شمارە ٢٢ مبارزە طبقاتی

آرشیو نشریه مبارزه طبقاتی

1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

11

12

13

14

15

16

17

18

19

20

21

مصاحبه با محمد نبوی درباره بررسی جنبش سوسیالیستی در ایران


ژوئیه ٢٠١٣


نشریه مبارزه طبقاتی سوالات زیر را به رفیق محمد نبوی ارسال داشت ،که در زیر پاسخهای رفیق محمد را مطالعه مینماییم. با تشکر از رفیق محمد نبوی
در این اوضاع بحرانی ایران، شما در بحث در زمینه سوسیالیسم بر چه مواردی تاکید می نمایید؟ رابطه جنبش کمونیستی ایران با فعالیت برای سوسیالیسم در ایران را چگونه ارزیابی میکنید؟ بنظر شما چگونه سوسیالیسم در ایران میتواند به یک آلترناتیو اجتماعی ، نیرومند و سراسری تبدیل شود؟ و اگر در ابن رابطه موانع و گره گاههایی وجود دارد، اولا آن موانع کدامند؟ و دوما چگونه میتوان بر موانع و مشکلات فائق آمد؟


محمد نبوی
ضمن تشکرازشما، باتوجه به اختیاری که در زمینه تقدم و تأخر سؤالات به من دادهاید، ترجیح میدهم سؤال اول و دوم را در هم ادغام کرده و به آن پاسخ دهم.

