازی در ایران بطور عینی با آن روبروست. صرف نظر از اینکه این یا آن دارودسته دولتی رسمی اش بتوانند چند روز، چند ماه و یا احیانا چند سال تعادل خود را در راس ماشین دولتی حفظ کنند... .» ( از مقاله آزادی، برابری، حکومت کارگری مندرج در کمونیست شماره 14، 30 آبان 1363 ) { خط تاکید از من است}

پس طبق روایت این مقاله، ما با حکومتی سروکار داشتیم یا داریم که " دارودسته دولتی رسمی اش بتوانند چند روز، چند ماه و یا احیانا چند سال تعادل خود را در راس ماشین دولتی حفظ کنند" .

امروزه از این چند روز و چند ماه و چند سال ، 30 سال میگذرد و دارودسته رسمی دولتی کماکان قدرت سیاسی در ایران را در دست دارند و برای سرنگون شدن رژیم جمهوری اسلامی نمیتوان هیچ زمان دقیقی تعیین کرد. حتی امروز و بنا به توازن قوای طبقاتی و معادلات سیاسی جهانی نمیتوان بر سر چگونگی سرنگونی رژیم هم یک نظر دقیق ارائه داد. ایا ج.ا. بر اثر جنگ از بین میرود یا انقلاب توده های میلیونی، موضعی باز است . میتوان مسئله را تحلیل کرد، ولی تحلیل اوضاع سیاسی با ارائه حکم " چند روزه و چند ماهه و..." فرق دارد.

این همان نگرشی است که در حوالی سال 2000 منصور حکمت و حمید تقوایی را( که این بار در قالب حزب کمونیست کارگری) به شرط بندی بر سر سرنگون شدن جمهوری اسلامی در عرض یکسال و یکسال و نیم آتی آنزمان میرساند .

سوال من اینست که این شرط بندیهای یک دهه پیش منصور حکمت و حمید تقوایی، با جوهر این نقل قولی که من از کمونیست شماره 14 آورده ام، واقعا چه تفاوتی دارد؟ بنظر من هر دو از یک نگرش و جهان بینی نشات میگیرند.

در توصیف اهمیت شعار آزادی، برابری، حکومت کارگری، رفیق منصور حکمت مینویسند که: " ... در مقابل همه این تکاپو ها و توطئه ها برای خواباندن صدای انقلاب ئ قیچی کردن روند انقلابات و بحرانهای انقلابی پی در پی، کارگران انقلابی ایران یک شعار را مطرح میکنند، شعاری که گویای حضور پیگیر طبقه کارگر ایران در تمام سیر تحول و پر افت و خیز جاری و آتی تا تحقق اهداف نهایی است. شعاری که انگیزه و نیروی محرکه حرکت رو به جلوی مبارزه طبقاتی و انقلابی در ایران را در یک عبارت کوتاه بیان میکند: آزادی، برابری، حکومت کارگری"

سوال اساسی اینست که حلق واسط این شعار با تحقق اهداف نهایی چگونه است یا چیست؟؟ این شعار چگونه میتواند " گویای حضور پیگیر طبقه کارگر ایران در تمام سیر تحول پر افت و خیز جاری و آتی تا تحقق اهداف نهایی" و " انگیزه و نیروی محرک حرکت رو به جلوی مبارزه طبقاتی و انقلابی در ایران" باشد؟؟

مشکل این شعار گنجاندن مقوله " برابری" است. " برابری" هم مقوله " آزادی" و هم "حکومت کارگری" را با در رابطه با متحقق شدنشان با مشکل روبرو میکند.

رفیق حکمت در توصیف برابری معتقد بودند به :« ... برابری در امکانات مادی، در دسترسی به ابزارهای ارتقاء و شگفتن استعداد های فردی و اجتماعی، برابری در تولید و در زیست، برابری در اعمال اراده در سرنوشت اقتصادی، سیاسی و اداره جامعه خود، برابری در بهره مندی از محصولات مادی و معنوی کار و تلاش اجتماعی و برابری در مبارزه برای فائق آمدن بر هر عقب ماندگی و کمبود، برابری که تنها با در هم کوبیدن مالکیت بورژوایی بر وسائل تولید و مبادله، از میان بردن بردگی مزدی... حاصل میشود.» بودند. و قطعنامه دفتر سیاسی وقت در مورد این شعار خیلی روشن منظور را بیان میدارد: « " برابری" در این شعار بمعنای برابری اجتماعی و اقتصادی ایست که با الغاء مالکیت خصوصی بر وسائل تولید و مبادله و برقراری مالکیت و کنترل اجتماعی بر آن، در جامعه برقرار میشود... .» ( خط تاکید از من است)

متاسفانه در مورد این شعار تنها این مقاله رفیق حکمت و قطعنامه دفتر سیاسی وقت قابل دسترسی است. و هیچ مقاله توضیحی دیگری که مستقیما به توضیح بیشتر حول این شعار پرداخته باشد، پیدا نمیشود که انسان بتواند در مورد معنای مقوله ای چون " برابری" قضاوت بهتری نماید.

