شمارە ٢٢ مبارزە طبقاتی

آرشیو نشریه مبارزه طبقاتی

1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

11

12

13

14

15

16

17

18

19

20

21

کومه له رادیکال و کمونیست، جریانی برای زمان حال و آینده( در حاشیه حملات هیستریک حزب حکمتیست )

نویسنده: بهروز ناصری
9 ژانویه 2009


اخیرا بار دیگر موجی از حملات و اتهامات هستریک حکمتیستها علیه کومه له آغاز شده است. نوشته های اخیر اعضای مرکزی حکمتیستها در مورد کومه له نشان میدهد که آنها به سیم آخر زده اند و در این رابطه سخیف ترین شیوه را انتخاب کرده اند.

موج حملات تعرض اخیر حکمتیستها علیه کومه له، نشانی از وجود دو واقعیت است. اول شکست سیاستهای حکمتیستها و بی اعتباری مطلق آنها در جنبشهای اجتماعی پیشرو، دوم حقانیت سیاستهای کومه له در بعد اجتماعی و گسترش نفوذ اجتماعی حزب کمونیست در داخل ایران و در بین فعالین جنبشهای اجتماعی. در واقع این واقعیتهاست که به بهترین نحوی توضیح دهنده افتضاحات سیاسی و سقوط اخلاقی آنان در برخورد به جریان ماست. آنان هر دوی این حقیقتها را می بینند، آنها می بینند که هزاران فعال و انسان کارگر و شریف خود را با کومه له- سازمان کردستان حزب کمونیست تعریف میکنند و ... به همین دلایل ساده عنان خود را از دست داده اند. این موج تعرض به کومه له از سوی حکمتیستها بازتابی از موقعیت عینی آنان در داخل ایران و در میان جنبشهای اجتماعی است، که بی اعتبار شده اند. سیاستها و عملکردهای حکمتیستها در مورد جنبش سرنگونی و منشور آنان، جستجوی متحد در میان احزاب دست راستی، حزب الله لبنان بعنوان نمونه سمبلیک آنان بعنوان رهبر، " گارد پوشالی آزادی" ، سیاستها وعملکردهای آنان در جنبش دانشجویی، مناسبات تهوع آور درون حزبی شان، حذف طبقه کارگر از استراتژی سیاسی و استفاده ابزاری از فعالین برای کسب قدرت حزبی- که نمونه اروپای شرقی بهتر از آنان، آن تجربه را بدست داده است، و توسل به کسب قدرت با توسل به مکانیسمهای ماوراء توده های کارگر، که احزاب وابسته به شوروی سابق نظیر حزب توده بمراتب اورژینالتر از کاریکاتورها بودند، رغبت به جنگ احزاب و ... مواردی اند که حکمتیستها کارنامه درخشانی در آن نداشته و همه ی این موارد در پراتیک محک خورده اند.

شکست و بن بست سیاستهای اصلی حکمتیستها آنان را به هزیان گویی انداخته است. موج حملات اخیر آنها علیه کومه له ، دلیل مادی در بطن مبارزه طبقاتی و جایگاه آنها در این میان دارد.

آقای رحمان حسین زاده زحمت کشیده اند و مقاله کشافی اندرباب " چرخش و هضم شدن ( کومه له) در جنبش ملی و ناسیونالیستی کرد" بنگارش درآورده اند. جوهر مقاله ایشان دو نکته است: اول هضم کومله در جنبش ناسیونالیستی ( لابد مثالهای فراوانی هم برای اثبات نظریه شان ارائه داده اند) و دوم ، اینکه ، کومه له کمونیست به تاریخ پیوسته و این حکمتیستها هستند که گذشته انقلابی و کمونیستی کومه له را ادامه میدهند.... . حضرت ایشان " کمونیستها و کارگران و انسانهای آگاه در کردستان و در صفوف کومه له را" فرامیخوانند تا کومه له را ترک کرده و به حکمتیستها بپیوندند. غافل از اینکه حزب حکمتیستها خود در سراشیب اضمحلال قرار گرفته است . این درافشانیها فقط یکی از بروزات آن است. آقای حسین زاده ناخود آگاه اقرار میکنند که، صفوف کومه له متشکل از " کمونیستها و کارگران و انسانهای آگاه در کردستان" ، است. . حال یک فرد منصف میتواند از این آقا بپرسد که چگونه است که جریانی که از کمونیستها و کارگران و انسانهای آگاه تشکیل شده باشد، بتواند در جنبش ملی و ناسیونالیستی هضم شود؟