1 - همانگونه که شما در طرح سؤالهایتان ، اوضاع بحرانی ایران را مفروض دانستهاید ودرپاسخ مصاحبه شونده منتظر سخن گفتن از مصائبی که نظام سرمایهداری ایران در تداوم این بحران به طبقه کارگر و تودههای مردم تحمیل کردهاست، نیستید، منهم سخن گفتن ازاین مصائب وناهنجاریهای اجتماعی وبلایا را جایز نمیدانم و بدون پرداختن به فجایعی که ناشی از این اوضاع بحرانی نظام سرمایهداری ایران است، بدون مقدمه به مواردی که شما پرسش کردهاید، میپردازم. بنابراین صرفنظرازاینکه چه اوضاع سیاسی معینی برجامعه ایران حاکم است و گذ شته از هرموقعیتی که بحران سرمایهداری در سطح جهان یا بحران سرمایه داری ایران ، پیش آوردهباشد، اصلی ترین و اساسی ترین فاکتوری که در تحقق سوسیالیزم حائز اهمیت جدی است، آمادگی ذهنی طبقه کارگر و تأمین هژمونی این طبقه بر جامعه برای تحقق انقلاب اجتماعی و سازمان دادن شیوه تولید سوسیالیستی است.
نباید فراموش کرد که با استقرار مناسبات تولید سرمایه داری در ایران و روند صنعتی شدن این جامعه و ابعاد فقر و فلاکت و مصائبی که در نتیجه اسقرار این نظام به طبقه کارگر و زحمتکشان این جامعه تحمیل شده است، مدت ها است شرایط عینی برای انقلاب سوسیالیستی فراهم آمده است. با اینحال حاکمیت رژیم های دیکتاتوری و اختناق سیاسی از موانع اصلی سر راه کسب آمادگی ذهنی طبقه کارگر برای سازماندهی انقلاب اجتماعی بوده است. روشن است که برای وقوع انقلاب سوسیالیستی علاوه بر فراهم شدن زمینه عینی انقلاب باید شرایط ذهنی انقلاب نیز آماده باشد. یعنی طبقه کارگر در روند مبارزه توانسته باشد ضمن کسب آگاهی طبقاتی در تشکل های طبقاتی و توده ای و در حزب سیاسی و کمونیستی خودش سازمان یافته باشد و قادر شده باشد هژمونی خود را بر دیگر جنبش های اجتماعی و پیشرو جامعه تأمین نماید. .من سعی میکنم با آوردن مثالهائی این تمایز را نشان دهم .
درانقلاب بهمن 1357 طبقه کارگرایران نشان داد که حضور و نقش اش در سرنگونی دیکتاتوری رژیم پهلوی غیرقابل انکار است. تظاهراتهای میلیونی، جنگ و گریزهای خیابانی، فتواهای رنگارنگ مراجع تقلید، تعویض چندین دولت و برقراری حکومت نظامی و..... نبود، که پشت رژیم شاه را شکست و سرمایه جهانی را از پشتیبانی نماینده امپریالیزم جهانی و ژاندارم منطقه، منصرف کرد، بلکه با به میدان آمدن طبقه کارگر و ایجاد کمیتههای اعتصاب و برپائی اعتصابات سراسری و بستن شیر لولههای نفت بود که ناقوس مرگ رژیم پهلوی به صدا درآمد. نقش طبقه کارگر اگرچه تعیین کننده بود و مهرههای اصلی اپوزیسیون شاه ازخمینی و بازرگان و طالقانی گرفته تا مجاهدین و جبهه ملی و لیبرالهای وطنی، همه و همه اذعان داشتند که طبقه کارگر ایران از آنچنان جایگاهی برخوردار است که نه بدون حضور وهمراهی این طبقه دیکتاتوری پهلوی واژگون میشود و نه بعداز سرنگونی دیکتاتوری پهلوی، بدون سرکوب وبی نقش کردن این طبقه (طبقه کارگر) رژیم بعدی قادربه حاکمیت است.
چپ ایران در دوران قبل از انقلاب 1357 و حتی در جریان انقلاب عمدتا" نه در تئوری و نه درفعالیت عملی، چنین جایگاه محوری و اصلی برای طبقه کارگر قائل نبود که بتواند رهبری و هژمونی انقلاب را در این طبقه متصورببیند. بنابراین اگرچه حضور ملموس و مادی طبقه کارگر و نقش این طبقه دربه سرانجام رساندن سرنگونی دیکتاتوری پهلوی محرز است، اما چون در این مقطع، طبقه کارگر با صف مستقل خود به میدان نیامده بود و جایگاه اجتماعی خود را برای کسب هژمونی درک نکردهاست، درانقلاب 1357 نتوانست آلترناتیو سوسیالیستی باشد. عدم آمادگی ذهنی طبقه کارگر و نداشتن اعتماد بنفس برای رهبری انقلاب اجتماعی و دفاع از آزادیهای دمکراتیک، موجب شد تا نیروهای تازه به قدرت رسیده به سهولت قادرشوند هم مبارزات شورایی کارگران را سرکوب کنند وهم با ایجاد اختناق سیاسی در محیط کار و تشکیل نهادهای ضد کارگری مانند شوراها و انجمن های اسلامی و خانه کارگر و همچنین تبلیغات در دفاع ازمستضعفین جامعه وضدیت با سرمایه جهانی ( امپریالیزم)، درمدت زمان کوتاهی انقلاب را به ضد انقلاب تبدیل کنند.
