شمارە ٢٢ مبارزە طبقاتی

آرشیو نشریه مبارزه طبقاتی

1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

11

12

13

14

15

16

17

18

19

20

21

کردستان بعد از جمهوری اسلامی

نویسنده: بهروز ناصری
3 فوریه 2010


مقدمه

اینکه آینده ایران چگونه خواهد بود و به کجا منتهی میشود، موضوع بازی هست و در این رابطه میتوان احتمالات مختلفی را مورد بررسی قرار داد. آیا جمهوری اسلامی با یک انقلاب توده ای – مثل انقلاب 1357- سرنگون خواهد شد؟ آیا جمهوری اسلامی طی پروسه ای و در رودروئی با عوامل بیرونی – مثل نقابلات رژیم اسلامی با دول غربی بر سر مسائل مختلف از جمله مسئله هسته ای و داعیه قدرت منطقه ای و...- تحولاتی از سر خواهد گذراند؟ یا اینکه شرایط موجود که سرکوبگری و تحمیل فقر به توده های کارگر و زحمتکش وجه مشخصه آنست ، ادامه خواهد یافت و در نتیجه ادامه بحرانها و اعتراضات توده ای اما محلی و نه سراسری، تضعیف شده و به یک رژیم پوسیده تبدیل میشود؟

قدر مسلم اینکه نمیتوان در مورد هیچکدام از سوالات و احتمالات فوق حکمی صادر کرد. اما میتوان هر احتمال را تجزیه و تحلیل نموده و چشم انداز سوسیالیستی در ورای هر کدام از احتمالات فوق را مورد اشاره قرار داد.

هدف اصلی این مقاله پرداختن به کردستان بعد از جمهوری اسلامی است. اما در پرتو این بحث ، موضوعات و مسائلی دیگری که به هدف اصلی این مقاله ربط پیدا میکنند، موضوعیت می یابند که اگر چه مختصر هم بوده باشند، مورد بحث و اشاره قرار میگیرند. باشد تا مورد مطالعه، بررسی و نقد رفقا قرار گیرد. آینده ایران

اکنون دو گزینه بزرگ اما متضاد در شکل دادن آینده ایران قابل بحث و بررسی اند. اشاره به این دو گزینه به معنای نفی یا نادیده گرفتن اشکال دیگری که در این میان مطرح باشد نیست، ولی بررسی این دو گزینه از اهمیت و مطرح بودن آنها نشات میگیرد و نه نفی گزینه های دیگر.

اول: آیا حکومت اسلامی ایران در نتیجه رودروئی با کشورهای غربی از پا در می آید؟ و دگرگون میشود؟

ظاهر قضیه اینست که اختلافات رژیم اسلامی ایران و کشورهای غربی حل نشدنی بنظر برسند که موضوع برنامه ی هسته ای یکی از این مسائل مورد مناقشه بین آنانست. ظاهرا هرکدام از طرفین بر خواستهای خود پافشاری میکنند، اما اشتراک منافع رژیم اسلامی و کشورهای غربی، ورای هر تبلیغاتی که اینها علیه یگدیگر بکار بگیرند و اختلافات بین دول غرب و حکومت اسلامی واقعی هم باشند، اما همین اشترک منافع است که آنها را بسوی سازش سوق داده و به همان نسبت جنگ بین غرب و رژیم اسلامی را نامحتمل میسازد.

امروزه اگر ریز و درشتان رژیم اسلامی ظاهرا بر غنی کردن اورانیوم تا 20 درصد و بیشتر، ظاهرا در یک صف ایستاده اند، به این دلیل است که حاکمان اسلامی در ایران غرب را تهدید جدی علیه حاکمیت خود تلقی نمیکنند. قایم موشک بازی و مذاکرات غیر جدی و کش دادن زمانی مسئله مورد مناقشه، روشهایی است که از هر دو سوی مذاکره کنندگان دنبال میشود. اگر رژیم اسلامی؛ غرب را تهدید جدی قلمداد کند و خطر جنگ را واقعی بداند، تا این حد که حاکمیت و هستی خود را در این مناقشات در خطر ببیند، در عقب نشینی کردن و تن دادن به خواستهای آمریکا تردیدی بخود راه نمیدهند. تمام غنی سازیها را متوقف میکنندو شخص رهبر بار دیگر جام زهر سر میکشد. در بازار مکاره هیاهو و جنجال بپا میکنند، تا واقعیات در گرد و خاک برخاسته از آن گم شود.

مسئله تنها تقابل و رودروئی رژیم اسلامی با اروپا و آمریکا نیست. فراتر از این مسئله تقابلات منافع سرمایه های مختلف و قطبهای مختلف سرمایه است. سرمایه های که از سوی روسیه و چین سخنگویی میشوند. مسئله ایران در میان منافع قطبهای سرمایه داری تنیده شده است. اگر در دوران جنگ سرد جهان دوقطبی بود، دوران بعد از جنگ سرد را دنیای چند قطبی شکل داده که کشمکشهای موجود نمودهای از نوع جدلهای دنیای چند قطبی هستند.

دراین اوضاع اگر جمهوری اسلامی ایران در مقابل دو موضوع
1- از حاکمیت ساقط شدن و سرنگونی و
2- دست کشیدن از غنی سازی اورانیوم و متوقف کردن کلیه فعالیتهای هسته ای، قرار بگیرد، بدون تردید جمهوری اسلامی گزینه دوم را انتخاب میکند. پافشاریهای امروز برای ادامه برنامه هسته ای در شرایطی روی میدهد که غرب تنها به فشار آوردن از طریق تحریمها روی آورده است و این سیاست غرب به معنی این نیست که غرب خواستار عوض کردن رژیم باشد.