رابطه کومه له با احزاب سیاست کومه له در رابطه با ارتباط با احزاب اپوزیسیون و احزاب کرد روشن است و مشخصا با هر دو حزب دمکرات ارتباط وجود دارد. این ارتباط علنی را تنها حکمتیستها ، آنهم از سر بی بضاعتی مفرط خود، دارند به این نحو ، باصطلاح مورد نقد قرار میدهند. اینکه حکمتیستها دارند سر و گردن خود را می شکنند نه از سر رادیکالیسم آنان ، بلکه از این زاویه است که موقعیتی که کومه له از آن برخوردار است را ندارند. والا با عرض معذرت از خوانندگان، آنها دارند دروغ میگویند. جریانی مثل حکمتیستها که در عرصه سیاسی دارای پرنسیبی نیست، با کله وارد هر مناسباتی با هر حزبی از جمله اتحادیه میهنی و دمکراتها میشود. آنها از این موقعیت برخوردار نیستند به همین دلیل میخواهند عکسهای خبرگزاری این احزاب را در قطعه بگیرند. " گارد پوشالی آزادی" با عملیات شبانه شعار نویسی در کوچه و پس کوچه ها قرار بود آن اهرم فشاری در رابطه با احزاب کرد باشد که با توسل به آن از سوی احزاب ناسیونالیست برسمیت شناخته شوند. والا ادعای مبارزه با جمهوری اسلامی از طریق گارد ازادی بیشتر شوخی و سرگرم کردن دیگران است تا مسئله ای جدی در عرصه مبارزاتی. حتی هواداران خودشان هم می دانند که گارد آزادی فقط کاریکاتوری از نیروی مسلح است و آنرا جدی نمیگیرند مشکل حکمتیستها اینست که مردم را زیاده از حد دست کم میگیرند. ها.

کومه له با استراتژی سوسیالیستی روشن و اعتماد بنفسی که دارد و با سنتهای جا افتاده با خیلی از احزاب سیاسی در کردستان روابط سیاسی دارد و اصول و مبانی ناظر بر این مناسبات در اسناد حزبی موجود هستند و همه ی اینها در دسترس عموم قرار دارد. این ارتباطات به معنای اتحاد و تشکیل جبهه و غیره نیست. هر نوع همکاری در هر زمینه ای موضوع بحث و مذاکره و توافقات است. یک جریان باید درک سیاسی نداشته باشد، تا معنای ارتباط و اتحاد را با هم قاطی کند. کومه له با هیچ حزبی متحد نشده است همزمان که ارتباط هم دارد. و این ارتباط از سوی همه اعضای حزب کمونیست ایران قابل دفاع است.

در رابطه با احزاب چپ هم قضیه به همین منوال است. کومه له با خیلی از احزاب چپ رابطه دارد. و این ارتباط به معنی اتحاد و تشکیل جبهه با احزاب چپ نبوده است.

