شمارە ٢٢ مبارزە طبقاتی

آرشیو نشریه مبارزه طبقاتی

1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

11

12

13

14

15

16

17

18

19

20

21

در باره توضیحات رفیق حسن رحمان پناه - بهروز ناصری



در باره توضیحات رفیق حسن رحمان پناه
رفیق حسن رحمان پناه عزیز و گرامی
با گرمترین سلامها ی گرم و تشکر از توضیحات و روشنگریهایتان، ذکر نکاتی در رابطه با توضیحات شما را لازم میدانم. وقتی بر سر مسئله یا مسائلی اختلاف نظر بوجود میآید، بهتر است این شکل از گفتگو را در پیش بگیریم، تا سایر اعضا و فعالین هم از امکان قضاوت کردن بهتری برخوردار باشند.
پیشاپیش از اینکه به ترتیب توضیحات شما پیش نمیروم، عذر و پوزش مرا بپذیرید. میخواستم بر اساس اهمیت موضوعات، نکاتی را توضیح دهم.
در بند هشتم توضیح داده اید که "شما با توجه به ذهنیتی که در مورد شعار «نان، مسکن، آزادی» دارید و خود را مبتکر و مبلغ این شعار می دانید! تصور میکنید که آگاهانه با آن مخالفت شده و بخاطر مخالفت با شما این شعار حذف شده است..." .