تغییر رژیم ایران رسما سیاست هیچکدام از کشورهای غربی نیست. آنها میخواهند با اعمال تحریمها، به رژیم اسلامی فشار وارد ساخته و آنرا به تمکین وادارند. کمااینکه در جریان این تحریمها این توده های کارگر و زحمتکش هستند که تحت فشار واقعی قرار میگیرند و نه حاکمان اسلامی ایران. درست به همین دلیل جمهوری اسلامی تحریمها را مستقیما تهدیدی در رابطه با ساقط شدن حکومتش نمیداند.

جمهوری اسلامی در شرایطی تن به عقب نشینی میدهد که تهدید دول غرب بر حاکمیتش را جدی تلقی کند. اما دول غربی وارد این فاز نمیشوند زیرا منافع آنان تغییر رژیم اسلامی ایران را ایجاب نمیکند:

1- تقابلات بین رژیم ایران با غرب و مشخصا آمریکا، نمونه ای از کشمکشهای دنیای چند قطبی سرمایه داری است. آمریکا نمیخواهد با چین و روسیه که متحدان رژیم ایران هستند وارد جنگ نظامی شود. در آن سوی دیگر، دفاع روسیه و چین از رژیم اسلامی ایران ناموسی و تغییر ناپذیر نیست. اینجا تداوم منافعها هست که اندازه حمایت از رژیم اسلامی را تعیین میکند. کشمکش بر سر منافع در درجه اول اقتصادی ایجاب میکند که اگر وضعیت به نفع سرمایه های چینی و روسی نچرخد ، حداقل وضعیت موجود را نگه دارند. و این یعنی سازگار شدن با ناآرامیها و در این میان تلاش برای مهار بحرانها و برگرداندن ثبات منطقه در حداقل میان مدت.
2- کشورهای غربی و آمریکا هم با رژیم اسلامی ایران دارای منافع مشترک و ترس مشترک هستند. در رابطه با منافع مشترک : از نظر اقتصادی الگوهای اتخاذ شده از سوی جمهوری اسلامی همان الگوهای جناح راست لیبرالیسم است. پس در این عرصه استدلال زیادی لازم نیست تا این همسوئی نشان داده شود. همزمان دولی غربی و در راس آنها آمریکا آلترناتیو مناسب و جایگزینی برای جمهوری اسلامی ندارند و به همین دلیل جمهوری اسلامی را بر آلترناتیوهای دمکراتیک که در آن حقوق کارگران و مردم برسمیت شناخته شود، ترجیح میدهند. ترس مشترک دول غربی و رژیم اسلامی از سعود مبارزاتی طبقه کارگر ایران و جنبشهای توده ای و سوسیالیسم در ایران است. ترس از رادیکالیزه شدن ایران و به قدرت تبدیل شدن کارگران، نه تنها جناحهای مختلف درون رژیم اسلامی راعلیرغم هر نوع اختلافی با هم متحد میکند ، بلکه دول غرب و رژیم اسلامی را هم به سازش با یکدیگر و یافتن راه حلی وامیدارد.

دوم : آیا حکومت اسلامی ایران از طریق یک انقلاب دیگر شبیه انقلاب 1357 سرنگون میشود؟

این آن سوال بزرگی است که پاسخ به آن مشکل میباشد. برای آسان سازی پرداختن به مسئله انقلاب در ایران مولفاتی در له وقوع انقلاب و همچنین موانع بازدارنده سر راه انقلاب، مورد اشاره قرار میگیرند:

مولفاتی در له انقلاب دیگر در ایران از زاویه یک کارگر کمونیست - با کسب قدرت سیاسی توسط حزب الله ، انقلاب 1357 ایران شکست خورد و جمهوری اسلامی از همان اول قدرت گیری اش دستاوردهای انقلاب را یکی پس از دیگری از بین برد.


- خفقان وحشت آوری بر ایران مسلط شد. نیروهای سیاسی قلع و قمع شدند. فعالیت سیاسی ممنوع گردید.
- زندانها پر از زندانی و دهها هزار نفر اعدام شدند. حکومت اسلامی هیچ مخالفتی را تحمل نکرده و همه را از دم تیغ میگذراند.
- از نظر اقتصادی، زندگی توده های مردم بطور عام و کارگران مخصوصا روز به روز بد تر گردیده و جمهوری اسلامی زندگی فلاکتباری را به کارگران و زحمتکشان تحمیل کرد.
- قانون اساسی جمهوری اسلامی و قانون کار این حکومت، تماما در دفاع از سرمایه داران نوشته شده و کارگران ایران از ابتدائی ترین حقوق خود محروم هستند حق اعتصاب، حق تجمع، حق فعالیت صنفی و سیاسی و... از جمله آنهاست . کارگران حق تشکل سازی ندارند و تشکلهای موجود خانه کارگر و ... نهادی حکومتی هستند که هدفشان همان اهداف رژیم اسلامی است.
- جمهوری اسلامی یک رژیم آپارتاید جنسی است و زنان از زوایای مختلف تحت ستم قرار دارند... .
- کودکان تحت حاکمیت جمهوری اسلامی یکی از محرومترینها هستند که شرایط زیستی و تحصیلی آنها تابعی از شرایط خانوادگی آنهاست. در شرایط امروز خانواده های کارگران و زحمتکشان را فقر طاقت فرسای فرا گرفته است و کودکان این خانواده ها اولین قربانیان این شرایط فلاکتبارند... .
- تحصیل کردن در ایران یکی از نامناسبترین و دشوارترین شرایط را داراست که آموزش خرافات مذهبی یکی از مهمترین اصول آموزش اسلامی تحت حاکمیت جمهوری اسلامی را تشکیل میدهد... .
- در جمهور اسلامی اقلیت جامعه به ثروتهای کلان و نجومی دست یافته اند و در این شرایطی است که اکثریت عظیم کارگران در فلاکتبارترین شرایط کار و زندگی میکنند و فقر کمرشکنی توده ها را فرا گرفته.... .
- تحت حاکمیت جمهوری اسلامی اقلیتهای ملی تحت ستم قرار داشته و مناطق جغرافیای که اقلیتهای ملی ساکن هستند، در عقب ماندگی اقتصادی نگه داشته شده اند. همه قدرت سیاسی و اقتصادی در مرکز ایران متمرکز شده است... .
- تحت حاکمیت رژیم اسلامی ایران اعتیاد و سایر مصیبتهای اجتماعی به پدیده های عادی جامعه ایران تبدیل شده است... .
- ...