ارائه یک نقل قول طولانی از مارکس در « نقد برنامه گوتا» ، در تقابل با دیدگاه و نگرش دفتر سیاسی وقت حزب کمونیست ایران «... آنچه که باید مورد بررسی قرار گیرد، یک جامعه کمونیستی است، جامعه ای که بر پایه خود نروئیده، بلکه برعکس از درون جامعه سرمایه داری بیرون آمده و ناچار در تمام زمینه های اقتصادی، اخلاقی و معنوی، هنوز علائم ویژه جامعه کهنه را که از بطن آن زاده شده، داراست. باین ترتیب، فرد تولید کننده دقیقا همان چیزی را از جامعه دریافت میدارد- البته پس از کاستن اقلام لازم- که به شکل دیگر، یعنی به شکل کار انفرادی خود، به جامعه تحویل داده است. برای مثال، کار اجتماعی روزانه، شامل جمع ساعات کار افراد آن ( جامعه) است، و ساعات کار فردی، تبلور سهم هر یک از این افراد از کل کار اجتماعی روزانه می باشد. فرد، سندی از جامعه دریافت میدارد که تعداد ساعات کارش در آن ( پس از کاستن ساعاتی که صرف صندوق اشتراکی شده) مشخص گشته و در ازای این سند، او میتواند به میزان ارزش کارش از انبار اجتماعی وسایل مصرفی برداشت کند. به عبارت دیگر، همان مقدار کاری که فرد ( در فعالیت تولیدی) به جامعه ارزانی داشته در شکل دیگر باز می ستاند. از آنجا که این دادوستد نیز در حکم مبادله( کالاهای) هم ارزش است، لذا در آن همان قوانین مبادله کالا نیز طبعا حاکم خواهد بود. شکل و محتوای این مبادله البته تغییر خواهد یافت، چرا که در شرایط تازه، هیچ کس نخواهد توانست چیزی جز کار خود عرصه کند، و از طرف دیگر چیزی جز وسایل مصرفی برای تملک او موجود نخواهد بود.

در مورد توزیع وسایل مصرفی در میان افراد تولید کننده، همان اصول حاکم بر مبادله کالاهای هم ارزش مصداق می یابد: به عبارت دیگر، میزان معینی از کار در یک شکل، با همان میزان کار در شکل دیگر مبادله میگردد. پس در اینجا حقوق مساوی کماکان در اصل همان حقوق بورژوایی خواهد بود، البته با این تفاوت که ( در شرایط تازه) اصل و عمل در تضاد قرار ندارند، زیرا در مبادله کالائی، اصل هم ارزشی کالاهای مبادله شده، بطور متوسط و نه الزاما در هر مورد مشخص، مصداق می یابد. برغم این تکامل، اصل حقوق مساوی برای مدتی، داغ محدودیت های بورژوایی را بر پیشانی خواهد داشت، زیرا حقوق تولید کنندگان متناسب با کاری خواهد بود که انجام داده اند و لذا تنها تجلی برابری، استفاده از کار به عنوان تنها معیار سنجش سهم هر تولید کننده خواهد بود.

ولی برخی از افراد نسبت به دیگران از برتریهای جسمی و ذهنی برخوردارند و میتوانند در مدت زمانی واحد کار بیشتری انجام دهند، و یا برای مدتی طولانی تر کار کنند، از سوی دیگر، اگر قرار باشد کار به عنوان معیار مورد استفاده قرار گیرد، تنها شدت و مدت آن را میتوان ملاک تعریف قرار داد. والا به عنوان معیار قابل استفاده نخواهد بود. پس این حقوق مساوی در واقع به حقوق نامساوی برای کار نامساوی مبدل میشود، و گرچه اختلافات طبقاتی را به رسمیت نمی شناسد و همگان را در حکم کارگرانی یکسان میداند، ولی تلویحا استعدادهای نابرابر فردی را ارج می نهد و توانایی تولیدی را بعنوان یک امتیاز طبیعی قلمداد میکند. و در نتیجه در محتوا مانند هر حق دیگری به حقی برای نابرابری بدل میگردد.