برای روشن ترکردن این مسأله، یعنی اهمیت محوریت و خودآگاهی طبقه کارگر، شاید آوردن یک مثال تاریخی از آنچه که طبقه کارگر در انقلاب 1917 روسیه انجام داد، بهتر بتواند به شفافیت بحث ما کمک کند. انقلاب کارگری در سال 1917 بورژوازی روسیه را از قدرت به زیر کشید و پایههای نخستین کشور سوسیالیستی جهان را بنیان گذاری کرد. آمادگی ذهنی کارگران بلشویک که رهبری جنبش کارگری و انقلاب کارگری را بعهدهداشت، بتدریج سراسر روسیه را در بر گرفت. با گشودهشدن افق سوسیالیزم ، عدالت اقتصادی و برابری های اجتماعی و لغو امتیازات و نابرابریهای ملی، اتحاد داوطلبانه ای از ملتهای ساکن این امپراتوری شکل گرفت و بدین ترتیب اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی نیزمتولد شد.
دولتهای سرمایهداری باوجودآنکه هنوز زیربار لطمات ناشی از جنگ جهانی اول کمر راست نکردهبودند آخرین رمق ارتش های خسته خود را برای از بین بردن حکومت کارگری به کار گرفتند، اما همبستگی بین المللی طبقه کارگر در کشورهای پیشرفته سرمایهداری و اعتراضات تودهای در این کشورها، همزمان با نقش و مقاومت جانانه طبقه کارگر بپاخاسته در شوروی، جبهه متحد ارتجاع امپریالیستی را درهم شکست.
حکومت کارگری نوپای شوروی متأسفانه وارث ویرانیهای یک جنگ امپریالیستی، صنایع ویران شده، کشاورزی آسیب دیده، قحطی و گرسنگی سراسری وفلاکت غیرقابل توصیفی بود که از حکومت تزاری به جا ماندهبود. سالهای 1917 تا 1920 کارگران بلشویک با تحمل سختی های کم نظیری ، بافداکاری وامید به سازمان دادن شیوه تولید سوسیالیستی، توانستند حکومت کارگری شوروی راازبحران مرگ و زندگی نجات دهند.
از1920 تا زمان مرگ لنین مبارزه برای ساختمان سوسیالیزم و برای بنای یک اقتصاد سوسیالیستی در شوروی در دستور کار حزب بلشویک ودولت کارگری قرار گرفت. ازاین مقطع زمانی ببعد متأسفانه هیچکدام از جناحها و فراکسیونهای درون حزب بلشویک نتوانستند تکامل انقلاب کارگری و پایهگذاری اقتصاد سوسیالیستی را بر مبنای منافع طبقه کارگر نمایندگی کنند و در میدان عمل واقعی، قدرت سیاسی کسب شده را به بورژوازی زخم خورده صنعتی روسیه واگذار کردند.
وقتی طبقه کارگردرشوروی اعتماد بنفس اش را درزمینه سازمان دادن شیوه تولید سوسیالیستی ازدست داد وازلحاظ ذهنی عاجزماند، این بورژوازی روسیه بود که در نهادهای جدید آن ظرفیتی را یافته بود که با بکارگرفتن آنها میتوانست بن بست خود را بشکند و آرزوی دیرینه اش را ، یعنی بنیان گذاری روسیهای صنعتی و مقتدر در برابر قدرتهای سرمایهداری امپریالیستی آن دوره، تحقق بخشد.
آوردن این دو مثال تاریخی ازنظرمن بیانگراین واقعیت است که " خوداگاهی ذهنی " طبقه کارگر برای تحقق سوسیالیزم اصلی ترین و اساسی ترین عامل است . بنابراین فعل وانفعال طبقه کارگردرتحولات اجتماعی زمانی میتواند تلاش سوسیالیستی تلقی گردد که لغومالکیت خصوصی، لغوکارمزدی، ایجاد رفاه مادی در زندگی مردم، بنیانگذاری یک جامعهمتشکل از انسانهای آزاد و برابر، فارغ از بیحقوقی، تحقیر وستم و....... ملکه ذهن طبقه کارگربرای بد ست گرفتن هژمونی و رهبری مبارزات تودههای مردم شود.
درانقلاب 1357 طبقه کارگر ایران این آمادگی را نداشت. درانقلاب 1917 روسیه با وجود اینکه طبقه کارگر رهبری انقلاب را در دست داشت و قدرت سیاسی را به تصرف در آورد اما نتوانست دست اندرکار استقرار یک نظام تولید سوسیالیستی شود. در جریان انقلابات اخیر درکشورهای شمال آفریقا و مشخصا" در مصر و تونس با وجود حضور غیرقابل انکار طبقه کارگر، متأسفانه بدلیل عدم آمادگی ذهنی طبقه کارگر، ثمره رنج ومقاومت ومبارزه آنان را بورژوازی قاپید .

