شمارە ٢٢ مبارزە طبقاتی

آرشیو نشریه مبارزه طبقاتی

1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

11

12

13

14

15

16

17

18

19

20

21

متهمی که تاریخ را وارونه جلوه میدهد ! ( در پاسخ به ابوالحسن بنی صدر)

به قلم: حسن رحمان پناه
جولای ۲۰۱۲


روزنامه "آينه" در شماره ۳۳۲ روز سه شنبه ۲۶ ماه ژوئن ۲۰۱۲ خود گفتگويی را با "ابوالحسن بنی صدر" نخستين رئيس جمهور رژيم اسلامی ايران که از جانب "مادح احمدی" روزنامه نگار انجام گرفته، به چاپ رسانده است. نامبرده مجموعه ای از مسائل مختلف مربوط به دوران رياست جمهوری خود و رويدادهای آن زمان ايران، جايگاه و نقش خمينی، مواضع حزب دمکرات کردستان ايران در قبال مهمترين رويدادهای سياسی کردستان ايران، مذاکره با رژيم، طرح خودمختاری و خودگردانی و چندين مسئله ديگر را مورد بحث و اظهار نظر قرار داده است. ايشان در مباحث پيرامون رويدادهای سياسی کردستان ايران و به نتيجه نرسيدن گفتگوهای "هيئت نمايندگی خلق کرد" با جمهوری اسلامی و آغاز جنگ، حقايق را وارونه جلوه می دهد، مشتی دروغ و افترا به کومه له و جنبش آزاديخواهانه مردم کردستان ايران نسبت دادە و از زير بار مسئوليت خود شانه خالی می کند و فرمان "جهاد" خمينی عليه مردم کردستان و سياست های سرکوبگرانه جمهوری اسلامی را توجيه می کند. "بنی صدر" در اين گفتگو مسئوليت برپايی جنگ کردستان را به کومه له نسبت می دهد. سخنان و اتهامات بنی صدر نياز به پاسخی کوتاه دارد.

لازم است در آغاز اين جوابيه يادآور شوم که پس از نخستين روز پيروزی قيام مردم ايران در ۲۲ بهمن ماه ۱۳۵۷ خورشيدی (١٩٧٩ ميلادی) هيولايی سرکار آمد که در ۳۴ سال گذشته توده های مردم اين کشور را به وحشيانه ترين شکل ممکن سرکوب و منکوب کرده است که بنی صدر يکی از مهره های اصلی به قدرت رسيدن آن بود. تمام کسانی که به شيوه ای و در دوره ای به طولانی تر شدن حيات اين هيولای هار کمک کرده اند، در جنايات جمهوری اسلامی عليه مردم ايران سهيم اند و بايد روزی جوابگوی جنايات ارتکابی خود و همچنين اتهامات مردم ايران عليه خويش باشند. بی شک بنی صدر يکی از اين افراد است.

روزنامه "آينه" پس از طرح چند سوال در ارتباط با وضعيت سياسی کردستان عراق به دوران رياست جمهوری بنی صدر می پردازد و از وی می پرسد:

پيشنهاد آن زمان شما برای حل مسئله کرد در ايران چه بود؟
"بنی صدر" در جواب می گويد: "در آن زمان هيئتی از جانب حزب دمکرات نزد من آمد و از من خواست که در خصوص طرح خودمختاری به توافق برسيم. آن زمان "داريوش فروهر" مسئول پروندە کردستان بود و مامور شده بود تا اين معضل را حل کند. من از او درخواست کردم که در مشورت با کردها طرحی را آماده نمايد. فروهر طرحی را آماده و اسم آن را "خودگردانی" گذاشت. من آن طرح را به شورای انقلاب بردم و در آنجا نيز تصويب شد. سه بار از رسانه ها آن را اعلام کرديم و گفتيم که اين طرح تصويب شده است. متاسفانه جنگ در سنندج شروع شد و آن طرح به نتيجه نرسيد. بعدها نيز که "شورای ملی مقاومت" را در خارج کشور تشکيل داديم، طرح خودمختاری برای کردهای ايران در آن شورا هم تصويب شد. من نيز آن طرح را تصويب کردم. همچنين شخص دکتر "قاسملو" نيز آن را امضاء نمود."

