شمارە ٢٢ مبارزە طبقاتی

آرشیو نشریه مبارزه طبقاتی

1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

11

12

13

14

15

16

17

18

19

20

21

ایران در دوره گذار

نویسنده: بهروز ناصری
3 سپتامبر 2009


در یک نگاه کلی، مولفات سیاسی- اقتصادی دخیل در وضعیت حاضر ایران، دلالت بر این امر دارند که کشور ایران در حال طی کردن پروسه گذار از یک شرایط به شرایط دیگری است. جامعه ایران نیاز مند تغییرات اساسی در عرصه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی به نفع توده های کارگر و زحمتکش است.

آنچه امروز در سطح کشوری در رابطه با کشمکشهای جناحی درون حکومت اسلامی مشاهده میکنیم تنها ظاهر قضیه است. واقعیت عمیق تر که هر دو جناح حکومتی در کتمان کردن آن تردیدی ندارند، همانا رابطه کار و سرمایه، رابطه کارگران با سرمایه و سرمایه داران و مناسبات بین این دو طبقه اصلی جامعه است.

تمام فاکتورهای موجود در عرصه های اقتصادی - سیاسی و اجتماعی در مناسبات طبقاتی در ایران ، تغییر در شرایط و وضعیت کنونی ایران را به یک ضرورت مبرم تبدیل کرده است. مقاله حاضر درصدد است تا مولفاتی که بر ایران در دوره گذار دلالت میکنند را مورد اشاره قرار دهد.

مناسبات میان جناحهای حکومتی رژیم اسلامی ایران در ماههای اخیر و بویژه پس از کودتای سپاه پاسداران علیه اصلاح طلبان اسلامی درون حکومتی وارد فاز جدیدی شده است. اگر در گذشته جناحهای رژیم با اغماض با یکدیگر رفتار میکردند، امروز تا آن اندازه دندانهایشان از همدیگر سفید شده است که علنا علیه دیگری به تهدید و دادگاهی کردن طرف مقابل متوسل میشوند. اگر در گذشته خامنه ای در نقش رهبری دو جناح ظاهر میشد، امروز دیگر آن نقش از بین رفته و مخالفت با شخص خامنه ای از سوی روحانیون و اصلاح طلبان جنبه علنی تر و آشکارتری بخود گرفته و تمام ملاحظات « نظام» که در گذشته مورد استفاده قرار میگرفت، کنار گذاشته شده است.

کشمکش بین جناحهای حکومتی رژیم اسلامی به آن حد رسیده است تعدادی از مسئولین سپاه پاسداران و امام جمعه ها خواهان دستگیری و محاکمه کروبی و موسوی گردیده و در آن سوی نیز، کروبی « این فجایع را مایه ننگ جمهوری اسلامی» خوانده است. اگر تا گذشته نه چندان دور منتظری در خانه خودش زندانی شده و سکوت کرده بود، امروز بعنوان یکی از مراجع عظام جبهه اصلاحات حکومتی تبدیل شده و رفسنجانی با سیاست روباه منشانه در صدد حفظ خویش و سنجش توازن قوا بین خود و خامنه ای بوده ، تا او هم بدست سپاه پاسداران مورد تصفیه قرار نگرفته و به دادگاهیهایشان سپرده نشود. اما، درست در چنین شرایطی است که خطر توهم به جناحی از رژیم زمینه پیدا میکند. کمااینکه همین امروز هم نیروهای بورژوائی در باصطلاح اپوزیسیون به ابزار تبلیغی جناح اصلاح طلب حکومتی و آقایان موسوی و کروبی تبدیل شده اند، که آنان نیز بنوبه خود به توهمات در میان تودها دامن میزنند. اما درپس این نمودهای ظاهری بیان شده در مورد جنگ جناحهای رژیم که بنوبه خود واقعی است، کدام حقیقت پایه ای تر نهفته است؟ چرا امروز جناحهای رژیم مثل حیوانات درنده به جان هم افتاده اند؟ و عاقبت جدال بین حکومتیها به کجا می انجامد؟

بحران حکومتی که هم اکنون دو جناح حکومتی را در مقابل یکدیگر قرار داده است، قبل از هر چیز ناشی از نارضایتی و اعتراضات وسیع توده ایست که کل نظام اسلامی را با خطر سقوط روبرو ساخته و هر جناحی راه حل خود را برای ادامه حیات جمهوری اسلامی ارائه میدهد.

در واقع هر دو جناح حکومتی یکی از گرایشات سرمایه داری را، در واقع سرمایه تجاری و سرمایه صنعتی را نمایندگی میکنند و هردو جناح، پیاده شدن الگوی اقتصادی خود را بر پایه بی حقوقی هر چه بیشتر کارگران استوار کرده اند.