حق ، به اقتضای سرشت خود تنها متضمن کاربرد معیارهای یکسان است، ولی افراد نابرابر را( و اگر نابرابری وجود نداشت، تفاوتی نیز بین افراد دیده نمی شد) فقط زمانی میتوان با معیارهای یکسان سنجید که آنها را از دیدگاهی یکسان و فقط از جنبه ای مشخص و واحد مورد ارزیابی قرار داد. برای نمونه، در مثال مورد بحث باید افراد را تنها به عنوان کارگر مد نظر قرار داد و تمام جوانب دیگر آنها را نادیده گرفت و به حساب نیاورد. قاعدتا در این میان برخی کارگران متاهل اند و بعضی مجرد، یکی فرزندانش بیشتر است و دیگری کمتر، خلاصه تفاوت هایی از این قبیل بین آنها وجود خواهد داشت. باین ترتیب، با کار مساوی و در نتیجه سهم مساوی از صندوق مصرف اجتماعی، گاه دریافتی یک کارگر از کارگر دیگر بیشتر خواهد بود و گروهی، از دیگران مکنت بیشتری خواهند یافت. برای رفع این کمبودها حقوق برابر باید به حقوق نابرابر مبدل گردد.

البته در مرحله اولیه جامعه کمونیستی، یعنی در آن موقعی که این جامعه، پس از دردهای طولانی زایمان، از بطن جامعه سرمایه داری بیرون می آید، این کمبودها اجتناب ناپذیر خواهد بود. حق هیچگاه نمی تواند در مرحله بالاتر از ساخت اقتصادی جامعه و تحولات فرهنگی تابع آن قرار گیرد. تنها در مرحله بالاتر جامعه کمونیستی، یعنی پس از اینکه تبعیت اسارت بار انسان از تقسیم کار پایان گیرد، و به همراه آن هنگامیکه کار از یک وسیله ( معاش) به یک نیاز اساسی زندگی مبدل گردد، هنگامیکه تضاد بین کار بدنی و کار فکری از جامعه رخت بربندد، و بلاخره هنگامیگه نیروهای تولیدی همراه با تکامل همه جانبه افراد جامعه افزایش یابد و چشمه های ثروت تعاونی فوران نماید، تنها در آن زمان میتوان از افق محدود حقوق بورژوائی فراتر رفت و جامعه خواهد توانست این شعار را بر پرچم خود بنویسد که : « هر کس بر حسب توانایی اش، هرکس بر حسب نیازش».

میخواستم با بررسی مفصل مفاهیمی چون « حاصل کار، بدون کم و کاست» و نیز « حقوق مساوی» و « توزیع عادلانه» نشان دهم که اگر از یکسو نظریاتی را بر حزب تحمیل کنیم که در دوره ای خاص معنای معینی داشته ولی امروزه منسوخ و به اراجیف لفظی مبدل شده است و از طرف دیگر جهان بینی واقع بینانه ای را که به قیمتی گزاف در حزب پایه گذاری شده و قوام گرفته است، با توسل به هجویات ایدئولوژیک دیگری- مثل حق و امثال اینها که در میان دمکراتها و سوسیالیستهای فرانسوی رایج است- منحرف سازیم، این کوششی جنایتکارانه خواهد داشت... .»
( مارکس: نقد برنامه گوتا)

روایت برنامه حزب کمونیست ایران ، مصوب کنگره پنجم تیرماه 1375 در رابطه با بحث فعلی نقل قول از برنامه حزب، مشخصا یک پاراگراف آن ، که تفسیری غیر از شعار آزادی برابر حکومت کارگری بدست میدهد و در عین حال بیشتر به نظرات مارکس که فوقا آنرا آورده ام، خیلی نزدیک تر است، لازم است. « ... حزب کمونیست ایران، بمثابه حزبی مارکسیستی، برای پایان دادن به حاکمیت سیاسی و اقتصادی طبقه سرمایه دار، برقراری حکومت کارگری و ایجاد یک جامعه سوسیالیستی مبارزه میکند. جامعه ای که پایان بخشیدن به استثمار انسان از انسان، زوال دولت و تمام ارکان نگاهدارنده اش از آن طریق میگذرد. هدف غائی ما دستیابی به جامعه ای است که در آن آزادی و رفاه همگانی جای اسارت و بی عدالتی و محرومیت را میگیرد و فرصتهای یکسان برای رشد و شکوفائی خلاقیتها و تعالی انسان فراهم میشود، جامعه ای که در آن هر کس باندازه توانائیش کار میکند و باندازه نیازش از مواهب زندگی برخوردار میگردد، و در آن دولتی نیست که بر فراز جامعه قرار بگیرد و بند اسارت تک تک افراد آنرا به گذشته های استثمار، ستم، خرافه پرستی و جهل گره بزند. ... .» ( پاراگرافی از برنامه حزب، تاکید از من است)