فعلا از محتوای "خودگردانی" و "خودمختاری" بنی صدر که بی شک نه تنها راهی برای حل مسئله کرد در ايران نبود، بلکه طرحی در راستای تداوم ستمکشی ملی بود و مردم کردستان هرگز آن را نه از جانب بنی صدر و نه از جانب هيچيک از طرف های ديگر به مثابه پاسخی به مطالبات حق طلبانه خود به رسميت نشناختند، بگذريم. آنچه مسلم است اين واقعيت می باشد که بنی صدر آگاهانه بخشی از تاريخی را که خود در ساختن آن نقش داشته، فراموش می کند، با اين هدف که خود را از زير بار اتهاماتش تبرئه سازد.

وانگهی، تاريخی که بنی صدر از آن ياد می کند مربوط به يک سال بعد از تحميل جنگ و توطئه های جمهوری اسلامی عليه مردم کردستان است.

در پاسخ به تحريفات و وارونه‌ نگری های "بنی صدر" هرچند که شايد لازم به يادآوری نباشد، اما اشاره به يک مقطع تاريخی معين از اهميت شايانی برخوردار است. هنوز چهل روز از سرنگونی رژيم شاهنشاهی و قيام بهمن سال ١٣٥٧ مردم ايران نگذشته بود که جمهوری اسلامی اولين جنگ خود را با توطئه آخوندی به نام "صفدری" عليه مردم مبارز شهر سنندج آغاز کرد. در اين جنگ تحميلی دهها تن از مبارزين و انقلابيون کردستان و مردم مقاوم شهر سنندج در خون خود غلتيدند. مبارزين کومه له و بخشی از نيروهای چپ از نقاط مختلف کردستان و حتی ايران با احساس مسئوليت به کمک مردم مقاوم سنندج شتافتند و در مقاومتی متحدانه و مملو از فداکاری، جمهوری تازه به قدرت رسيده اسلامی را به عقب نشينی وا داشتند. لازم به ذکر است که حزب دمکرات کردستان ايران در اين مقاومت مردم کردستان و شهر سنندج شرکت ننمود. پس از اين شکست، در ١٢ فروردين ماه ١٣٥٨ رفراندم مزورانه جمهوری اسلامی با تنها دو گزينه "آری" يا "نه" برگزار گرديد که در آن پايه های استبداد اسلامی بنياد نهادە شد که البته "بنی صدر" يکی از معماران آن بود. مردم کردستان به درستی در اين کلاهبرداری اسلامی که نام رفراندم بر آن نهاده بودند، شرکت نکردند و دومين شکست را به جمهوری اسلامی تحميل نمودند. با اين همه پرسی که در واقع پيمان اتحاد جريان اسلامی و ليبرال عليه نيروهای چپ، سکولار و مترقی جامعه بود، جمهوری اسلامی دست بالا پيدا کرد. اين رژيم که در نتيجه شکست قيام کم نظير مردم ايران به قدرت رسيده بود، به توطئه و سرکوب عليه انقلاب در سراسر ايران اقدام نمود. لازم بود که مراکز مبارزه و مقاومت يکی پس از ديگری سرکوب می شد تا کردستان به عنوان آخرين سنگر قيام مردم ايران تنها بماند و شعله های انقلاب در آن خاموش گردد. يورش نظامی به مردم ستمديده ترکمن صحرا و به خاک و خون کشيدن آنان، حمله به کارگران بندر انزلی، يورش به مردم عرب خوزستان و سرکوب آنان، حمله به دانشگاه ها و تعطيل کردن آنها، شکستن قلم های آزاده، زندان، شکنجه و اعدام دانشجويان و استادان چپ و آزاديخواه، تعطيلی روزنامه ها و مجلات و زدن قفل سکوت بر لبان جامعه، تحميل حجاب اجباری به زنان و پاشيدن اسيد بر سر و صورت آنان، سرکوب تشکل های مستقل کارگران، جوانان، روشنفکران، زنان، معلمان و برخوردهای غير انسانی و فاشيستی ديگر، تنها بخشی از کارنامه جمهوری اسلامی در نخستين ماههای به قدرت رسيدنش بود. بنی صدر و جريان ملی ـ مذهبی شريک تمامی اين جنايات و عصای دست خمينی و آخوندها عليه مردم ايران بودند.