به بیان دیگر، عملی کردن سیاستهای کلی اصل 44 قانون اساسی، که همانا خصوصی سازیهای هر چه بیشتر تملکات دولتی است، برنامه عمل مشترک هر دو جناح حکومتی درگیر را تشکیل میدهند. اختلاف و ستیز جناحهای حکومتی جمهوری اسلامی در عرصه سیاسی نمیتواند سایه روی این حقیقت بیندازد که هر دوی این جناحها در عرصه اقتصادی تقریبا از یک الگوی مشترک پیروی میکنند که عبارت باشد از رشد و توسعه کشور از طریق اجرای اصل 44 قانون اساسی ج.ا. حال هر کدام با آهنگهای متفاوت... .

هم اکنون کارگران در شرایط فلاکتبار زندگی و کار میکنند، در فردای گسترش خصوصی سازیها که به بهانه های مختلف از جمله برنامه رشد و توسعه کشور از سوی دولت حاکم جنبه عملی میبابد، این کارگران هستند که در مرحله نخست مورد تعرض قرار گرفته و برنامه عمل سرمایه داری ایران در قالب و با سخنگویی جمهوری اسلامی ایران، برای کسب مافوق سود عده ای قلیل انگل، با بی حقوقی هرچه بیشتر و تعرض به کار، معیشت و حقوق کارگران بنا شده است. علت تغییر قانون کار در شرایط کنونی وبحرانی جمهوری اسلامی را باید در همین حقیقت جستجو کرد، که سرمایه داری ایرانی اسلامی با هر بحرانی هم روبرو باشد، تعرض و مقابله با طبقه کارگر را نه فقط در سر لوحه ستراتژی خود دارد، بلکه برای متحقق کردن آن برنامه عمل مشخصی را در دستور کار خود قرار میدهد تا کارگران از کمترین امکان قانونی برای دفاع از خواستها و مطالبات اقتصادی برخوردار نباشند و در آن سوی، که کارفرمایان و سرمایه داران قرار دارند بتوانند کارگران را راحتتر اخراج نمایند. زمختی اقدام برای تغییر قانون کار تا آن حد است که خبرگزاری کار جمهوری اسلامی( ایلنا) را وا میدارد تا اعلام نماید:« در لایحه تازه تصویب شده موضوعاتی چون اخراج کارگران راحت تر و خروج کارگاه های کوچک از شمول قانون کار خواهد بود که نتیجه آن چیزی جز زیان کارگران نخواهد بود...» .

در حقیقت امر، تعرض دولت اسلامی سرمایه داران به کار و معیشت کارگران و بی حقوقی بیشترآنان با طرحهای مختلف دولت برای اجرای اصل 44 قانون اساسی یعنی خصوصی سازیها، بیکارسازیها و تغییر قانون کار جهت باز کردن هر چه بیشتر دست سرمایه داران و کارفرمایان برای اخراج کارگران و محدود کردن امکان کارگران برای دفاع از خواستها و مطالبات صنفی خود شروع شده است. هم اکنون که هزاران کارگر ماههاست حقوق خود را دریافت نکرده اند، باید کماکان به مبارزات خود برای کسب حقوقهای معوقه با سرسختی هر چه بیشتر ادامه دهند زیرا که ستراتژیها و برنامه های عملی ارائه شده از سوی دولت جمهوری اسلامی برای رشد وتوسعه کشور، برآورد کردن هیچکدام از این خواستهای ابتدائی کارگران را دربرنداشته و اتفاقا حقوق کارگران مورد تعرض تازه تری قرار گرفته است. در همه این موارد پایه ای در زمینه مسائل اقتصادی که مورد اشاره قرار گرفت، اصلاح طلبان حکومتی سیاست سکوت اختیار کرده اند، سکوتی که نه معرفتی، بلکه همسوئی با جناح دیگر رژیم اسلامی است. اختلافات بین جناحین رژیم در عرصه سیاسی نیز در یک چهارچوب معین سهم بری از قدرت و ثروتهای فراوانی که سپاه پاسداران و اعوان و انصار آنرا در چنگال خود محصور کرده اند ، دور میزند. آلترناتیو اصلاح طلبان به هیچوجه نمیتواند کشور ایران را به شریط بهتری برساند. مهره های اصلی اصلاح طلبان همان عناصری هستند که در دوره های مختلف طول حیات جمهوری اسلامی رئیس جمهور و نخست وزیر و رئیس مجلس بوده اند و حیات سی ساله جمهوری اسلامی را با همه جنایات و شرایط فلاکتباری که برای توده های کارگر بوجود آورده اند، همین عناصر اصلاح طلب امروزی بوجود آورده اند. معنای این سخن اینست که اصلاح طلب حکومتی شریک جرم تمام جنایات و بی حقوقیهای این سه دهه جمهوری اسلامی علیه کارگران و مردم ستم دیده ایران هستند.