جمهوری اسلامی ایران بعنوان یک حکومت سرمایه داری که تابعی از الگوهای راست لیبرالیستی است، زندگی غیر انسانی و مشقت باری را برای کارگران و زحمتکشان بوجود آورده و کارگران و اکثریت مردم ایران با سرنگون کردن جمهوری اسلامی از طریق یک انقلاب و برپایی یک حکومت شورایی و کسب قدرت سیاسی و اقتصادی میتوانند نوید دهنده دنیای نو نه تنها برای کارگران، بلکه اکثریت توده ها باشند.

موانع برپایی انقلاب علیه جمهوری اسلامی علیرغم اینکه سایه شوم فقر و فلاکت بر زندگی کارگران و زحمتکشان ایران سایه انداخته است ، نکات زیر مهمترین موانع جهت بوقوع پیوستن انقلاب و ایجاد

تغییرات بنیادین در جامعه محسوب میشوند:

- جمهوری اسلامی ایران یک حکومت سرکوبگر است و برای یک حکومت مستبد و سرکوبگر توجه ویژه به تقویت عرصه نظامی و افزایش تعداد نظامیان در ارتش، سپاه پاسداران و بسیج یکی از اولویتهای رژیم اسلامی بوده است. مقامات رژیم اسلامی در مورد تعیین بودجه در عرصه های اقتصاد و سیاسی به چانه زنی می پردازند، ولی در تعیین و افزایش بودجه عرصه نظامی کمترین چانه زنی بوجود نمی آید. جمهوری اسلامی با استفاده از ابزار سرکوب و بکارگیری نیروهای مسلح و انتظامی برای مرعوب کردن و سرکوب اعتراضات توده ای و کارگری ، زیر لوای حفظ امنیت ملی و ممانعت از اغتشاش، در طول بیش از سه دهه هیچگاه کوتاهی نکرده است. جمهوری اسلامی، سرکوب و نیروهای انتظامی و سپاه پاسداران مکمل یکدیگرند و اینها با هم تداعی میشوند. نیروهای مسلح جمهوری اسلامی بیش از 500 هزار نفرند، از ظرفیت بالای در سرکوب اعتراضات اجتماعی برخوردارند... .

- ایران از نظر اقتصادی عمدتا به یک کشور تک محصولی – صادرات نفت- شناخته شده است. جمهوری اسلامی با تسلط و کنترل کامل بر صنعت نفت، درآمدهای نفتی بخشی به دولت و ارگانهای حکومتی و نیروهای سرکوبگر نظامی اختصاص یافته است. درآمد های نفتی کمک کننده بوجود آمدن قشر متوسط در جامعه شده است. طبقه متوسط بر اساس منافع طبقاتی خود، حسابگرانه برخورد کرده و بر اساس منافع طبقاتی، طبقه متوسط با همزیستی با جهموری اسلامی در طول سالها کنار آمده بود. نقش منفی قشر متوسط جامعه یکی از عوامل بازدارنده بسوی انقلاب علیه جمهوری اسلامی نقش بازی کرده که ضرورتا نمیتوان به آن اشاره نکرد... .

- توهم بخشی از توده های زحمتکش نسبت به جمهوری اسلامی، یکی دیگر از موانع وقوع انقلاب است. در یک جامعه 70 میلیونی، که کارگران و زحمتکشان اکثریت این جامعه را تشکیل میدهد، اگر فرض کنیم 50 میلیون از توده ها نسبت به اعتراضاتی که نسبت به وضع موجود دارند، اگر دارای افق و تصویر حداقل روشنی از چهارچوب آینده و نوع حکومتی آتی میداشتند، اگر توده های کارگر در بعد اجتماعی و میلیونی عدم سازمانیابی توده ای خود را به عنوان سوال بزرگی در مقابل خود میدیدند و دخالت در عرصه سیاسی برای تعیین تکلیف با وضع موجود تحت حاکمیت جمهوری اسلامی را امر خود میدانستند، اگر توده های میلیونی کارگر و زحمتکش بر این نکته واقف بودند که مذهب امر خصوصی افراد است و مذهب بایستی از دولت و کلیه امور کشوری، آموزشی جدا شود و همین که حالا در ایران هست بخشی از علل فلاکت آنها، از آن نشات میگیرد، و اینکه مذهب ابزاری در دست سرمایه داران جهت استثمار و کسب سود بیشتر و تخدیر آنهاست و اگر این توده های وسیع این توافق عمومی را میداشتند که فعالیتهای سیاسی باید در ایران آزاد باشد و هیچکس بعلت آزادی بیان، داشتن عقیده ای متفاوت و انجام فعالیتهای سیاسی، فرهنگی مخالف تحت تعقیب قرار نگیرد و دستگیر و اعدام نشود، جمهوری اسلامی تا امروز دوام نمی آورد و تاکنون شاهد انقلاب دیگر از نوع انقلاب 57 ، اما اینبار علیه جمهوری اسلامی میشدیم. جمهوری اسلامی در نگه داشتن توهمات در جامعه تا حدودی موفق بوده است. اینکه رژیم اسلامی برای نگه داشتن این توهمات از ابزار سرکوب و نیروهای انتظامی استفاده کرده و وحشت و خفقان را بر بالای سر جامعه نگه داشته، هم تردیدی نیست.