2 – دومین مسألهی مهمی که یکی از ارکان اساسی متحقق کردن انقلاب سوسیالیستی را تشکیل میدهد، تحزب یابی کمونیستی طبقه کارگراست. این رکن درواقع بخشی ازضرورت رهبری و هژمونی طبقه کارگر درانقلابات اجتماعی است و درواقع این دو رکن یعنی درمحورقرارگرفتن طبقه کارگر و اعمال رهبریت این طبقه در انقلاب اجتماعی ، لازم و ملزوم یکدیگرند . بعبارت دیگر غیرممکن است طبقه کارگر غیرمتشکل در حزب کمونیستی طبقاتی اش و بدون ستاد رهبری اش قادرباشد درمحور قرارگیرد وقادرباشد اعتماد جامعه و جنبش های اجتماعی را برای رهبری مبارزات و به سرانجام رساندن انقلاب، بدست آورد.
طبقه کارگربرای دفاع ازمنافع خاص طبقاتی خودش درعرصه مبارزه صنفی و اقتصادی، ممکن است بتواند با ایجاد تشکل های صنفی و تودهای کارگری از قبیل سندیکا واتحادیه وانجمن و شورا وحتی فدراسیونهای سراسری به مبارزه ادامه دهد وحتی درخیلی از موارد درمبارزه طبقاتی ، بورژوازی را به عقب نشینی وادارکند، اما طبقه کارگر درعرصه مبارزه سیاسی و برای تصرف قدرت سیاسی نمیتواند صرفا" به تشکل های صنفی و تودهای خود متکی باشد.
ﻃﺒﻘﻪ ﮐﺎرﮔﺮ در عرصههای ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻣﺒﺎرزﻩ اﻗﺘﺼﺎدﯼ، ﺳﻴﺎﺳﯽ و اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ و ﺑﺮاﯼ ﺣﻀﻮر ﻣﺴﺘﻘﻞ در ﻣﻴﺪان مبارزه و کشمکش های ﻃﺒﻘﺎﺗﯽ و ﺑﺮاﯼ سازماندهی اﻧﻘﻼب ﮐﺎرﮔﺮﯼ ﺑﻪ ﺣﺰب ﺳﻴﺎﺳﯽ ﮐﻤﻮﻧﻴﺴﺘﯽ ﺧﻮدش ﻧﻴﺎز دارد. ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ ﻧﻴﺎز ﻃﺒﻘﻪ ﮐﺎرﮔﺮ ﺑﻪ ﺳﺎزﻣﺎﻧﻴﺎﺑﯽ در ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﻴﺴت ، ﻳﮏ ﻧﻴﺎز ﻣﻘﻄﻌﯽ وﺗﺎﮐﺘﻴﮑﯽ ﻧﻴﺴﺖ ﺑﻠﮑﻪ ﺑﺮماهیت ﻃﺒﻘﺎﺗﯽ و ویژگی های ﺑﻨﻴﺎدﯼ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪ دارﯼ اﺳﺘﻮاراﺳﺖ. ﺣﺰب از ﺿﺮورت آگاهی و ﺗﺸﮑﻞ ﻳﺎﺑﯽ ﻃﺒﻘﻪ ﮐﺎرﮔﺮ ﺑﺮاﯼ ﺳﺎزماندهی اﻧﻘﻼب اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ و از ﻧﻴﺎز ﺑﻪ ﺟﻬﺶ ﺗﺎرﻳﺨﯽ ﺑﻪ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﻢ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻣﯽ ﺷﻮد. از ﺁﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﻃﺒﻘﻪ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪ دار ﻗﺪرت اﻗﺘﺼﺎدﯼ را در دﺳﺖ دارد وهمزمان ﺑﺎ ﺁن ﮐﻨﺘﺮل وﺳﺎﺋﻞ ﺗﻮﻟﻴﺪ را ﻧﻴﺰ داراﺳﺖ و ﺑﺎاﺗﮑﺎء ﺑﻪ دوﻟﺖ و ﻧﻬﺎدهای ﺳﺮﮐﻮﺑﮕﺮش ﺳﻴﺎدت ﺧﻮد را ﺑﺮ ﺟﺎﻣﻌﻪ و ﻃﺒﻘﻪ ﮐﺎرﮔﺮ ﺣﻔﻆ و ﺁﻧﺮا ﺗﺤﮑﻴﻢ ﺑﺨﺸﻴﺪﻩ اﺳﺖ، و ﺑﻪ ﭘﺸﺘﻮاﻧﻪ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﻣﺎدﯼ ﮐﻪ در اﺧﺘﻴﺎر دارد اﻳﺪﺋﻮﻟﻮژﯼ و اﻓﮑﺎر و ﻓﺮهنگ ﺧﻮد را ﺑﻪ اﻳﺪﺋﻮﻟﻮژﯼ و اﻓﮑﺎر ﺣﺎﮐﻢ ﺑﺮ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﮐﺮدﻩ اﺳﺖ؛ از ﺁﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﻃﺒﻘﻪ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪ دار ﺣﺎﮐﻢ ﺑﺎ اﺗﮑﺎء ﺑﻪ ده ها روزﻧﺎﻣﻪ ﮐﺜﻴﺮ اﻻﻧﺘﺸﺎر، ﺑﺎ اﺗﮑﺎء ﺑﻪ شبکههای ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺗﻠﻮﻳﺰﻳﻮﻧﯽ، ﺑﻪ ﭘﺸﺘﻮاﻧﻪ ﺳﻴﺴﺘﻢ ﺁﻣﻮزش و ﭘﺮورش، ﺑﺎ اﺗﮑﺎء ﺑﻪ ﻣﺴﺠﺪ و ﮐﻠﻴﺴﺎ، ﺑﺎ اﺗﮑﺎء ﺑﻪ بنگاههای ﻓﻴﻠﻢ ﺳﺎزﯼ وهزار و ﻳﮏ وﺳﻴﻠﻪ دﻳﮕﺮ ﺑﻪ ﺗﺨﺪﻳﺮ اﻓﮑﺎر ﻋﻤﻮﻣﯽ ﻣﯽ ﭘﺮدازد و اﻓﮑﺎر ﻣﺮدم را در ﭼﻬﺎر دﻳﻮار خانههایشان ﻣﻬﻨﺪﺳﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ؛ ﻃﺒﻘﻪ ﮐﺎرﮔﺮ ﺑﺪون ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﻴﺴﺘﯽ واﻧﻘﻼﺑﯽ ﺧﻮدش ﻧﻤﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﺑﻪ ﻣﻘﺎﺑﻠﻪ ﺑﺎ اﻳﻦ اوﺿﺎع ﺑﺮﺧﻴﺰد. ﻃﺒﻘﻪ ﮐﺎرﮔﺮ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎ اﺗﮑﺎء ﺑﻪ ﺗﺤﺰب ﮐﻤﻮﻧﻴﺴﺘﯽ اﺳﺖ ﮐﻪﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﺑﻪ ﺟﻨﮓ ﻋﻮارض ﻧﺎﺷﯽ از ﺳﻴﺎدت اﻳﺪﺋﻮﻟﻮژﯼ ﺑﻮرژوازﯼ ﺑﺮود و ﺑﻪﻣﺜﺎﺑﻪ ﻳﮏ ﻃﺒﻘﻪ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻋﻤﻞ ﻧﻤﺎﻳﺪ.