جمهوری اسلامی به سرکوب انقلاب در سطح سراسری نياز داشت تا در فرصت مناسب امکان سرکوب انقلاب مردم کردستان را به دست آورد. پس از اين همه سرکوب و جنايت بود که خمينی در ۲۸ مردادماه سال ۱۳۵۸ فرمان "جهاد" عليه مردم کردستان را صادر نمود و لشکر جهل و خرافه را عليه مردم کردستان بسيج و گسيل داشت که صدها جنايت عليه آنان مرتکب شدند. اما پس از سه ماه مقاومت توده ای و نبرد مسلحانه نيروی پيشمرگ، جمهوری اسلامی در کردستان شکست خورد و رهبر نظام، اولين "جام زهر" را از دست مردم کردستان سرکشيد.

آينه در ادامه سوالات خود از بنی صدر می پرسد: اما بعدها هيچکدام از طرح هايی که اشاره کرديد به اجرا درنيامد، به نظر شما چه فرد و جريانی مسئول به اجرا درنيامدن اين طرح ها بودند؟
بنی صدر در پاسخ می گويد، به نظر من مقصر "کومه له" بود.
آينه می پرسد، چرا؟
بنی صدر در جواب می گويد، "چون در آن زمان کومه له جنگ و آشوب برپا و عليه اقدامات حزب دمکرات سنگ اندازی می کرد و شعار "مرگ بر سازشکار" عليه حزب دمکرات سر می داد. حتی در آن زمان حزب دمکرات در اطلاعيه ای اعلام نمود که کومه له جنگ سنندج را به راه انداخته است. جنگ که در سنندج آغاز شد، مسئله خودمختاری نيز با مشکل روبرو گرديد و به نتيجه نرسيد. بعدها نيز عراق به ايران يورش آورد و شرايط بدتر شد. البته نمی توان انکار کرد که در داخل رژيم نيز کسانی وجود داشتند که به هيچ شيوه ای حاضر به حل مسالمت آميز مسئله کردستان نبودند. آنان هرگونه درگيری مسلحانه را در هر گوشه ای از ايران به سود خود می ديدند."