- رابطه بین جنبش کمونیستی ایران و جنبشهای اجتماعی و بویژه جنبش کارگری هم در جای خود قابل بحث است. مهمترین موضوع در این رابطه از اینجا شروع میشود که در جامعه اختناق زده ایران که فعالیت سیاسی احزاب ممنوع است، احزاب سیاسی از بستر اصلی فعالیتهایشان جدا شدند. و به همان اندازه که فاصله زمانی این جداییها بیشتر شد، ارائه برنامه ای عملی ( پراتیکی) جهت فایق شدن بر پراکندگی طبقه کارگر و کمک به سازمانیابی کارگران هم مشکل تر گردید و واقع بینی جای خود را با ذهنی گرایی و کلی گویی تعویض نمود... جنبش کمونیستی ایران در مقابل مهمترین چالشها در رابطه با معضلاتی که جنبش کارگری ایران با آن دست به گریبان است قرار دارد... .

درمورد احتمالات آینده ایران من فکر نمیکنم که جمهوری اسلامی در نتیجه جنگ با دول غربی ساقط شود، زیرا اصولا اختلافات فی مابین تا وقوع جنگ نظامی پیش نمیرود و در استانه بوقوع پیوستن جنگ، جمهوری اسلامی عقب نشینی میکند. اول، مسئله حکومت بشار اسد قطعی میشود. به این معنی که حکومت بعث بشار اسد را ناچار به پذیرش برکناری یا در اثر جنگ داخلی سقوط میکند. در هر دو صورت رفتن بشار اسد در میان مدت قطعی است. با سقوط بشار اسد، جمهوری اسلامی یکی از متحدین ستراتژیک خود را از دست میدهد. دوم، غرب مسئله چانه زنی برسر برنامه هسته ای و تحریمهای اقتصادی را نه برای تغییر رژیم، بلکه برای به تمکین واداشتن و عقب نشینی جمهوری اسلامی ادامه میدهد. جمهوری اسلامی با دو پدیده از درون روبروست، اول اختلافات جناحها و تقابلات درون حکومتی، و دوم بیزاری وسیع توده ای از رژیم و بیکاریها و گرانیها و سایر فلاکتها که زندگی را از این که هست دشوارتر مینماید.

در یک جمع بندی مختصر میتوان سعود جنبش توده ای علیه حاکمیت جمهوری اسلامی را محتمل تر از تغییر رژیم در نتیجه عواملی بیرونی و تقابلات حکومت ایران و غرب دانست. پارامترهای متعددی که قبلا هم مورد اشاره قرار گرفتند، چنین استنتاجی را تایید میکنند که جمهوری اسلامی خطر اصلی را توده های مردم و اعتراضات و قیام آنها میداند و نه به همان اندازه تهدیدهای دول غربی را که بیشتر نقش اهرم فشار به رژیم را دارند.

وقوع خیزش توده ای و قیام علیه جمهوری اسلامی موقعی میتواند به نتیجه مطلوب به نفع کارگران برسد که توده های میلیونی به عرصه مبارزه سیاسی برای بدست آوردن شرایط دیگری از کار و زندگی وارد عرصه و مبدان مبارزه شوند، و این جنبش تا آن حد در صحنه باشد در نیروهای مسلح رژیم تزلزل ایجاد کرده و آنرا شقه نماید تا حدی که نیروی نظامی توان سرکوب مبارزات توده ها را از دست بدهد.

کردستان بعد از جمهوری اسلامی تا اینجا تلاش بعمل آمد تا وضعیت عمومی تری مورد بحث قرار گیرد تا بحث کردستان در پرتو این اوضاع عمومی مورد بحث و بررسی قرار گیرد. در شرایطی که جنبش توده ای پایه های حکومتی جمهوری اسلامی را به لرزه درآورد و سرنگونی رژیم به امر قریب الوقوعی تبدیل شود، چه آینده ای در انتظار کردستان خواهد بود؟ طبعا از زاویه های مختلف میتوان پاسخهای متفاوتی به این سوال ارائه داد. ولی تلاش این مقاله اینست که از زاویه دفاع از سوسیالیسم در ایران به مسئله کردستان بپردازد.

کردستان آزاد به دلایل زیادی، از جمله ستم ملی بر مردم کردستان، وجود احزاب سیاسی و سیاسی بودن مردم کردستان ، میتوان این پیش بینی را داشت که در فردای اعتلای انقلابی در ایران، کردستان یکی از اولین مناطقی باشد که در جنبش انقلابی علیه جمهوری اسلامی نقش موثری ایفاء کند.

به این معنی که مردم کردستان در ابعاد میلیونی به عرصه سیاسی وارد و خواستار متحقق شدن حقوق سیاسی و اقتصادی خود شوند. یکی از اولین اقدامات جنبش انقلابی در کردستان برچیدن انواع دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی در کردستان است. با برچیده شدن دستگاه سرکوب حکومت مرکزی، کردستان از وجود سرکوبگران جمهوری اسلامی آزاد خواهد شد.