3 – درپاسخ به این سؤال که " چگونه سوسیالیزم درایران میتواند به یک آلترناتیو اجتماعی ، نیرومند و سراسری تبدیل شود؟ " باید خدمت خوانندگان نشریه مبارزه طبقاتی عرض کنم که : درحال حاضرعوامل وفاکتورهای دخیل دراوضاع بحرانی ایران، ازجمله:

• فشارامریکا ومتحد ین اروپائی اش برجمهوری اسلامی برای ممانعت جمهوری اسلامی در دخالت در کانونهای بحرانی منطقه خاورمیانه وجلوگیری از تبدیل شدن رژیم جمهوری اسلامی به یک قدرت منطقهای ؛
• تعمیق بحران اقتصادی ایران ، فشار و تنگناهائی که در نتیجه تداوم تحریم های اقتصادی به این رژیم وارد شدهاست ؛
• انزوای بین المللی وطرد نسبی این رژیم ؛
• اختلافات داخلی رژیم برسرافق و راه برون رفت ازبحران یا بعبارت دیگر استراتژی بقاء رژیم جمهوری اسلامی ؛
• هراس رژیم از قیام تودههای مردم و مخصوصا" هراس ازبرآمد جنبش کارگری ؛

آینده و دورنمای جمهوری اسلامی را تیره و تار کردهاست.
تقلای بخش های مختلف اپوزیسیون بورژوائی ایران برای شکل دادن به آلترناتیو مورد نظر خود وارد فاز جدیدی شدهاست. شاخه های مختلف جمهوری خواهان، سلطنت طلبان، موج سبز اصلاح طلبان حکومتی، اکثریتی ها، قافله بنی صدر، احزاب و جریانات ناسیونالیست در کردستان که به دخالت فعال تر قدرت های امپریالیستی در اوضاع ایران امید بسته اند، تاکنون چند کنفرانس تحت عنوان "اتحاد برای دمکراسی" برگزار کرده اند. این تلاش ها در حالی انجام می گیرند، که استراتژی اصلاح رژیم از طریق مکانیسم های انتخاباتی، و راهکارهایی چون رفراندم، نافرمانی مدنی و انتخابات آزاد یکی بعد از دیگری با بن بست روبرو شده اند. این نیروها مردم را از انقلاب و دخالت مستقیم در سیاست می ترسانند و در کمین نشسته اند تا در شرایط گسترش اعتراضات توده ای با دخالت و پشتیبانی قدرت های امپریالیستی و از بالای سر مردم اوضاع را به کنترل در آورند. این بخش از نیروهای اپوزیسیون خواهان نوعی از جابجائی رژیم هستند که ماشین سرکوب دولتی بورژوائی دست نخورده باقی بماند و نظام سرمایه داری از تعرض انقلاب مصون بماند.
اما واقعیت این است که هیچ¬کدام از بخش¬های مختلف اپوزیسیون بورژوایی ایران راه¬حلی عملی برای پایان دادن به بحران و خطر فلاکت اقتصادی را ندارند. این نیروها راه¬حل¬شان برای خاتمه دادن به این بحران اقتصادی در بهترین حالت سپردن اداره اقتصاد کشور به دست مدیران تکنوکرات، عادی سازی مناسبات با غرب و رفع موانع سیاسی بر سر راه ادغام بیشتر سرمایه¬داری ایران در بازار جهانی و اجرای برنامه¬های اقتصادی نئولیبرالی است. این نوع نسخه پیچیدن ها برای حل بحران اقتصادی سرمایه¬داری ایران در حالی است که سیاست¬های اقتصادی نئولیبرالیستی در سطح جهان به بن بست رسیده است و پیامد اجرای این سیاست¬ها عامل اصلی شکل دهنده¬ی بحران جهانی سرمایه¬داری بوده است. گذشته از این¬ها، با توجه به این¬که بحران جهانی سرمایه¬داری ادامه دارد، ادغام اقتصاد ایران در بازار جهانی نه فقط به¬خودی خود