قبل از جواب دادن به اين بخش از سخنان بنی صدر، لازم به يادآوری است که پس از شکست جمهوری اسلامی در جنگ سه ماهه و بازگشت نيروی پيشمرگ به شهرها، تظاهرات توده ای در نقاط مختلف کردستان به منظور ايجاد همکاری احزاب و سازمان های سياسی کردستان جهت متحدانه ظاهر شدن در مذاکره با جمهوری اسلامی به راه افتاد. در آن زمان "هيئت نمايندگی خلق کرد" مرکب از "ماموستا سيدعزالدين حسينی" رئيس هيئت، حزب دمکرات کردستان ايران به عنوان سخنگو و اعضای آن کومه له و سازمان چريک های فدايی خلق ايران بود که برای مذاکره با جمهوری اسلامی تشکيل گرديد. اين نهاد مسئول مذاکره مستقيم با رژيم جمهور اسلامی شد. از سوی جمهوری اسلامی نيز هيئتی برای گفتگو تعيين گرديد. "داريوش فروهر" که بعدها از سوی جمهوری اسلامی به همراه همسرش "پروانه فروهر" به شيوه ای فجيع و غيرانسانی کشته شد، مسئول اين هيئت بود. بر اساس اسناد و منابع موجود و به گواهی کليه کسانی که هم اکنون در کومه له، حزب دمکرات و دفتر سابق ماموستا شيخ عزالدين و سازمان فدائيان خلق ايران در قيد حيات هستند، تنها يک بار نشست ميان هيئت نمايندگی خلق کرد و هيئت نمايندگی جمهوری اسلامی در شهر مهاباد برگزار گرديد، که آن هم به منظور آشنايی و معرفی دو هيئت صورت گرفت. در آن زمان بنی صدر هيچ مسئوليت بالايی در جمهوری اسلامی برعهده نداشت. نامبرده در تابستان سال ١٣٥٨ به عنوان معاون وزير اقتصاد منصوب و در آبانماه همان سال پست وزارت به وی سپرده شد. بنی صدر در ٥ بهمن ماه سال ١٣٥٨ رئيس جمهور شد. اين که بنی صدر "فروهر" را با طرح "خودگردانی" برای گفتگو با حزب دمکرات کردستان ايران فرستاده باشد از واقعيت به دور است. زيرا که "داريوش فروهر" مستقيما از طرف خمينی به عنوان مامور به اصطلاح مذاکره با "هيئت نمايندگی خلق کرد" تعيين شده بود. تاريخی که بنی صدر به آن اشاره می کند، در واقع تاريخ به هم زدن هيئت نمايندگی خلق کرد از سوی حزب دمکرات کردستان ايران است. رفتن هيئت حزب دمکرات به تهران هيچگونه ارتباطی با هيئت نمايندگی خلق کرد نداشت، بلکه رفتار تک روانه و يکجانبه اين حزب برای گفتگو با جمهوری اسلامی بود. هدف خمينی و دار و دسته اش نيز ايجاد تفرقه و چنددستگی در صفوف متحدانه مردم کردستان بود که حزب دمکرات عملا به دام آن توطئه افتاد. اينکه بنی صدر طرح "خودگردانی را به شورای انقلاب برده و در آنجا به تصويب رسيده و سه بار نيز آن را در رسانه های عمومی ابلاغ نموده اند"، دروغ آشکار آقای بنی صدر و کاملا از واقعيت به دور است. ضمنا بنی صدر با طرح اين ادعا که به دليل شروع جنگ در سنندج طرح مورد بحث به نتيجه نرسيد، می خواهد چنين وانمود سازد گويا اين کومه له بود که جنگ سنندج را برپا نمود. اين ادعای بنی صدر نيز از واقعيت به دور است، زيرا واقعيت عبارت از آن است که پس از اشغال کامياران و جاده کامياران ـ سنندج، اين سپاه پاسداران، ارتش و بسيج بودند که در بهار ١٣٥٨ به دستور مستقيم بنی صدر به شهر سنندج و ديگر شهرهای کردستان يورش آوردند و در سنندج با مقاومت ۲۴ روزه مردم قهرمان اين شهر مواجه گرديدند که البته اين مقاومت به عنوان برگ زرينی در تاريخ پر افتخار جنبش انقلابی کردستان به ثبت رسيده است. اکنون مردم ايران و جوانان و ميانسالان آن دوران، چهره بنی صدر را در خاطر دارند که به عنوان رئيس جمهوری از تلويزيون دولتی جمهوری اسلامی ظاهر شد و اعلام نمود "به ارتش و سپاه پاسداران و بسيج دستور می دهم تا سرکوب غائله کردستان بند پوتين هايشان را باز نکنند." آيا آقای بنی صدر اين فرمان خود را از ياد برده است؟ آيا تمام اين اسناد کافی نيستند برای اينکه نشان داده شود که جمهوری اسلامی، رهبر و رئيس جمهور آن فرمان جنگ و کشتار عليه مردم کردستان را صادر کردند؟ آيا آقای بنی صدر فراموش کرده است که به فرمان وی در جنگ ۲۴ روزه شهر سنندج، ۱۴ هزار گلوله توپ و خمپاره بر سر مردم مقاوم اين شهر فرو ريخته شد و دهها زن و مرد قهرمان و کودک و پير و جوان اين شهر در خاک و خون غلتيدند و صدها نفر نيز خانه خراب و آواره شدند؟ اگر بنی صدر اين تاريخ را فراموش کرده است، مردم کردستان هرگز چنين تاريخی را فراموش نخواهند کرد و او را قاتل خود می دانند.