کردستان آزاد سنگری برای دفاع از انقلاب و آزادیخواهی است و کردستان همین نقش را برای سالها بعد از انقلاب 1357 هم ایفا کرد. منظور از کردستان آزاد در اینجا اینست که نیروهای سرکوبگر حکومت مرکزی در کردستان بساطشان را جمع کرده اند و نیروهای پیشمرگ و مردم مسلح امنیت منطقه کردستان را تامین میکنند. کردستان آزاد که نتیجه ی اعتلا و سعود جنبش انقلابی توده ای علیه جمهوری اسلامی است، دستاوردهایی بوجود می آورد که مهمترین آنها وجود آزادیهای سیاسی، آزاد بودن فعالیت سیاسی و بوجود آمدن تشکلهای مختلف توده ای و کارگری و انواع فعالیتهاست.

اینکه بر اساس یک آلترناتیو سوسیالیستی برای کل ایران، آینده کردستان چگونه خواهد بود، را میتوان با استناد به « برنامه کومه له برای حاکمیت مردم در کردستان» پاسخ گفت و خاطر نشان ساخت که ما برای اجرای همان مفادی مبارزه میکنیم که در « برنامه کومه له برای حاکمیت مردم در کردستان» فرموله شده است. برنامه ای که بطور کلی با نگرش کمونیستها نسبت به مسئله ملی، که آنهم به معتبرترین شیوه لنین آنرا در « حق ملل در تعیین سرنوشت خویش» فرموله کرده است، همخوانی دارد.

اما معضل اینست که « برنامه کومه له برای حاکمیت مردم در کردستان ( ب.ک.ح.م.ک) برنامه ایست بیتشر برای دوران ثبات ( حداقل از نظر این مقاله) و کمتر برای دوران انقلابی و گذار .

در همه ادوار انقلابی ، دوره های گذار، دوره های بی نهایت مهم و بعضا تاریخ سازند. اگر سازمان انقلابی و کارگران پیشرو برای دوران انقلابی چشم انداز و برنامه ای برای پاسخ به مسائل آن دوران نداشته باشند، چه بسا بورژوازی بتواند راحتتر خود را به حاکم دوران ثبات تبدیل کند. امید است بنا به اهمیت موضوع، این مقاله مورد بحث، بررسی و نقد رفقا قرار بگیرد.

کردستان در دوره گذار

قبل از هرچیز لازم است تا تعریفی از کردستان در دوره گذار ارائه داده شود. دوره گذار دوره ی موقتی، و بینابینی بین دو شکل حکومتی است. حکومت فعلی از بین رفته و حکومت آتی هم هنوز به تمامی تثبیت نشده است. یکی از خصیصه های اولیه دوران گذار ( در ابتدا) وجود خلاء قدرت سیاسی در منطقه است. و منظور از خلاء قدرت سیاسی در منطقه هم این نیست که هیچ قدرتی وجود ندارند، بلکه بیشتر به این مفهوم است که قدرتهای موجود بلامنازع نیستند. قدرتهای سیاسی و نظامی مختلف در کنار هم وجود دارند، اما هیچ کدام از آنها تا آنموقع نتوانسته اند موقعیت و جایگاه عینی خود در جامعه کردستان را تعیین نمایند. درست همین نکته است موضوع کشمکش طبقاتی بین نیروهای طبقاتی است. در دوره گذار وسیع ترین آزادیهای سیاسی وجود دارند. فعالیت احزاب سیاسی آزاد است. همچنانکه قبلا هم اشاره شد بوجود آمدن تشکلهای توده ای و کارگری و انواع فعالیتهای گروههای مختلف از جمله خصایص این دوره است. چنین خصلتهایی را میتوان بعنوان دستاوردهای آن دوران هم نام برد. دستاوردهای اولیه عمدتا در حوزه ی سیاسی هستند.

جامعه کردستان یک جامعه طبقاتی است و به همین صورت هم احزاب سیاسی متفاوت در دفاع از منافع طبقات تاریخا شکل گرفته اند: حزب دمکرات کردستان ایران و کومه له – سازمان کردستان حزب کمونیست ایران. طبعا احزاب و گروههای مختلف دیگری هم در کردستان وجود دارند ولی بنا به مطرح بودن اجتماعی تنها از دو حزب فوق که هر دو سخنگو منافع طبقات متضاد در جامعه هستند، نامبرده شده است.

در دوره گذار یکی از موضوعات فعالیتی احزاب سیاسی ، مسئله کسب قدرت سیاسی است. حزب دمکرات کردستان ایران برای کسب قدرت سیاسی حزب دمکرات در منطقه تلاش میکنند و این امر کاملا طبیعی است. ولی تلاشی که کمونیستها برای کسب قدرت سیاسی خویش دارند با روایت بورژوایی از کسب قدرت سیاسی در کل متفاوت است. کمونیستها برای « حاکمیت مردم در کردستان» مبارزه میکنند. به عبارت دیگر حکومت شورایی. حکومتی که در آن این توده های کارگر و زحمتکش کردستان هستند که از طریق شوراهای خود مستقیما در حوزه های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی اعمال قدرت کرده و جامعه را اداره میکنند. در اینجا من برای سهولت بیشتر موضوع مستقیما سراغ چشم انداز و وظایف کلی مان در دوره گذار خواهم رفت تا بتوانیم از حداقل آمادگی در روبرو شدن با آن دوران برخوردار باشیم.