به معنای سرازیر شدن سرمایه¬ی خارجی و تکنولوژی مدرن و پیشرفته به ایران نیست، بلکه در این شرایط بحرانی، اولویت سرمایه¬داری جهانی صدور سرمایه و تکنولوژی به ایران نخواهد بود. به فرض آن¬که سرمایه-داری ایران، به¬طور کامل، در بازار جهانی ادغام شود، تازه این بار با توجه به جایگاهی که ایران در تقسیم کار جهانی دارد، تنها با اتکاء به تشدید استثمار طبقه¬ی کارگر ایران، افزایش بیکارسازی¬ها، ارزان تمام کردن نیروی کار کارگران ایران و تحمیل فقر و فلاکت هر چه بیشتر به طبقه¬ی کارگر می¬تواند در بازار جهانی به رقابت بپردازد.
بقای حاکمیت نامتعارف سرمایهداری جمهوری اسلامی واوضاع سرمایه جهانی ( وقوع وتداوم یک بحران ادواری بسیار عظیم، شکست نئولیبرالیزم درمحتوم بودن وازلی وابدی بودن مناسبات تولید سوسیالیستی) ازطرفی موجب شده که آلترناتیوهای بورژوائی فی الحال موجود جامعه ایران هیچکدام قادر نباشند راهحلی برای تخفیف بحران عظیمی که این جامعه را فراگرفته داشته باشند. بعنوان مثال اپوزیسیون بورژوائی ایران قادرنیستند به سهولت همان نقشی را ایفا کنند که مثلا" اخوان المسلمین درمصر ایفا کردند، یا لیبرالهای اسلام گرا در تونس انجام دادند. درواقع با وجود چنین آلترناتیوهای بورژوائی بی رمقی در صحنه مبارزه طبقاتی، اپوزیسیون بورژوازی ایران، شانس چندانی برای تبدیل شدن به یک آلترناتیو قدرتمند را ندارد وازطرف دیگر روند رو به پیش جنبش کارگری وپتانسیلی که این طبقه منطقا" میتواند برای بوجود آوردن یک جامعه مرفه، آزاد و دمکراتیک داشته باشد، شانس مطرح شدن آلترناتیو کارگری و سوسیالیستی را در مبارزه طبقاتی جامعه ایران بیش از هر زمان دیگری ممکن کردهاست.
اگرچه ممکن است ازلحاظ خودآگاهی طبقاتی و آمادگی ذهنی، هنوز طبقه کارگر ایران کمال مطلوب نباشد وازلحاظ تحزب یابی کمونیستی هنوز درابتدای راه باشند، اما ازلحاظ شرایط مادی یا بعبارت دیگر از لحاظ شرایط عینی، طبقه کارگر ایران بطورایجابی از شانس و اقبال بیشتری برای بدست آوردن هژمونی انقلاب آتی ایران، برخوردار است. بنابراین ، سوسیالیسم تنها آلترناتیوی است که می تواند افق رهائی را به روی کارگران و مردم ستمدیده ایران بگشاید. آلترناتیو سوسیالیستی در اولین گام از پیشروی خود رژیم جمهوری اسلامی را سرنگون می کند، ماشین دولتی بورژوایی همراه با کلیه¬ی ارگان¬های سرکوب آن را درهم می شکند، به حیات انگلی و پر هزینه¬ی آن¬ها و کلیه¬ی دستگاه¬های تبلیغ جهل و خرافه پایان می¬دهد و با اعلام حکومت کارگران وسیع ترین آزادی های سیاسی را تأمین و تضمین می نماید.
بنابراین آنچه که جای تردید باقی نگذاشته ، شرایط مادی و واقعی جامعه است که زمینه را برای مطرح کردن آلترناتیو سوسیالیستی و دست بالاپیداکردن این آلترناتیو فراهم نمودهاست. بعبارت سادهتر، شرایط حاکم برمبارزه طبقاتی درجامعه ایران ویژگی منحصر به فردی برای طبقه کارگر فراهم کرده ، مشروط براینکه طبقه کارگر قادر باشد از آن استفاده کند.

