شمارە ٢٢ مبارزە طبقاتی

آرشیو نشریه مبارزه طبقاتی

1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

11

12

13

14

15

16

17

18

19

20

21

یک نگاه متدیک به پیوستن حزب اتحاد کمونیسم کارگری به حزب حکمتیست

نویسنده: بهروز ناصری
11 دسامبر 2012


معرفی موضوع
در تاریخ 27 نوامبر 2012 حزب اتحاد کمونیسم کارگری بیانیه ای تحت عنوان " پیوستن به حزب کمونیست کارگری – حکمتیست" صادر کرد، سپس کادرهای این حزب در مقالات و مصاحبه های تلویزیونی به توضیح سیاسی این پیوستن میپردازند. روز شنبه 8 دسامبر 2012 نیز مراسمی جهت این پیوستن در حومه گوتنبرگ سوئد، این پیوستن رسمیت یافت و بدین وسیله حزب اتحاد کمونیسم کارگری به فعالیتهایش پایان داده و اعضای حزب اتحاد منبعد بعنوان اعضای حزب حکمتیست به فعالیتهای خود ادامه میدهند.

چهارچوب نظریه
هدف این مقاله کوتاه پرداختن به علل سیاسی اعلام انحلال حزب اتحاد و پیوستن به حزب دیگری نیست. کمااینکه پرداختن به مضمون سیاسی این موضوع، در جای خود مهم است و در همان حال بین روش کار و درک سیاسی رابطه نزدیکی وجود دارد.

اما اعلام پایان دادن به فعالیت تحت نام "حزب اتحاد"، از نظر متدیک حاوی نکته ی مهمی است، که هدف این نوشته برجسته کردن این نکته است، یعنی: اعلام پایان دادن به کارسیاسی تحت نام یک حزب مشخص. اینجا بحث بر سر کوچکی و بزرگی یک حزب هم نیست، بلکه مسئله، ماهیت و معانی مضمونی یک عمل مشخص است، اینکه: بنا به درک سیاسی مشخص از اوضاع ، تاثیرات آنان بر اوضاع و...، آنان به این نتیجه رسیده اند که : برای مثمرثمرتر بودنشان، به این نوع فعالیت فعلی شان خاتمه داده و به حزب دیگری که در ستراتژی و سیاستها از ادراک مشترکی برخوردارند، بپیوندند.

پس موضوع پرداختن به روش و متدی است که حزب اتحاد اتخاذ کرده است. و وقتی به احزاب اشاره میکنم، منظور احزاب طیف چپ و جنبش کمونیستی ایران است.

اصل مطلب
اعلام پایان دادن به فعالیت یک حزب توسط کادرها و اعضای آن حزب و ادامه فعالیتهایشان تحت یا با حزب دیگر، عمل جسورانه و با شهامتی است، که قابل تحسین می باشد.

من بعنوان یکی از منتقدین سیاسی کل خط کمونیسم کارگری و نظریاتی که منصور حکمت در زمان خود ارائه داد، این عمل مشخص حزب اتحاد کمونیسم کارگری را تحسین میکنم و معتقدم که این عمل از جسارت و شهامت آنان نشات میگیرد که در تاریخ چپ و جنبش کمونیستی ایران ، عملی غیر معمول است. به همین دلیل برای این رفقا آرزوی موفقیت دارم.
چرا؟
1) حزب، سازمان و کلا تشکل ظرف مبارزاتی برای رسیدن به اهداف و ستراتژیهای هستند که در برنامه هر حزبی فرموله شده اند. این ظروف مبارزاتی، هدف نیستند، بلکه بنا به تعریف درخدمت هدف قرار دارند. وقتی یک ظرف معین در پروسه مبارزاتی، نتوانست به اهداف خود دست یابد، تغییر و سیقل دادن آن ظرف، منطقا امر عادی است.

اما همین امر منطقا معمولی، در عالم واقع، طور دیگریست. حزب یک وسیله است، اما واقعیات اختلافات و کشمکشهای درون احزاب، این تصور را بدست میدهد که حزب بعنوان یک وسیله، به هدفی در خود تبدیل میشود. این عمل مشخص حزب اتحاد، نقض روند و نگاهی است که معمولا احزاب ایرانی، حال چه چپ و چه راست، نسبت به حزب و تشکل دارند.