مضمون انتقاد از مفهوم برابری با توجه به استنادهای تاکنونی، بویژه به مارکس در مورد مقوله « برابری»، و با توجه به واقعیت انسان و نیازهای ناهمگون آن، مقوله برابری چگونه نقش واسط و فرموله کننده اما کوتاه ستراتژی سوسیالیستی و مبارزه طبقاتی جاری را ایفاء میکند؟

بنظر من مقوله برابری در شعار ستراتژیک ما و بویژه اگر بخواهیم آنرا برجسته نشان دهیم، در رابطه با جهان بینی مارکسیستی یک سوء تفاهم است. زیرا : 1) این مقوله واقعی نیست، تنها از شکل و فرم فریبنده ای برخوردار است. علیرغم اینکه بعضی از نیازهای پایه ای انسان مشترک است و این نیازها، نه تنها انسان، بلکه همه موجودات زنده را در برمیگیرد، مثل نیاز به خوراک، نیاز به سرپناه و اطمینان، اما نیاز بشر تنها به این نیازهای پایه ای محدود نمیماند. میتوان اینطور گفت که نیازهای افراد متفاوتند. همچنانکه مارکس به آن اشاره کرده، خانواده کارگری که از تعداد بیشتری فرزند برخوردارند، به نسبت خانواده ای که مثلا دارای فرزندی نیستند، از نیازهای بیشتری برخوردارند. پس چرا باید تحت لوای « برابری» این دو خانواده طبقاتا هم ردیف، باید برابر نگریسته شوند؟ در حالیکه برابر نیستند، یکی به نیازهای بیشتری نسبت به دیگری احتیاج دارد. « هرکس به اندازه توانائیش، هرکس به اندازه نیازش» مترادف با برابری نیست. بقول مارکس « برای رفع این کمبودها حقوق برابر باید به حقوق نابرابر مبدل گردد.» . پس وقتی حقوق برابر به حقوق نابرابر تبدیل شود، لزوم آنکه ما آنرا سرلوحه خواستهای مبارزاتی خود قرار دهیم چیست؟

2) مقوله برابری در عرصه مبارزه طبقاتی کارگران منعکس کننده نیازها و خواستهای کارگران نیست. زیرا به هیچ چیز مشخص اشاره ندارد. به همین دلیل نمیتواند از نقش واسطه بین مبارزه طبقاتی و ستراتژی سوسیالیستی برخوردار باشد. زیرا پاسخ هیچ نیازی را دربر ندارد. به همین اعتبار این عبارت بیشتر مسیر مبارزه کمونیستی را مخدوش میکند تا شفاف. «برابری» قابل مشاهده، سنجش و اندازه گیری نیست. بیشتر توصیف است. به این اعتبار « برابری» مقوله ای ذهنی است و غیرقابل اثبات می باشد.

3) به همین منوال، مفاهیمی که دفتر سیاسی در قطعنامه اش بکار برده، یعنی « برابری اجتماعی و اقتصادی» قبلا از سوی مارکس پاسخ خود را گرفته است. جدا از اینکه اینها با خصلت انسان و تفاوتهای که هر فرد در جای خود دارد سازگار نیست، به بهترین وجهی تفکرات غیر مارکسیستی خود را بنمایش میگذارد. « برابری» با « مهیا بودن با مهیا کردن شرایط مادی برای فرد و حتی " فرصتهای یکسان" که در برنامه ذکر شده است، کاملا متفاوت بوده و اینها مترادف یکدیگر نیستند.

لزوم تغییر شعار توجیهی که رفیق منصور حکمت برای شعار آزادی، برابری، حکومت کارگری در مقاله اش کرده بحران اقتصادی رژیم جمهوری اسلامی است. رژیمی که قرار بود بعد از چند روز، چند ماه و یا چند سال تعادل خود را برای حفظ ماشین دولتی از دست بدهد. از رتوریک همان زمان رفیق هم صرف نظر میکنم، که بیشتر هیجانی و حماسی است تا تحلیل سیاسی و طبقاتی. اما اولا آن تحلیل مدتهاست که نادرستی خود را نشان داده است و دوما عدم انطباق و سازگاری آن نگرش با منافع سراسری کارگران و... ایجاب میکند که ما در بطن شرایط جدید، شرایطی که جهان سرمایه داری با بحران عمیقی روبرو شده است و سرمایه داری در ادامه حیات خویش و برای سود اندوزی هر چه بیشتر و .... زندگی طبقه کارگر و توده های تهیدست را با فلاکت بیشتری روبرو ساخته است، شعار کمونیستها باید تا آن حد زمینی و و برای کارگران قابل فهم باشد، که بلاواسطه پلی بین امروز و ستراتژی مان ایجاب کند.