وظایف ما در دوره گذار

بنظر من برای طی کردن موفقیت آمیز دوران گذار، کومه له لازم است در دو حوزه سیاسی و نظامی آمادگی لازم را در خود را بوجود بیاورد.

1. عرصه سیاسی :

در دوره گذار ارائه لیستهای طویل برای انجام دادن لازم نیستند. چون این لیستها هم اکنون نیز موجود هستند و در هم برنامه کومه له برای... و هم بخش مطالبات برنامه حکا خواستها و مطالبات زیادی وجود دارند که در وقت خودش میتوانند اجراء شوند. ولی در دوره گذار، که دوره کشمکش برای مشخص کردن امر قدرت سیاسی است، جریان کمونیست بایستی مهمترین نکاتی که راه آینده را به نفع کارگران هموارتر و آسانتر میکند، تشخیص دهند و برای تثبیت آن چند رقم مبارزه خود را متمرکز کنند:

- آزادیهای سیاسی ، ازادی فعالیت سیاسی احزاب ، آزادی تشکل،
- اتحاد و همبستگی زنان و مردان آزاده برای بنا نهادن دنیایی نو
- قدرت بدست شوراهای توده ای و کارگری،
- از نظر اقتصادی و در مرحله اول و با طرح چند فوریتی، مبارزه علیه فقر و گرانی ، تسهیل زندگی مردم ، به عبارت دیگر تامین نان ( به معنی سمبلی برای تمام مایحتاجات زندگی) و مسکن برای توده ها. حکومت شوراهای مردمی در کردستان موظف به تامین نیازمندیهای افراد در حیطه حاکمیت خود است.

اگر چند مورد فوق تامین گردند، میتوان در سایه اینها، به کسب سایر حقوق و خواستهای دیگر که در برنامه هایمان فرموله شده اند نیز نائل آمد. فعالیت سیاسی آگاهگرانه در جامعه در زمینه اینکه مردم خودشان امور زندگی و کار را اداره کنند، کارگران در مناطق و کشورهای همجوار همه دوست و رفیق یکدیگر و دارای منفع مشترکی هستند و... جزو مهمترین فعالیتهای سیاسی آن دوران هستند. مهم اینست که نظریه رهبری جمعی در مقابل رهبری فردی را با فعالیتهای آگاهگرانه تقویت کنیم. 2 - عرصه نظامی :

برای حفظ دستاوردها، ضروریست تا در عرصه ی نظامی قدرتمند بود. ضروریست تا کومه له از هم اکنون اوضاع آتی و احتمالات را تجزیه و تحلیل نموده و استنتاجات مشخصی هم از آن تحلیلها داشته باشد.

بنظر من وظایف ما در عرصه نظامی برای دوره گذار در دو زمینه قابل بحث و بررسی هستند:

اول، ارتقاء نظامی کومه له هم از لحاظ تعداد پرسنل نظامی و هم تجهیزات
دوم، مسئله تسلیح همگانی و وظایف کومه له در قبال آن. دو نکته فوق در دوره انقلابی میتوانند مکمل یکدیگر بوده و پیروزی و کسب قدرت شورایی را با ضمانت بیشتری به نتیجه برساند.

در مورد نکته اول: کومه له بعنوان یک سازمان کمونیست بایستی از چنان قابلیت نظامی برخوردار باشد که نیروهای ارتجاعی نتوانند جامعه را به عقب برگردانند. کومه له بعنوان نیرویی کمونیست و مدافع منافع کارگران لازم است تا از هم اکنون از این چشم انداز برخوردار باشد که با چه نیرویی میتواند دستاوردهای بدست آمده را حفظ کند؟

- کومه له بایستی از چه تعداد نیروی نظامی برخوردار باشد؟ آیا 50000 نیروی زبده نظامی میتواند برای گذار موفقیت آمیز از آن دوران کافی باشد؟
- در مورد تجهیزات : کومه له به انواع سلاحهای سنگین، نحوه استفاده از آنان احتیاج دارد و لازم است تا از هم اکنون در این زمینه در فکر آن باشد.
- کومه له به پرسنل متخصص در عرصه نظامی و با قابلیت آموزش دادن احتیاج دارد و بنا به وظایف خطیر آتی لازم است تا در مورد تعداد لازمه متخصصین نظامی چشم انداز روشنی داشته باشد.

کومه له بعنوان یک سازمان میتواند و لازم است تا خود را در عرصه نظامی قدرتمند کند. قدرتمند بودن کومه له نه به معنی حاکم شدن سازمان کومه له بر توده های مردم ، بلکه به این معنی است که به همان اندازه که کومه له در مناطقی قدرتمند باشد، به همان اندازه در همان مناطق شوراهای توده ای و کارگری حاکمند و امور مربوط به کار و زندگی را اداره میکنند. به همان اندازه که کومه له قدرتمند تر باشد، به همان اندازه آزادیهای سیاسی و... وسیعتری وجود دارند... در مورد نکته دوم:

آیا لازم است همه مردم ( بالاتر از 18 سال) مسلح شوند؟ یا اینکه به تعداد مشخصی از نیروی مردم احتیاج هست تا در عرصه نظامی آماده باشند؟ این موضوع قابل تحلیل و مسئله بازی است. و باز مشخص است که چنین نیرویی همچنانکه در برنامه کومه له برای حاکمیت... آمده است، تحت فرماندهی شوراها خواهند بود. اما وظایف مستقیم و مشخصی در رابطه با آموزش مردم برای کومه له بوجود می آید. آموزش نظامی تنها آموزش نحوه استفاده از اسلحه و شیوه دفاع نیست، بلکه به همان اندازه مهم، فرهنگ استفاده از اسلحه تحت کدام شرایطی هم هست. در دوره گذار دو نیروی نظامی سازمانی کومه له و مردم مسلح یا میلیس توده ای میتوانند با هم از دستاوردهای بدست آمده دفاع کرده و به نیروهای ارتجاعی امکان ندهند تا جامعه را به اوضاع سابق برگردانند.