احزاب وقتی تشکیل میشوند، آنقدر محکم واستوار خود را می نمایانند، که حتی در وقت اختلافات درون حزبی هم، هر جناحی، داعیه نام آن تشکل را خواهد داشت. تغییر نام یا فعالیت با نام دیگر، بنا به مصالح و منافع سیاسی، به یکی از سختترین موضوعات تبدیل میشود تا حدی که اختلاف بر سر نام به یکی از موضوعات مورد منازعه باقی می ماند.

نمونه ها دراین رابطه فراوانند. احزاب و سازمانهای طیف چپ، فاقد آن واقع بینی کافی در ارزیابی از خود هستند. به همین دلیل شما مشاهده میکنید که اوضاع اقتصادی، سیاسی و اجتماعی بحرانی تر میشود، کارگران و توده های زحمتکش بیشتر به یک زندگی فلاکتبار بیشتری کشانده میشوند،... ولی سازمانها، محافل و احزاب چپ، سوسیالیست و کلا جریاناتی که داعیه کمونیستی دارند، در جای خود درجا میزنند. هیچ کدام از خود سوال نمیکنند که میخواهند چکار کنند؟ چگونه برای تغییر اوضاع به نفع توده های کارگر فعالیتهای خود را سازمان میدهند؟ در یک جامعه 75 میلیونی ایران، چگونه حداقل 30-40 میلیون آن جامعه ( جامعه کارگری ایران) میتوانند به آگاهی سوسیالیستی و سازمانیابی خود دست یابند؟ تا در فردای تحولات ایران طبقه کارگر بتواند بصورت متشکل در اوضاع دخالتگر باشد و اگر نمونه مصر در ایران به شکلی تکرار شد، طبقه کارگر و جنبش کمونیستی در آخر صف و در حاشیه قرار نگیرند؟

یعنی در سطح ماکرو فکر نمیکنند. هرکس محکم به حزب، سازمان و محفل خود می چسبد. اوضاع به کجا منتهی میشود، را با تجمع ارقامی احزاب و نهادهای که تلاش نمیکنند جا پای خود در میان توده ها باز کنند، تلاش میشود تا پاسخ دهند... .

احزاب یک ارزیابی واقعی از خود ندارند، مثلا اگر میدانند که منشاء اثر نیستند، از خود نمیپرسند پس فلسفه وجودیشان چیست؟ ... اینجاست که این عمل مشخص حزب اتحاد یعنی پایان دادن به فعالیتهای حزبی خود و شروع و ادامه کار سیاسی با حزب دیگر، معنا و مفهومی مثبت و خلاف جریان می یابد. احزاب، سازمانها و محافلی که میدانند که منشاء هیچ اثری نیستند، جا دارد در این روش حزب اتحاد کمونیسم کارگری تعمق نمایند و انحلال خود یا تغییر نام و یا پیوستن به حزبی دیگر را به یک امر عادی تبدیل کنند.

2) بعد اخلاقی مسئله مهم است. حزب اتحاد بعد از بررسی هایشان... به این نتیجه رسیدند که به حزب دیگری که مثل هم فکر میکنند، بپیوندند. اینرا خودشان علنا اعلام کرده اند. به مردم میگویند که مردم به این دلایل 1و 2و 3 ما به این نتیجه رسیده ایم و غیره.

همین بعد اخلاقی مسئله هم بین احزاب ایرانی مرسوم نیست. معمولا هر حزبی وقتی حزب شد، همیشه محق و اشتباه ناپذیر است. معمولا چپها عادت ندارند و معمول هم نیست که اگر اشتباه کنند، به اشتباه خود اقرار کنند. مثلا چه اشکالی دارد اگر حزبی به نقد سیاستهایش رسید یا اگر سیاستهایش در عمل نادرست نشان داده شد، به آن اذعان کند؟

مشاهده نشده است که اگر رهبری یا کادری که مسئولیت دارد اگر در پروسه رهبری اش دچار اشتباه بزرگ شد، از سمتش استعفا دهد. اصلا استعفا دادن در بین سوسیالیستها و کمونیستها یک تابو است. چرا؟