بنظر من ، حزب در سطح وسیعتری لازم است تا جای ممکن با احزاب چپ در ارتباط باشد. امروز حزب کمونیست ایران بزرگترین حزب طیف چپ است. اگر حزب ما سیاست جمع کردن تمام چپ حول خود را در دستور بگذارد، طبعا کار درستی انجام داده است. بدلیل جداییهایی سال 91 میلادی و ضرباتی که حزب و کومه له متحمل شدند، کاملا طبیعی است که با ارتباط گیری با جریانات کمونیسم کارگری مشکل داشته باشیم. اما بنظر من، این موضوعی است که در صحن علنی هم میتوانیم به آن بپردازیم و آن اینکه ، بنا به ضرورت ضرورت و نیاز مبارزه سیاسی و طبقاتی و اهمیت تقویت چپ در اوضاع سیاسی فعلی، ما سیاست عادی سازی با دو حزب کمونیست کارگری و حزب اتحاد کمونیسم کارگری را هم اتخاذ کنیم. حزب ما در گذشته ضربات مهلکی خورد، ولی این ضربات بمرور و تا امروز در حال ترمیم هستند، حزب کمونیست ایران در یکی از مقاطعی بسر میبرد که بین جنبشهای اجتماعی در داخل ایران جریان مطرح و خوشنامی است. ما با درک این وضعیت باید به استقبال آینده و ملزومات مبارزاتی آن برویم. اقای حسین زاده طبق میراث به ارث رسیده، فعالین کارگری و کمونیستها و انسانهای آگاه درون کومه له را فرا میخواند تا صفوف کومه له را ترک کرده و به حکمتیستها بپیوندند. این نوع شکر شکنیها در درون این حضرات تازه نیست. متدولوژی است که قدمت طولانی تری دارد. به راحتی بخود اجازه میدهند که دستور انحلال حزبی را صادر کنند و اعضای آنرا به ترک صفوف آن فرا بخوانند. طبعا " انسانهای آگاه، کمونیست و فعال کارگری" صفوف کومه له، پاسخ درخور خود به چنین اراجیفی را خواهند داد.

نامه حمه فتاحی به طیف کومه له اما در مقایسه با مطلب رحمان حسین زاده، نوشته های محمد فتاحی ازآن رو جالبتر هستند که اوج استیصال و سقوط این جریان و واهمه آنان از نفوذ اجتماعی کومه له را به شکل عریانتری به نمایش میگذارند. هر چند نوشته های محمد فتاحی ، فاقد ارزش پاسخگویی هستند، اما از آنجاییکه نکاتی که او به آن اشاره کرده است، در نوشته دوستان دیگرش هم به اشکال دیگری بیان میشوند، به چند نکته می پردازم.

حکمتیستها که علاقه وافری به عکس گرفتن دارند، ما هم یکسری مقالات آنها را عکس میگیریم و به دیگران معرفی میکنیم.: « اعلام پیشروی نئوتوده ایسم»، « اقدامات پلیسی در درون کومه له»، « با عناوین کارگری همکاری با جریان نئوتوده ای آذرین مقدم»، « فساد پلیسی در سازمانی است...»، « تعطیل جنگ در هر عرصه ای در مقابل جمهوری اسلامی» ، « بی خاصیتی رهبری کومه له و تعهدش به زمین گیر شدن»، « کار پلیسی به اسم کومه له»، « از طریق خط آذرین و رضا مقدم در درون کومه له به جان عنصر شرافتمندی و خصومت با جمهوری اسلامی افتاده است»، « نه با چاقو بلکه با شمشیر»، « در مقایسه با این خط، امید بستن به سیاستهای آمریکا، چاقوکشی و افتادن به جان هم در اردوگاه بقیه کومه له ها به مراتب شرافتمندانه تر است»، « کار پلیسی علیه فعالین کارگری» .

نامه فتاحی مملو از این اراجیف است. با ردیف کردن انواع اتهامات سخیف علیه کومه له، حضرتعالی چه انتظاراتی برای برآورد کردن دارند؟ طیف کومه له « علیرغم هر گرایشی که دارند...» به ایشان لبیک بگویند؟ اینکه رفقای ما و بویژه اعضای رهبری کومه له به جنگ احزاب نمیروند و پاسخ چنانی به خزبعلاتی مثل اتهامات فتاحی نمیدهند، باعث شده که از این وضعیت سوء استفاده کرده و بزعم خودشان تا تیزتر باشند و حرفهای برنده تری بزنند، پیروزمند از این جنگ علیه « عمال پلیس و ناسیونالیسم» برمیگردند. من در ابتدای این مقاله اشاره کردم که این تعرضات نشانه ای از شکست سیاسی سیاستهای آنان و به حاشیه افتادنشان در رابطه با جنبشهای اجتماعی و همچنین آگاه بودن از وضعیت خودشان در بطن این شرایط است که باعث شده افسارشان را پاره کنند و چشم بسته هر چی مزخرفات است بسوی ما پرت کنند. هدفشان هرچی باشد، با این روشها، آنها موجبات انزوا و حاشیه نشینی بیشتر خود را فراهم کرده و و نفرت و انزجار بحق مردم کردستان را متوجه اعمال خود میکنند. آنها هر زبان گزنده ای هم انتخاب کنند نمیتوانند از واقعیات فرار کنند و تاوان سیاستهایشان را نیز با علی السهویه بودن هستی شان خواهند پرداخت.