طبقه کارگر ایران تحت شرایط دهشتناکی کار و زندگی میکند. قراردادهای سفید، قراردادهای موقت کار، کار با دستمزد اندک، کار در محیط معادن با کم ترین تجهیزات و وسائل ایمنی، کار بدون بیمه اجتماعی و بیش از 8 ساعت، حقوقهای معوقه، بیکارسازیها، عدم داشتن تشکل سراسری و فضای اختناق و سرکوب علیه فعالین کارگری، مشکل مسکن و سایر بی حقوقیها، تنها بخشهای از واقعیات جامعه کارگری ایران هستند.

علیرغم تعرض افسارگسیخته جمهوری اسلامی و سرمایه داران به کار و معیشت کارگران، مبارزات و اعتراضات کارگری برای دفاع از حقوق خویش بطور روزمره در جریان بوده است.

در شرایط سیاسی – اقتصادی امروز ایران که اکثریت جامعه عمیقا از جمهوری اسلامی متنفرند و اعتراض برای حق ستانده شده به امر روزمره مردم تبدیل شده است، اما جمهوری اسلامی به حیات ننگین خود ادامه میدهد. علیرغم تمام اعتراضات توده ای که در جریان است، واقعیت اینست که طبقه کارگر هنوز در عرصه سیاسی بپا به عرصه ابراز وجود ننهاده است. واقعیات متعددی وجود دارند که گویای این حقیقت است که تا جنبشهای پیشرو اجتماعی علنا وارد عرصه مبارزه سیاسی نشوند و کلیت جمهوری اسلامی را به مصاف نطلبند، این رژیم مستبد به حیات سرشار از جنایاتش ادامه میدهد. هم تئوری و هم تجربه این حقیقت را نشان داده است که زمانیکه مبارزات توده ای سیر سعود را می پیماید، همه جناحهای رژیم اسلامی در یک اتحاد عملی بسر میبرند. جناح حاکم و سپاه پاسداران آشکارا به سرکوب اعتراضات و قلع و قمع معترضین میپردازند و جناح اصلاح طلب هم به رجز خوانی در مورد مبارزه آنان در « چهارچوب قانون اساسی» و « ولایت فقیه» مشغول و درصدد بر می آیند تا اعتراضات مردم را خنثی کنند. اما موقعی که مبارزات توده ای تا اندازه ای کاهش می یابد، جناحهای رژیم دوباره به جان هم می افتند . تقسیر سیاسی شرایط سیاسی امروز ایران حاکی از اینست که ایران از نظر اجتماعی در دوره گذار بسر میبرد. تا جاییکه به دایره حکومت اسلامی برمیگردد ، سپاه پاسداران موفق شده است که قدرت سیاسی و اقتصادی را در دست خود متمرکز کند و آنان موفق گردیده اند که اصلاح طلبان حکومتی را خنثی کرده و زمینه برای شرکت آنان در باصطلاح آنتخابات آینده را هم از هم اکنون بسته اند. تعرضات فعلی سپاه پاسداران و امثال خامنه ای و مصباح یزدی به اصلاح طلبان و آنان را به انقلاب مخملی و براندازی نرم متهم کردن، به این دلیل است که آنان را از دایره رقابتهای حکومتی خارج کرده و حکومت یکدست تری بوجود بیاورند که این پروژه تا حدود زیادی با موفقیت روبرو شده است: امروز اکثر وزراء و مسئولین دولت اسلامی، افراد رده بالای سپاه پاسداران هستند، و کشمکش جناحین درون رژیم جمهوری اسلامی به نفع حامیان احمدی نژاد فیصله پیدا کرده است. خیلی از منتقدان معتقدند که که جامعه ایران دیگر به دوران چند ماه گذشته، یعنی قبل از کودتای انتخاباتی سپاه پاسداران برنمیگردد. این سخن به درجاتی درست است. مردم به درجات زیادی توهمشان به رژیم جمهوری اسلامی و بویژه به اصلاح طلبان حکومتی را از دست داده اند. اپر سپاه پاسداران موفق شود که اعتراضات امروز را هم سرکوب نماید، اما به هیچوجه قادر نخواهد بود تجاربی که توده ها در این دوره کسب کرده اند را باز ستاند. و این مهمترین مولفه ای است که آگاهی اجتماعی مردم را در بطن این تحولات به مراتب بالا میبرد. تغییر شرایط ایران از چه راهی طی میشود، هنوز باز است ولی با وجود این، چند اصل اثبات شده است. تمام دول غربی و بویژه آمریکا در تعقیب منافع خود در رابطه با ایران، بشدت ضد انقلاب از پایین، انقلاب ازسوی کارگران علیه وضع موجود هستند. به همین دلیل به آسانی با جمهوری اسلامی کنار می آیند اما چشم در میدان بودن کارگران و توده های زحمتکش در عرصه مبارزات سیاسی را ندارند. تا جاییکه به معادلات بین المللی در رابطه با اوضاع ایران برمیگردد، علیرغم جاروجنجالهای که بر سر سلاح اتمی جمهوری اسلامی راه می افتد، بنظر من دول اروپای غربی و آمریکا حاضرند با جمهوری اسلامی دارای سلاح اتمی کنار بیایند، اما با انقلاب رادیکال توده ها و کارگران علیه جمهوری اسلامی به این سهولت کنار نمی آیند، مگر اینکه جنبش انقلابی علیه وضع موجود در ایران تا آن حد میلیونی، آگاه و در صحنه باشد که این دول امپریالیست را کاملا میخکوب نمایند که نهایتا مجبور به پذیرش ایران رادیکال وسوسیالیستی بعد از جمهوری اسلامی نمایند.