مناسبات بین احزاب سیاسی بویژه احزاب بزرگ

در سال 2012 حداقل انتظار از احزاب سیاسی کرد که مستقیما برای حاکمیت حزبی مبارزه میکنند اینست که بشیوه مدرن و مدنی به مسئله قدرت سیاسی نگاه کنند و به آراء مردم کردستان برای اداره سیاسی و اقتصادی خویش احترام گذاشته و آنرا بپذیرند. بزرگی و کوچکی یک حزب از نظر اجتماعی از صندوقهای رای و حمایت وسیع توده ای از یک حزب بیرون می آیند و نه از لوله تفنگ و جنگ مسلحانه. پس بنابر این، اصل بر مناسبات سیاسی و مسالمت آمیز بین احزاب فعال در کردستان و احترام به آراء مردم در کردستان است. تقویت و ارتقاء نیروی نظامی کومه له و تسلیح همگانی برای دفاع از دستاوردهای کردستان ازاد و تهدیدهای نیروهای مرتجع است. کومه له و سایر احزاب کرد میتوانند در نگه داشتن کردستان آزاد، حفظ آن دستاوردها و دفاع در مقابل تهدیدات نیروهای مرتجع بر سر مفاد برای همکاری با یکدیگر به توافق برسند .

نیروهای که کردستان را تهدید میکنند

نیروهای که از این پتانسیل برخوردارند تا کردستان آزاد را تهدید کنند، عمدتا دو گروه هستند :
1- نیروها و بازمانده های مسلح جمهوری اسلامی و دیگر نیروهای مرتجع مذهبی که داعیه کسب قدرت سیاسی در منطقه را دارند، که نبایستی دست کم گرفته شوند.
2- کلیه نیروهای « تمامیت ارضی» خواهان و از جمله سلطنت طلبان و سران و سخنگویان جنبش سبز که در دفاع از تمامیت ارضی ایران، از هر مناسبتی استفاده کرده و خط و نشان خود را از هم اکنون روشن ساخته اند.

برای خنثی کردن تهدیدهای احتمالی علیه کردستان آزاد و شورایی، این موارد لازمند :
1- اقدامات دفاعی نیروی نظامی کومه له و مردم مسلح تحت فرماندهی شوراها،
2- همکاری احزاب سیاسی فعال در کردستان برای خنثی کردن تهدیدات و دفاع از دستاوردهای انقلابی کردستان آزاد
3- پشتیبانی و حمایت سایر ملل در ایران و کارگران کشورهای همجوار از کردستان آزاد،
4- کمپین بین المللی در دفاع از کردستان آزاد

کردستان آزاد و شورایی با توده های کارگر و زحمتکش ایران و منطقه طرح دوستی، رفقاقت و همبستگی بر اساس منافع مشترک را به مرحله اجراء در می آورد و در همان حال با قدرت و صلابت در مقابل دشمنان کردستان آزاد و شورایی خواهد ایستاد و پاسخ شایسته خود را خواهد داد. حق دفاع از خود، این حق را به مردم کردستان خواهد داد تا در مقابل تهدید کنندگان حال با توجیه دفاع از تمامیت ارضی ایران یا هر توجیه دیگری از خود و دستاوردهای بدست آمده انقلابی و ارزشمند دفاع کنند.

وضعیت دوفاکتوی کردستان

در شرایطی کردستان از نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی ازاد شده و حتی توانسته باشد کردستان آزاد و شورایی را حفظ کند، ما بعنوان مبارزین کمونیست که سوسیالیسم ستراتژی ماست در مقابل سوالات و چالشهای متعدد دیگری قرار میگیریم. از جمله : اگر در کردستان حاکمیت مردم برقرار است، وضعیت در مرکز و سایر مناطق ایران در چه حالی است؟ آیا مردم سایر مناطق دیگر نیز از الگوی کردستان آزاد و شورایی پیروی میکنند؟ آیا توازن قوا در سایر مناطق و مرکز ایران به نفع توده های کارگر و زحمتکش چرخیده است ؟ طبیعی است که به همان نسبت کمونیستهای سایر مناطق ایران و پیشروان کارگری بتوانند دخالتگر در حوزه سیاسی آن مناطق باشند واز نفوذ اجتماعی فراوانی برخوردار باشند، کار کردستان آزاد آسانتر میشود. زیرا این رفقا اولین حامیان کردستان آزاد محسوب میگردند. سوالات در مورد توازن قوا در سایر مناطق ایران را فعلا باز بگذاریم و احتمالات مختلف را از نظر دور نداریم. یکی از سوالات پایه ای اینست که : در شرایطی که کردستان آزاد شد و ما توانستیم آنرا حفظ کنیم، در همان حال وضعیت مشابه در سایر مناطق ایران بوجود نیامد، کردستان آزاد تا چه اندازه و تا چه موقع میتواند کردستان آزاد بماند؟ اصولا آیا یک مفهوم پایه دار خواهد بود یا در پروسه زمان و با تثبیت حکومت مردمی تغییر خواهد کرد؟

به بیان دیگر، آیا سوسیالیسم در کردستان امکان پذیر است؟ یا اینکه ما بدون چشم داشت از رسیدن به سوسیالیسم در همان حکومت مردمی و شورایی ( با فرض اجراء شدن مفادی که در برنامه کومه له برای حاکمیت مردم کردستان آمده است) ایستاده و به آن قانع باشیم؟ پاسخ فردی من به این سوال مهم چنین است که در وضعیت فعلی و تا زمانیکه کردستان ایران بخشی از کشور ایران باشد، تحقق و استقرار سوسیالیسم امکان پذیر نیست. زیرا نمیتوان در یک کشور( ایران) بخشی آذربایجان غربی و استان کردستان از نوع حکومتی شورایی برخوردار باشد اما سایر مناطق دیگر آلترناتیوهای دیگر بورژوایی وجود داشته باشند. این نوع همزیستی نمیتواند تا ابد ادامه داشته باشد.