توضیح اول: شما درست به نکته ای اشاره کرده اید که من درست اینطور فکر میکنم. من قبلا ها هم نوشته و موضوع را توضیح داده ام. من مبتکر شعار «نان، مسکن، آزادی» نیستم. این شعار در دوران انقلاب 1357 متعلق به سازمان پیکار بوده است. بدنبال یورش وحشیانه و سرکوبگرانه جمهوری اسلامی به کارگران و همه احزاب اپوزیسیون و بویژه سازمانهای چپ و کمونیست در اوایل دهه 1360، سازمان پیکار هم متلاشی شده و فعالیتهایش متوقف شد. آن دوران من نوجوان تر از آن بودم که در مسائل سیاسی صاحب نظر باشم و آنگهی من بغیر آن شعار، هیچ توضیحی در باب آن شعار از سوی نه پیکار و نه هیچ گروه دیگری ندیده بودم.
اما آنچه بعد از 30 سال ابتکار من بوده، این بوده که با تفکر در مورد رابطه رفرم و انقلاب، به طرح آن شعار رسیده بودم و بعنوان صدایی در درون حزب کمونیست ایران، آن شعار را بعنوان شعار تاکتیکی علیه فقر در ایران، که خود بحث مفصلتری است، دوباره مطرح کرده و پیشنهاد نموده بودم که با مخالفت عملی و نه مستند رفقا روبرو شد. شما میتوانید در این رابطه به مقاله ی " بررسی انتقادی شعار آزادی، برابری، حکومت کارگری" بتاریح 9 مه 2009" که برای اولین بار این شعار را به شیوه ای التقاطی ( التقاط بین تاکتیک و هدف) ، که بعدها در اثر نقد و اشکال گیری درست منتقدین، اصلاح کردم، مراجعه نمایید. ( پیشنهاد اولیه «نان، مسکن، آزادی، حکومت کارگری» بود که بعدن حکومت کارگری را از آن حذف نمودم) از سال 2009 به بعد اکثرن این شعار را بر علیه فقر توده های کارگر در ایران و برای پیشروی مبارزه طبقاتی در ایران، طرح کرده ام. دو سال بعد یعنی در سال 2011 برای اولین بار طنین این شعار را در اول ماه سنندج میشنویم که برای شخص من مسرت بخش و انرژی دهنده بود. این سه سال است که این شعار، یکی از شعارهای اول مه سنندج است.
در این زمینه ضروری است که گفته شود که من متکی به ارتباط منسجم و سازمانیافته با محافل کارگری در ایران و کردستان نیستم و آگاهانه به دلیل ریسکها و مجموعه ای از دلایل، تلاشی در این زمینه بعمل نیاورده ام. آنچه تبلیغ من برای «نان، مسکن، آزادی» را با شعارهای اول مه سنندج شبیه کرده است، همان منافع طبقاتی و شم طبقاتی مشترک است که بدون ارتباط شعارها و خواستها را شبیه و یکی کرده است.
در همان سال 2009 تلفنی یکی از رفقا در نقد طرح این شعار گفت که "سازمان اقلیت هم شعار «کار، مسکن، آزادی» را دارد که خیلی هم منسجم تر از این شعار«نان، مسکن، آزادی» است." بحث من این بود که بله درست است که اقلیت هم این شعار را دارد ولی تفاوت در اینجاست که اگر کسی کار هم نداشته باشد، بلاخره بایستی نانش تامین باشد. اینجا نان سمبلی برای تامین همه مایحتاجات خوراکی انسان است که بایستی از طریق دولت و موسساتی که جامعه بوجود میآورد برآورد شود. و تمام این بحثها نه هدف، بلکه ایجاد پلی است برای آسان زندگی کردن و نزدیک شدن به هدف "سوسیالیسم" و هموار نمودن عینی رشد مبارزه طبقاتی. کارگری که نان و مسکن و آزادی اش تامین نباشد، اجبارن با شرایطی مواجه میشود که ناچار است اول نانش را تامین کند و این مانعی برای رشد مبارزاتی است.
پس ابتکار اولیه شعار «نان، مسکن، آزادی» از من نبوده است، ابتکار من برجسته کردن و ربط دادن آن به رابطه بین رفرم و انقلاب بوده است.
اما، بگذار که حالا از ابتکار بحث به میان آمده است، بگویم که ابتکاری که بعد از ابتکار اولیه بخرج داده ام، طرح شفاف سوسیالیسم در یک کشور و طرح شعار «کارگران ایران متحد شوید» که متناسب با سوسیالیسم در ایران است، بوده است. تاکنون هیچ حزب و شخصیتی با این واضحی از فرمول «کارگران ایران متحد شوید» استفاده نکرده اند و تردیدی نداشته باشید که اگر روزی روزگاری این شعار به پرچم مبارزاتی کارگران تبدیل شود، کارهای فکری من مستقیما اتصال شم های طبقاتی و منافع مشترک با کارگران را نشان میدهد، که کارگران سوسیالیست در لابلای انواع نظرات رنگارنگ، آن نظریه ای که با منافع آن همخوانی داشته باشند را تشخیص میدهند. (مباحثات مربوط به سوسیالیسم در یک کشور و شعار «کارگران ایران متحد شوید» را میتوانید در سایت مبارزه مطالعه نمایید.)
بهررو، این مختصری از پروسه کرونولوژیک این شعار بود. رفقای ما تاکنون برخورد فعالی به این مسئله نکرده اند. آنچه بوده برخوردهای عملی بدون بحث بوده است. این مخالفت غیر علنی است که باعث میشود تا اخبار و گزارشات هم به همین شکلی که به آن اعتراض کرده ام، تنظیم و پخش شوند.