مختصری در مورد چند سیاست ما در مورد جنبش دانشجویی حزب ما همواره از مبارزات دانشجویان مبارز و خصوصا آزادیخواه و برابری طلب دفاع کرده است و یکی از شرکت کنندگان کمپینهای همبستگی با آنان بوده است. اما همزمان دفاع از مبارزات دانشجویان به این معنی هم نبوده که کسی نقد و یا ملاحظه ای نداشته باشد. برای من از همان اوایل ظهور دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب، علیرغم دفاع از انها ، اما همواره نیز نقدهای اصولی داشته ام. ملاحظات انتقادی من حتی مدتها قبل از آن جدلهای بود که در خارج کشور روی دادند. مثلا اگر از مبانی شکلگیری یک جنبش معین حرکت کنیم، قبل از هر چیز، باید در سطح تعریف مکث داشته باشیم. مصرف « آزادیخواه و برابری طلب» در شرایط سرکوب و اختناقی ایران بسیح بیشتر دانشجویان معترض است. بغیر از این میتواند خالی از رادیکالیسم مارکسیستی باشد. مقوله « آزادیخواه » بهتر و قابل فهم تر است، هر چند که این تنها سوسیالیستها نیستند که از « آزادیخواهی» سخن بمیان می آورند، بلکه لیبرالیستها و بویژه ورژن کلاسیک آن، نیز میتواند ادعای آزادیخواهی داشته باشد. اما مقوله « برابری طلب» مبین هیچ نوع رادیکالیسمی نیست. « برابری طلبی از حیطه حقوق صرف فراتر نمیرود و از نظر من هیچ نوع رادیکالیسم سوسیالیستی را نمایندگی نمیکند. شعاری کاملا خرده بورژوایی و تبلیغانی. برابری طلبی بهیچ رو، شرایط مادی برابر برای انسانها را در خود ندارد و طبیعت این مقوله برابری طلبی مانع انعکاس آن « شرایط مادی برابر» است. هدف این مقاله پرداختن و شکافتن این مقولات نیست، بلکه منظور اینست که گفته شود که از همان اوان هم بحث و نظر وجود داشته است و شخصا هر چند بمناسبتهای مختلف ملاحظات خود را در جلسات حزبی بیان کرده ام، اما از این دانشجویانی که خود را چنین ملقب ساخته اند، نیز همیشه دفاع کرده ام. زیرا که با هر نقدی هم امثال من از این حرکت داشته باشد، اما این حرکتی در داخل ایران و در میان دانشجویان است. هم باید از آنان دفاع کرد و هم در وقت خودش به نقد و ارزیابی پرداخت.

نه فقط ما، بلکه اکثریت مردم ایران، با یک رژیم جنایتکار و ددمنش سروکار دارند. کومه له با افتخار آن جریانی بوده است که از همان روزهای اول به اشکال مختلف به مبارزه انقلابی علیه جمهوری اسلامی دست زده است. مبارزه کومه له علیه جمهوری اسلامی به اشکال مختلف در جریان بوده است. کومه له هم در عرصه کارگری و هم عرصه مبارزه مسلحانه در کردستان نیروی فعال و دخالتگری بوده است و در این راه پر افتخار قریب دو هزار نفر از رفقای ما در عرصه های مبارزاتی چه در زندان و در جنگ مسلحانه با رژیم اسلامی جان باخته اند.