لازمه تحقق سوسیالیسم در کردستان ایران اینست که کردستان آزاد و شورایی اعلام استقلال نماید و حکومت مستقل خود را تشکیل دهد. وقتی کردستان به یک دولت و حکومت تبدیل شد، آنموقع بحث از تحقق سوسیالیسم میتواند موضوعیت داشته باشد.

بنظر من، ما نبایستی در آینده و بعد از تحلیل مشخص از اوضاع مشخص، و با ارزیابی کردن وضعیت ، از طرح اعلام جدایی و تشکیل کشور مستقل نگرانی و واهمه ای داشته باشیم. معمولا ما فرمولهای عامی داریم که از منافع عمومی و سراسری کارگران در همه ایران صحبت بمیان می آورد. چنین فرمولهای عامی از لحاظ ستراتژیک و دور دست تر نادرست نیستند، ولی مسئله اینست اگر حکومت شورایی در کردستان بوجود بیاید و کردستان آزاد بتواند منبع و سرچشمه نیروی قدرتمندی در همبستگی با سایر ملل ایران باشد ، همزمان که این پتانسیل انقلابی که در کردستان وجود دارد در سایر مناطق ایران وجود نداشته باشد یا حداقل از الگوی کردستان پیروی نکنند، مردم کردستان چرا باید منتظر زمان موعود بمانند. بنظر من هر نوع انتظاری نادرست است و در آن موقع اعلام استقلال و جدایی از ایران و تشکیل حکومت مستقل و شورایی مناسب ترین پاسخ نیازهای آن موقع کردستان آزاد بعد از سپری کردن موفقیت آمیز دوره گذار است. حکومت مستقل و توده ای که موثر تر هم میتواند سنگر دفاع از انقلاب و آزادیخواهان برای سایر مناطق ایران باشد. کماینکه به مرحله در آوردن کل برنامه کومه له برای حاکمیت مردم در کردستان در ادامه اش یعنی : اعلام استقلال و تشکیل حکومت مستقل شورایی کردستان.

جمع بندی

در این مقاله تلاش بعمل آمد تا بحث در مورد کردستان بعد از جمهوری اسلامی در پرتو اوضاع عمومی تری در ایران مورد بررسی قرار گیرد. هسته ی اصلی نظریه این بود که علیرغم تبلیغات جنگی که در روابط بین ایران و دول غرب شاهد آن هستیم، احتمال وقوع جنگ خیلی کم است و طرفین از متد مشترک در برخورد به یکدیگر استفاده میکنند. هیچکدام از طرفین مورد مناقشه نه در مذاکرات و نه در تبلیغات جنگی جدی نیستند و در اصل نمیتوانند جدی باشند. تحریمهای اعمال شده از سوی غرب بیشتر حالت اهرم فشار بر حکومت اسلامی برای به تمکین واداشتن آن را داراست. فشار اصلی تحریمها نه بر حکومت اسلامی، بلکه بر سر توده های کارگر و زحمتکش ایران سنگینی میکند. تا قیمت اجناس گرانتر باشد و سطح تورم بالاتر برود این توده های کارگر هستند که شرایط کار و زندگی شان شاق تر و غیر قابل تحمل تر میشود و در بطن این همه گرانی مقامات جمهوری اسلامی تحت فشار قرار نمیگیرند. به این مسئله اشاره شد که اگر دول غرب جدا بخواهند در برابر جمهوری اسلامی بایستند، جمهوری اسلامی فوری از برنامه ی هسته ایش به نفع ادامه حاکمیتش عقب نشینی میکند.

اشاره شد که سرنگونی جمهوری اسلامی در نتیجه اعتلای انقلابی جنبش توده ای محتمل تر است و در چنان شرایطی کردستان نسبت به سایر مناطق ایران از شرایط مساعد تری برای برچیدن نیروهای سرکوبگر حکومت مرکزی برخوردار بوده و در این رابطه دوره گذار و مسائل و وظایف آن دوران مورد بررسی مختصر قرار گرفت. مقاله با سنجیدن شرایط کردستان با سایر مناطق ایران، به این نتیجه رسید که مادام که کردستان بخشی از کشور ایران باشد، تحقق سوسیالیسم در آن امکان پذیر نیست. تحقق مفاد مندرج در برنامه کومه له برای حاکمیت مردم در کردستان بویژه در شرایطی قدرت سیاسی در مرکز ایران بدست طبقه کارگر نباشد و الگوی حکومتی مجزای از الگوی شورایی کردستان داشته باشد، جدایی کردستان از ایران و اعلام کشور مستقل مناسبترین آلترناتیو و نزدیکترین راه به سوسیالیسم است. امید است تا بحث فعلی در مورد آینده کردستان مورد مظالعه، بررسی و ارزیابی انتقادی رفقا قرار گیرد.

زنده باد کردستان آزاد و شورایی