4 – من درادامه سعی میکنم، موانع موجود برسرراه آلترناتیو سوسیالیستی و چگونگی مقابله با آن را بیان کنم ؛ من درجواب به سؤالات قبلی باستحضاررساندم، شرایط مادی و واقعی جامعه درمطرح شدن سوسیالیزم به عنوان یک آلترناتیو جهت پایان دادن به مصائب نظام سرمایهداری درگرو به قدرت رسیدن طبقه کارگر است واساسی ترین دشواری بدیل سوسیالیستی درواقع درموانعی است که برسرراه سازمان یابی این طبقه وبه میدان آوردن جنبش کارگری به مثابه یک جنبش سیاسی قرارگرفته است. خود این مانع را مانع دیگری که وجود خفقان سیاسی و نبود آزادیهای دمکراتیک است، دربرگرفته و راه طبقه کارگر را سد کرده است.
هیچ راه میان بری نیست وطبقه کارگرباید این مسیر را بی وقفه و موازی باهم طی کند. بعبارت سادهتر طبقه کارگر نمیتواند و درواقع نباید طی این طریق را تقسیم بندی کند و یکی را بردیگری اولویت بخشد، زیرا بدون سازمان یابی قادرنیست به مرکز ثقل انقلاب سوسیالیستی تبدیل شود و بدون محو دیکتاتوری و فراهم شدن آزادی قادر نیست سازمان یابی طبقاتی اش را تکمیل کند. بهمین دلیل روشن است که طبقه کارگر باید بطور موازی ضمن مبارزه برای سرنگونی حکومت جمهوری اسلامی ، تلاش برای ایجاد تشکل های تودهای خود ومتشکل شدن در حزب طبقاتی خودش را پیش ببرد.
ملزومات مبارزه با این موانع در حال حاضر اگرچه درحدی نیست که پیشروی طبقه کارگر را متحقق کردهباشد و نیروهای بورژوازی در تداوم مبارزه طبقاتی قادر نباشند راه پیشروی طبقه کارگر را سد کنند، اما درحدی هم نیست که آن را نادیده گرفت وقطع امید کرد ومیدان را برای سلطه تام و تمام بورژوازی خالی کرد.
برخلاف شرایط اجتماعی زمان انقلاب 1357 طبقه کارگر ایران ازشرایط مساعدتری بهرمند است. جنبش کارگری ایران دارای صدها وشاید هزاران کادر و رهبر کمونیست است که درجریان مبارزه رو در رو با رژیم سرمایهداری ایران صاحب تجارب عملی فراوانی شدهاند. این رهبران با تلاش مداوم در زمینه سازماندهی کارگران ، نشان دادهاند که قادر هستند دراین راه پیشروی کنند.
برخلاف شرایط اجتماعی زمان انقلاب 1357 که چپ ایران اساسا" ربطی به طبقه کارگر نداشت وغرق در اتوپی های پوپولیستی بود و بخش عظیمی از آن ( حزب توده و اکثریت سازمان فدائیان خلق ایران ) دراولین پیچ انقلاب خود را تسلیم عوام فریبی های حکومت تازه به قدرت رسیده جمهوری اسلامی کرد وکاملا" به زائده بورژوازی تبدیل شدند، اکنون حزب کمونیست ایران و برخی دیگر از نیروهای موجود در جنبش کمونیستی ایران صرفنظر از هراشکال و کمبودی که ممکن است داشتهباشند، اما دستاوردهای مهم جنبش کارگری و سوسیالیستی در زمینه سازمانیابی و تحزب یابی طبقه کارگر به شمار می آیند.
حتما" غیرازاین دو تفاوت مشهود درجبهه چپ، تفاوتهای ماهوی بیشتری درشرایط اجتماعی امروز جامعه ایران با شرایط زمان انقلاب 1357 وجود دارد. منظور من از بیان این موارد برای روشن شدن ملزوماتی است که برای طبقه کارگر در مبارزه طبقاتی وجود دارد. این دو فاکتور، یعنی وجود یک لایه وسیع از فعالین و رهبران کمونیست در صفوف کارگران و وجود احزاب و سازمانهائی که عمدتا" در ضرورت مرکز ثقل بودن طبقه کارگر و توانائی بالقوه این طبقه برای انقلاب سوسیالیستی تردید ندارند از جمله ملزوماتی است که برای دست یابی همزمان طبقه کارگر به تشکل تودهای و طبقاتی اش وهم چنین تلاش اش برای سرنگونی حکومت جمهوری اسلامی وجود دارد.