با این حال، جدال و کشمکش اصلی در زمان حال و آینده ایران، بین توده های کارگر و زحمتکش با حکومت یکدست شده جمهوری اسلامی یعنی سپاه مسلح پاسداران خواهد بود. اصلاح طلبان حکومتی به مقصد نرسیده،از سوی همپالگی هایشان ساقط شده اند.

اما رادیکالیزاسیون و پیشروی جنبش انقلابی طبقه کارگر و توده های تحت ستم علیه جمهوری اسلامی و برای تغییر وضع موجود به نفع کارگران و مردم ستم دیده قبل از هر چیز در گرو توده ای شدن آگاهی سیاسی طبقاتی و داشتن شعارهای روشن بعنوان سر لوحه مبارزاتی است. جدایی مذهب از دولت و اینکه مذهب امر خصوصی افراد است و نباید هیچ دخالتی در امور سیاسی، اقتصادی و اجتماعی زندگی انسانها داشته باشد، از جمله مطالبات رادیکالی است ریشه ی همه گروههای مرتجع مذهبی چه در حکومت و خارج از حکومت را میزند. اهمیت این مطالبه نیازی به توضیح زیاد ندارد. انسانهای ساکن ایران و سایر کشورهای منطقه بیش از اندازه کافی و در طول دهه ها اسلام و حکومت اسلامی را در کار و زندگی شان تجربه کرده اند. شناخت از مذهب چه آن موقع که در حالت اپوزیسیون قرار دارد و چه در شرایطی که در حکومت قرار میگیرند، از ضرورتهای انسان آگاه و کارگر عصر کنونی است. کارگران به مذهب و بویژه مدهب اسلام، این ابزار سرمایه داران برای تخمیر اذهان توده ها و ترویج فرهنگ دروغ، ریا و چاپلوسی، این ابزار سرکوب دولت اسلامی علیه انسانهای آگاه و معترض نیازی ندارند. آنرا باید به زباله دان تاریخ انداخت. ولی تغییرات اجتماعی در ایران امروز مستلزم اینست که بغیر از عنصر آگاهی، انسانهای کارگر باید متشکل هم شده و تشکل داشته باشند. خواست و مطالبه حق تشکل و سازمانیابی حق ماست، یکی از آن ضرورتهای است که تلاش برای متحقق شدن آن، جنبش ستم دیدگان علیه ستم ستمکشان اسلامی را صدها برابر نیرومندتر میکند.

آیا روند آتی مبارزه طبقاتی در ایران، عرصه کشمکش بین جنبشهای پیشرو اجتماعی علیه جمهوری اسلامی خواهد بود؟ آیا دوره گذار در ایران چه مدت زمانی ادامه خواهد داشت؟ و سوالاتی از این قبیل، بستگی به توده ای شدن عناصر آگاهی و سازمانیابی در بین توده های کارگرو به تبع آن پیشروی مبارزه طبقاتی در ایران و به عرصه سیاسی آمدن جنبشهای پیشرو اجتماعی برای به چالش گرفتن کل نظام اسلامی خدا، خون و خفقان دارد.

زنده باد طبقه کارگر آگاه و متشکل زنده باد انقلاب سوسیالیستی