احترام گذاشتن به کارگران و توده های زحمتکش ایجاب میکند که جنبش کمونیستی ایران خیلی باز باشد و از اعلام علنی نادرستیها و اشتباهات، هیچ واهمه و هراسی نداشته باشند. مثال: همین حزب حکمتیستی که حزب اتحاد به آنها پیوسته اند، مدتی پیش از رهبری حزب کمونیست ایران دعوت بعمل می آورد که با هم دیدار داشته باشند. رهبری حزب کمونیست ایران هم بدرستی به دعوت حزب حکمتیست پاسخ مثبت میدهد، که اطلاعیه آنرا همگان دیده اند. نفس دیدار و جلسه مشترک امر عادی است. اما برای خیلی از اعضای حزب و مردمان دیگر سوالات متعددی بوجود آمد: مثلا همین حزب حکمتیست که تا دیروز حزب کمونیست ایران را برسمیت نمیشناخت، فکر میکرد که هر چه هست کومه له است و همین کومه له هم "کومه له جدید"، "ناسیونالیست و قوم گرا"، " نئوتوده ای"، و... میدانست، حکمتیستی که مبارزه با "کمونیسم ملی" ( که نام دیگری برای کومه له از سوی این حزب است)به مصوبه تبدیل کرده است و... و همه اینها را سالها علنا گفتند و نوشتند ، یک شبه و بدون اینکه به روی خود بیاورند و بدون اینکه رو به مردم، اگر به نقد سیاستهای گذشته خود رسیده اند، آنرا دوباره علنا بگویند و به مردم بگویند که سیاستهایشان نادرست بود و حالا به نادرستی سیاستهایشان رسیده اند. اما حزب حکمتیست این طرفی، انگار اتفاقی نیفتاده است، حرف آنچنانی نزده اند، جلسه ای چنان گرم و پرشور میگیرند و غیره.

بحث من این است که این نوع عمل از سوی حزب حکمتیست، مسخره کردن مردم و ما ( نمیگویم خودشان) است. زیرا اگر آنان در نظرات سیاسی اشان تغییراتی حاصل نشده باشد، به این معنی است که آنان هر چه از یک جریان ناسیونالیست، قوم گرای، جدید وغیره بیرون بکشند، بقول مذهبی ها مباح است. اگر این نظریه نادرست است، پس چرا میخواهند مردم را چنین جلسات بدون زمینه سورپرایز کنند؟ چرا از بحث علنی در مورد سیاستهایشان واهمه نشان میدهند؟ ...

سوء تفاهم بوجود نیاید، گرفتن جلسات، دیدار و ... امر عادی است. اما صحبت بر سر ناپیداها، کاستیها و اشکالات است.

اگر چپ بخواهد در اوضاع آتی دخالتگر باشد، حتما باید صادق باشد. اخلاق دیگران را دست گرفتن، فرهنگ بسته و پشت درهای بسته ، در ادامه اش با واکنش از بیرون مواجه شده و با شکست مواجه میشود. پس صداقت، نهراسیدن از گفتن اشتباهات سیاستهای اتخاذ شده جزئی لازم از مبارزه است.

در آخر
بین ستراتژی و سبک کار و روشهای فعالیتی رابطه ای مستقیم و نزدیکی وجود دارد. اگر بگوییم ستراتژی سوسیالیسم است، به این معنی که چند مولفه ی مهم در کلیات خود برآورد شوند: اول اشتراکی کردن یا جمعی بودن ابزار تولید و دوم حرکت اجتماعی بسوی لغو کار مزدی. برآورد شدن مولفه دوم یعنی لغو کار مزدی به یک پروسه ی طولانی تری نسبت به عملی کردن اشتراکی کردن ابزار تولید نیاز دارد. زیرا لغو کار مزدی بصورت اراده گرایانه متحقق نمیشود، بلکه یک مسئله اقتصادی است که فراهم شدن زمینه های عینی، جزو ملزومات اساسی آنست. اما استنتاج از اشتراکی بودن ابزار تولید در سوسیالیسم، از نظر سیاسی به معنی اداره جمعی جامعه هم است. جامعه ای که بصورت جمعی ( از طریق شوراها یا تشکلهای محیط زیست و کار) داره میشود و نه انفرادی.

حزبی که برای چنین ستراتژی یعنی سوسیالیسم مبارزه میکند، ضرورتا بایستی دارای رهبری جمعی باشد و نه فردی. و این یعنی دخالتگری هر چه بیشتر اعضا در امر سیاست ریزی. و این باز یعنی گسترده شدن رهبری.

همین ایجاب میکند که حزب مبارزه راه سوسیالیسم، به شیوه ی جمعی اداره شود، در مناسباتش با توده ها از خصلتهای باز بودن و نهراسیدن از گفتن اشتباهات، برخوردار باشد. درغیر اینصورت در رابطه بین ستراتژی و تاکتیکها، تناقضاتی بوجود می آید که نهایتا به ناکامی می انجامد.