در ادامه بنی صدر به دروغ و افترا عليه کومه له توسل جسته و جنگ جمهوری اسلامی عليه مردم کردستان را توجيه می کند. همانگونه که اشاره شد، جنگ با يورش جمهوری اسلامی به کامياران، پاوه و نوسود آغاز شد و بعدها به سنندج، مريوان، سقز، بانه و جاهای ديگر نيز يورش بردند. آنچه که بنی صدر از آن به عنوان شعار "مرگ بر سازشکار" ياد می کند، در واقع عبارت بود از تلاش مسئولانه کومه له برای جلوگيری از افتادن حزب دمکرات به دام سياست تفرقه افکنانه بنی صدر و سران ديگر جمهوری اسلامی و حفاظت از دستاوردهای مبارزه پيگيرانه مردم کردستان که پس از انقلاب عليه رژيم شاهنشاهی به دست آمده بود. در آن زمان جمهوری اسلامی نه تنها "خودگردانی" را برای مردم کردستان، بلکه برای حزب دمکرات کردستان نيز روا نديد و به سياست فريب، تفرقه و توطئه مشغول بود. "خودگردانی" مورد نظر بنی صدر و جمهوری اسلامی در واقع سندی برای رسميت دادن به بی حقوقی مردم کردستان بود. سياست غلط و غيرمسئولانه حزب دمکرات، نه تنها "هيئت نمايندگی خلق کرد" را درهم پاشيد، بلکه پس از مدت کوتاهی حزب دمکرات را نيز دچار انشعاب و جدايی نمود و پيروان کنگره ۴ که هواداران حزب توده بودند، از اين حزب جدا شدند. بدين ترتيب نه تنها جمهوری اسلامی به حزب دمکرات "خودگردانی" اعطا نکرد و طرح بنی صدر نيز بی نتيجه ماند، بلکه خوش باوری و توهم حزب دمکرات سبب شد که ضربه سنگينی بر پيکر اين حزب نيز وارد آيد. علاوه بر اين به اعتراف خود بنی صدر، که در آخرين سوال به آن جواب می دهد "کسانی در درون دستگاه هيئت حاکمه رژيم بودند که نمی خواستند به هيچ شيوه ای مسئله کرد حل شود." اما آقای بنی صدر به اين واقعيت اعتراف نمی کند که اين افراد، خمينی و شورای انقلاب و جناب بنی صدر رئيس جمهوری وقت بودند که نگذاشتند و نخواستند مسئله کردستان به شيوه ای مسالمت جويانه و از طريق ديالوگ و گفتگو حل شود.

در سوالی ديگر آينه می پرسد: نظر شما درباره شخصيت دکتر قاسملو چيست؟
بنی صدر در پاسخ می گويد، بعد از جنگ کردستان حزب دمکرات و کومه له نزد من آمدند و از من درخواست نمودند که اگر امنيت آنها تضمين گردد آماده اند تا سلاح خود را زمين بگذارند. من نيز نامه ای به خمينی نوشتم و به او گفتم که حزب دمکرات و کومه له چنين درخواستی مطرح کرده و اگر امنيت شان تضمين گردد به سويی حرکت می کنيم که مسئله کردستان به شيوه مسالمت آميز حل گردد. اما خمينی آماده نبود که امنيت و آسايش آنان را تضمين نمايد. من نيز با دکتر قاسملو تماس گرفتم و به او گفتم اگر اسلحه خود را بر زمين بگذاريد کردستان را به گشتارگاه تبديل خواهند کرد.

بدون شک خواننده در اين چند سطر آشکارا به دروغگويی و تناقض در سخنان بنی صدر واقف خواهد شد. ابتدا لازم است تاکيد کنم که کومه له هيچگاه و در هيچ زمانی نه با "بنی صدر" و نه با هيچکدام از مقامات جمهوری اسلامی راجع به موضوع خلع سلاح تماس نگرفته و اين ادعا دروغ بيشرمانه بنی صدر است. اگر حزب دمکرات چنين درخواستی با بنی صدر يا هرکدام از مسئولين ديگر جمهوری اسلامی مطرح نموده، لازم است خودش پاسخگو باشد. علاوه بر اين در اين چند سطر بنی صدر به يک واقعيت انکارناپذير اعتراف می کند که "اگر مردم کردستان و احزاب و جريانات سياسی سلاح را زمين گذاشته و تسليم جمهوری اسلامی می شدند، کردستان به قصابخانه تبديل می شد." بی شک بنی صدر فراموش نکرده که پس از فرمان "جهاد" خمينی عليه مردم کردستان و همچنين فرمان بنی صدر مبنی بر "باز نکردن بند پوتين های ارتش و سپاه پاسداران تا سرکوب غائله کردستان"، اين منطقه به کشتارگاه تبديل شد. دهها و صدها مبارز در مناطق مختلف کردستان اعدام يا در مقاومت پيشمرگانه در برابر مزدوران رژيم اسلامی جان باختند و يا در روستاهايی نظير قارنه و قلاتان و دهها نقطه ديگر، پير و جوان و کودک و زن و مرد قتل عام شدند. اگر کردستان سلاح بر زمين نگذاشت و قهرمانانه مقاومت کرد، سخنان بنی صدر از يکسو سندی است مبنی بر جنگ افروزی رژيم اسلامی عليه مردم کردستان و از سوی ديگر تبليغات دروغين وی در به راه انداختن جنگ در سنندج توسط کومه له را رسوا می کند. همچنين سند و پاسخی به همه ليبرال ها و تسليم طلبانی است که عليه مبارزه مسلحانه تبليغ می کنند و اعلام می دارند که از روز نخست بايستی تسليم جمهوری اسلامی می شديم.