درواقع پاسخ به سؤال " موانع پیش پای آلترناتیو سوسیالیستی و راههای مقابله با آن " دو طرح کاملا" جدا از هم را میطلبد که در عین حال باید کاملا" توامان و موازی با هم پیش بردهشود. یکی اساسی ترین مانع آلترناتیو سوسیالیستی است که در عدم تشکل یابی طبقاتی و سیاسی طبقه کارگر خلاصه میشود و دیگری ، اساسی ترین مانع تشکل یابی طبقاتی و سیاسی طبقه کارگراست که وجود حاکمیت خفقان و دیکتاتوری تماما" ضد کارگری جمهوری اسلامی است. دراینجا من قصد ندارم موانع برسر راه تشکل یابی طبقاتی و سیاسی طبقه کارگر را صرفا" در وجود حکومت دیکتاتوری جمهوری اسلامی خلاصه کنم ، چون به طور واقعی موانع دیگری هم در این راه وجود دارد مثلا" خود شرایط بحران سرمایهداری و نبودن امنیت شغلی، وجود درصد بسیار بالای بیکاری، وجود شرایط ویژهای که بعضا" حاکمیت سرمایهداری برای بخشی از طبقه کارگر بوجود میاورد وموجب ایجاد تفرقه در صفوف طبقه کارگر میشود، وجود شرایط ویژه برای کارگران صنایع پیشرو وعدم حمیت آنان درایجاد تشکل های کارگری، ایجاد اختلافات قومی وجنسی و مذهبی وغیره ، بلکه در واقع منظور من این است اساسی ترین مانعی را نام ببرم که با برداشتن آن ، این امکان وجود دارد که سایر موانع بسرعت و سهولت از پیش پای طبقه کارگر برداشته شود.
راه مقابله با موانع سر راه گسترش آلترناتیوسوسیالیستی و سازمان یابی تودهای و سیاسی طبقه کارگر، به باورمن همان تاکتیک ها ، سیاست ها و استراتژی است که حزب کمونیست ایران درجریان تجربهی عملی اش ، باخشت روی خشت گذاشتن در زمینه سازماندهی کارگران و انقلابیون کمونیست، با تلاش برای تأمین مجموعهای از کادرهای کمونیست وفداکار ، مسلط به آموزش های سوسیالیسم علمی که قادر به رویاروئی با معضلات و گرفتاریهای بر سر راه جنبش کارگری و سوسیالیستی باشند. با تلاش برای ارتقای جنبش رهائی زنان، از سطح نخبهگان چپ و کمونیست به جنبش توده زنان کارگر وزحمتکش، با ارتقای ظرفیت کمونیستی برای هدایت و رهبری جنبش حق طلبانه و انقلابی کردستان، با افشای پیگیرانه ومداوم ماهیت استراتژی و سیاست های اپوزیسیون بورژوائی ایران ، با افشای مداوم سیاستهای دول امپریالیستی تلا ش کند اعتماد جنبش های اجتماعی را به آلترناتیو کارگری و سوسیالیستی جلب نماید.
درغیاب تشکل یابی تودهای طبقه کارگر ودرغیاب سازمان یابی کمونیستی این طبقه، مخصوصا" در شرایط و اوضاع بحران انقلابی، کمونیست ها نباید با استناد به عدم آمادگی طبقه کارگر، عرصه را برای بورژوازی خالی کنند، بلکه باید تلاش کنند با ایجاد یک قطب نیرومند چپ در جامعه ، جنبش کارگری و سایر جنبش های اجتماعی را در موقیت منا سب تری برای پیشروی قرار دهند .
18 مه 2013

با تشکر از شما رفیق محمد ، که به سوالات نشریه مبارزه طبقاتی پاسخ دادید.