اما کمونیستها باید در هر دوره ای، تاکتیک مشخص منطبق با آن دوران را اتخاذ کنند تا بتوانند در مبارزه ای ( طبقاتی) که پیشاروی خود دارند بطور عینی موثر واقع شوند. کومه له هم همین کار را کرده است. در دوره ای که امکان مبارزه مسلحانه در کردستان وجود داشت، کومه له یکی از جریانات فعال در این عرصه بود. با توجه به تغییر شرایط در ایران وعراق و فاکتورهای دیگر، عرصه مبارزه مسلحانه نیز با تنگناها و محدودیتهای روبرو شده است. بنا به تغییر در شرایط، کومه له می بایست روشی منطبق با اوضاع بوجود آمده را اتخاذ میکرد... .

اما به موازات تغییر در شرایط کردستان و محدود شدن مبارزه مسلحانه ، جنبش های اجتماعی به وسعت ایران عروج خود را آغاز کردند. فعالیت کمونیستی در دوره جدید میبایست خود را با شرایط عروج جنبشهای اجتماعی بویژه جنبش کارگری وفق میداد. اگر در دوره های گذشته مبارزه مسلحانه میتوانست در روحیات مبارزاتی توده ها علیه جمهوری اسلامی موثر واقع گردد، در دوره جدید این منافع این جنبشها است که نوع فعالیت را تعیین میکند. در شرایطی که انجام یک عملیات نظامی از سوی اپوزیسیون موجباتی برای تشدید سرکوب این جنبشهای اجتماعی را فراهم می آورد، پس همان که آن عملیات نظامی هم انجام نگیرد.

آنچه امروز مهم است رد پای جریان کمونیستی در جنبشهای اجتماعی، الخصوص جنبش کارگری است. منافع عمومی طبقه در اولویت است و اشکال فعالیتی کومه له ی کمونیست باید بر اساس تقویت همین طبقه و جنبش صورت گیرد. روشی که کومه له همین امروز نیز آنرا پراتیک میکند. کومه له و حزب کمونیست ایران امروز یکی از جریانات مطرح در این جنبشهای اجتماعی هستند و به اندازه توان امروزین رد پای سیاسی خود را بجا میگذارند بدون اینکه روشی بکار شود که امنیت فعالین بخطر بیفتد.

در مورد جنبش کارگری نیز پراتیک حزب ما، حال با هر کمبودی هم که دارا بوده باشد، بر این سیاست متکی بوده که اتحاد وسیع طبقه را حتی المقدور تامین کند. مانند هر حزب و جریانی، فعالین این حزب هم در مورد مسائلی که در حطیه جنبش کارگری است، نظر دارند، اما شرایط و توازن قوای طبقاتی سیاسی موجود در ایران ملاحظاتی را بوجود می آورد، که به موجب آن فعالین این حزب را بعضا دست به عصا میکند ، که در هر زمینه ای متین و صبور ظاهر شوند.

حال کسی که ادعا میکند «... بی خاصیتی رهبری کومه له و تعهدش به زمین گیر شدن و تعطیل جنگ در هر عرصه ای در مقابل جمهوری اسلامی است...» تنها بیماری و هیستری خود را به دیگران اعلام میکند.

کومه له بعنوان سازمان کردستان حزب کمونیست ایران یکی از جریانات استوار علیه جمهوری اسلامی و نظام سرمایه داری است. این حزب و کومه له جریانی متعلق به حال و آینده مبارزه طبقاتی هستند. جریان ما بدون تردید اشکالات خاص خود را نیز دارد، اما هر اشکالی که وجود داشته باشد وهر نقدی به حزب ما وارد باشد، در پروسه مبارزه بر آن فایق خواهیم آمد.

درست بودن جهت گیریهای سیاسی طبقاتی این حزب و مطرح بودنش در عرصه اجتماعی است که فرقه گرایان را به تکاپو انداخته و مخالفین مختلف این حزب را به هم نزدیک میکند.