شعار ما باید برای توده های وسیع کارگران قابل درک و قابل دفاع باشد. تنها شعاری میتواند از این خصلت برخوردار باشد که مهمترین ضروریات زندگی را در خود منعکس کرده باشد.

حزب کمونیست ایران برای اینکه در ابعاد سراسری اجتماعی شود، به تغییراتی از جمله تغییر این شعار احتیاج دارد.

شعار پیشنهادی من، شعاری که بنظرم زمینی است و بدون تردید دفاع و پشتیبانی اکثریت کارگران را بدنبال خواهد داشت، شعاری که پلی برای نزدیک تر شدن به ستراتژیمان است و دقیقا در مبارزه طبقاتی و در اعتراضات روزمره کارگران نقش خواهد داشت، شعاری که در تقابل با تعرضات سرمایه و سرمایه داران به کار و معیشت کارگران است : نان، مسکن، آزادی ، حکومت کارگری است.

این شعار هزار بار از شعار آزادی، برابری، حکومت کارگری بهتر مارا به مقصدمان نزدیک تر میکند. شعار نان ، مسکن ، آزادی، حکومت کارگری برای هر کارگری قابل درک و حتی قابل دفاع است. نان ، مقوله ای سمبلیک، اما وسیع است که مستقیما با زندگی انسانها سرو کار دارد. این نیاز پایه ای زندگی هر انسانی، باید ضمانت گردد. هیچ انسانی نباید به دلایل مختلف گرسنه باشد، به بیان دیگر انسانها باید در مقابل مصائب طبیعی و اجتماعی، بیمه باشند. کدام نظام و سیستم، انسانهای یک اجتماع را در مقابل بحرانها و تلاطمات اجتماعی و طبیعی( مثل زلزله و...) بیمه میکند؟

نان، بمعنای بیمه کردن آحاد جامعه در هر شرایطی، برای برآورد کردن پایه ای ترین نیاز زندگی است. در بطن مقوله نان، دفاع ازکار و زندگی انسانها و تعرض به سرمایه و سرمایه داری نهفته است. با علم کردن این شعار ما گامی جدی به درون دل توده های میلیونی کارگر برداشته ایم. مسکن، دومین نیاز پایه ای است، که کارگران این نیاز مهم را با خون و پوست درک میکنند، چون طیف وسیعی از کارگران بخاطر بی مسکنی کمرشان خم شده است. مسکن یا سر پناه برای زندگی اجتماعی بشر، یکی از نیازهای پایه ای انسان است که در دنیای سرمایه داری مورد تعرض قرار گرفته است و سرمایه داران در این عرصه هر روزه به سودهای نجومی دست میبابند، سودهای که در نتیجه بی خانمانی و بدبختی کارگران حاصل میشود. مبارزه علیه سرمایه داران در این عرصه یکی از مهمترین عرصه های مبارزاتی است.

داشتن مسکن حق همه است. چه کسی اینرا ضمانت میکند؟ آنچه مسلم است اینست که ما با علم کردن « مسکن» به کارگران و آنهای که بی مسکن هستند میگوییم که ما با شماها هستیم. بنظر ما داشتن مسکن حق همگان است، و باید در این عرصه هم دست دولت و سرمایه داران را کوتاه کرد.

آزادی و حکومت کارگری در جای خود باقی میمانند. آنچه حذف میشود شعار فریبنده « برابری» است.

بنظر من شعار نان، مسکن، آزادی، حکومت کارگری، محکمترین پل در راستای سوسیالیسم است. شعاری زمینی، قابل فهم و دفاع ، که بادست موضوع مشخص را نشانه میگیرد .

شعار آزادی، برابری، حکومت کارگری مصوبه دفتر سیاسی حزب کمونیست ایران در سال 1363 است. و طبعا پلنوم کمیته مرکزی حزب کمونیست میتواند این مصوبه را دست کاری ، تغییر و یا اصلاح نماید.

لذا از رفقا خواهشمندم که این موضوع را به اندازه کافی جدی گرفته و حول آن به بحث و گفتگو بپردازیم تا روزی که شعار آزادی ، برابری، حکومت کارگری را به شعار نان، مسکن، آزادی، حکومت کارگری تغییر دهیم.

در صورت لزوم بیشتر به موضوع مورد بحث میپردازم. ولی فعلا نوبت برای شما.

تندرست و موفق باشید.