تمام اين اسناد و تناقض گويی های بنی صدر، مويد اين حقيقت است که وی در بازگويی رويدادهای کردستان و به راه انداختن جنگ در اين منطقه هنوز هم احساس می کند رئيس جمهوری رژيم اسلامی است و بايستی باز هم فرمان کشتار مردم کردستان را صادر نمايد. بنی صدر از جمله اولين متهمان تاريخ سه دهه گذشته به شمار می رود و لازم است تا در برابر مردم کردستان پاسخگو باشد.

لازم می دانم در ادامه اين بحث به يکی ديگر از جنايت های غيرقابل انکار "بنی صدر" در دوران رياست جمهوری اش اشاره کنم تا نقش و جايگاه وی عليه مردم ايران بيشتر روش شود. "بنی صدر" يکی از اعضای به "شورای انقلاب فرهنگی " بود که مستقيما از جانب خمينی برای مقابله با فرهنگ سکولار، چپ و مترقی در جامعه و به ويژه دانشگاه ها بنياد گذاشته شد. بر اساس گزارش روزنامه "کيهان" چاپ تهران، "در يورش روز دوم ارديبهشت ماه سال ١٣٥٩ به منظور پاکسازی فرهنگی دانشگاه تهران، که به فرمان بنی صدر و در دوران رياست جمهوری وی انجام شد، ۳ نفر کشته و ۳۴۹ نفر نيز زخمی شدند." اکنون جناب بنی صدر درباره اين کشتار و جنايات در دانشگاه تهران چه پاسخی دارد؟ آيا مسئوليت اين يورش و کشتار را هم به عهده کومه له می گذارد؟ آيا طرح خود برای خاموش ساختن اعتراضات دانشجويان را به ياد دارد؟ حتما در پاسخ به مطالبات کارگران برای به دست آوردن حق و حقوق مسلم خود کلمه "شورا، پورا ماليده" را فراموش نکرده است؟ اگر نامبرده نيز از ياد برده باشد، کارگران ايران هرگز آن را فراموش نخواهند کرد.

آينه در سوال ديگر "وضعيت کنونی کردستان عراق و آينده کردستان ايران از بنی صدر می پرسد". جناب بنی صدر همچون هر شوونيست ايرانی ديگر، احساسات گل کرده و قدرت از دست رفته خود را دوباره به ياد می آورد و در جواب می گويد: "من کرد را در هر گوشه جهان که باشد، ايرانی می دانم." اگر چه امروز بنی صدر قدرت را در دست ندارد، اما به مانند هر شوونيست ايرانی ديگر تفکر پان ايرانيستی بر افکارش سنگينی می کند. تفکری که کوچکترين ارزشی برای رای و اراده انسان ها قائل نيست. برای اين نگرش اهميتی ندارد که مردم کردستان سرنوشت خود را چگونه انتخاب کنند. آيا رای به ماندن در چارچوب ايران، عراق، ترکيه و سوريه می دهند و يا خواهان ايجاد کشور مستقل می شوند؟ اين تفکر دهها سال است که در ايران، عراق، ترکيه، سوريه، فلسطين و جاهای ديگر جنگ و قتل عام و قربانی شدن انسان ها را به دنبال داشته است. همين نگرش در نزد مشتی حاکم جنايتکار است که تحت لوای "دفاع از تماميت ارضی، پرچم، ملت و مذهب و..." انسان ها را به جان هم انداخته و تصفيه های خونين "قومی، ملی، مذهبی و نژادی" به راه انداخته و دهها و صدها تراژدی انسانی را به دنبال داشته است. بانيان اين رويدادهای تراژيک که "بنی صدر" يکی از آنان است، خود متهمان تاريخ اند، نه قاضی آن.

برگردان از کردی: آکام بسيم