توضیح دوم: مسئله سانسور و استالنیسم
در بند ششم شما نوشته اید که " شما پیش از این نیز در مورد گزارشی در خصوص آکسیون در نروژ، رفیق ناظر وقت سایت که رفیق دیگری بود را به سانسور و استالنیسم و غیره متهم ساختید که من همان زمان نامه ای خطاب به شما نوشتم و شیوه کار سایت را توضیح دادم و شما به اشتباه خود پی بردید و به درستی از خود انتقاد نمودید اما متاسفانه اکنون نیز همان اشتباه را تکرار کرده اید".
بله اینجا هم شما در اعتراض آنموقع من درست میگویید. اما.
صورت مسئله این بود که کمیته نروژ حزب طی اطلاعیه کوتاهی یکی از آکسیونها را گزارش کرده بود و در خط آخر نوشته بود که رفقا خالد ایسافی و ایران مروتی و بهروز ناصری از تشکیلات نروژ حزب، جزو سخنرانان آن آکسیون بوده اند. امضای آن اطلاعیه نه فرد مشخص، بلکه کمیته حزبی بود. خوب از سوی سایت کل گزارش منعکس شده بود، تنها و تنها یک خط آخر، آنجاییکه نام فعالین حزبی برده شده بود، حذف شده بود. شما منطقا نمیتوانید همه گزارش (کل گزارش کمیته وقت نروژ نیم صفحه بود) را منعکس کنید ولی یک خط یا یک جمله آنرا، حذف کنید، و بعد هم اسم آنرا خلاصه نویسی بگذارید.
من همانموقع به آن نوع انعکاس گزارش واکنش نشان داده و اعتراض کردم. در آن اعتراض یا انتقاد، من تقصیر را متوجه رهبری حزب و شخص رفیق صلاح مازوجی کرده و گفته بودم که این سانسور و استالنیسم است که حذف میکند. بعدا شما طی نامه ای توضیح دادید که روح کاک صلاح هم از این گزارشات و تنظیم اخبار سایت مطلع نبوده است و ایشان دخالتی در اینکار نداشته اند و مسئول تنظیم اخبار سایت پیام رفیق بیژن رنجبر است. آنجا بود که من از رفیق صلاح مازوحی معذرت خواسته بودم و نوک این انتقادات مشخص را از رهبری حزب برگردانده و متوجه رفیق بیژن نمودم که حالا هم همان کاری که آنموقع کرده بودند را دوباره در تنظیم گزارش اول مه سنندج تکرار کرده اند.
اینجا من تصور میکنم که شما رفیق حسن، آن معذرتخواهی آن دفعه که معذرت از کاک صلاح بود را با اینکه من انتقاد از آن سبک کار کرده بودم، را نادرست و طور دیگری متوجه شده اید. من بایت مضمون اعتراضم معذرت خواهی نکرده ام. معذرتخواهی من متوجه این بود که من رفیقی را بنادرست مورد اعتراض قرار داده بودم. این مسئله خیلی ساده است.
اینکه چرا رفیق صلاح را مقصر دانسته بودم، ناشی از تکرار روش مشابهی بود که اتفاقا سال گذشته هم روی داده بود. پارسال هم مثل امسال، کارگرانی که در سنندج بمناسبت اول مه به خیابانها آمدند، «نان، مسکن، آزادی» یکی از شعارهای آنان بود و وقتی اطلاعیه کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران در آن مورد منتشر شد، در آن هم به شعار«کار، مسکن، آزادی» اشاره بود. این اطلاعیه در سایت حزب، به محض پخش کلیپ ویدیویی اول مه سنندج برداشته شد. آنوقت اعتراض نکردم، اما همان روش نادرست در سبک بیان و گزارش از سوی کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران، امروز راه تغییرات دلبخواهی رفیق مسئول سایت پیام که سایر رسانه ای حزبی از آن تغذیه میکنند، هموار کرده است.
مگر سانسور چیست؟ آیا سانسور تنها یک چهره مشخص دارد؟ بله این اقدامی که به دفاع از آن برخواسته اید، یک سانسور کامل بوده است. چون با آن موافق نبوده اید و به همین دلیل هم به انواع توجیه روی میآوردید و سپس مینویسید که گزارش کامل را بعدا به اطلاع میرسانیم. کاک حسن ، این روشها دیگر کهنه شده اند.
شما طور وانمود میکنید که مسئولین ما انسانهای معصومی هستند که هر حرفی بزنند و هر عملی که انجام دهند درست است. نه خیر، اینهم طبقاتی است. و این سانسور به ضرر و زیان جنبش طبقاتی کارگران و آینده سوسیالیسم در ایران است. زیرا در قاموس ما، نبایست سانسور وجود داشته باشد. حال نظرات مختلف خلاف میل و نظرات ما هم باشند. حتما اگر بطور فرضی بپرسم در ایران فرضی، اگر مسئولیت رادیو و تلویزیون ایران را به رفیق بیژن رنجبر بسپارند، چگونه مسئولی خواهند بود؟ اگر کسی بی نوا به او مراجعه کند و بگوید که من بی امکانات مسائل مهمی دارم که بایست از زبان خودم، با مردم درمیان بگذارم، نظراتی که با شما هم موافق نیست، ایشان چگونه برخورد خواهند کرد؟
یا در مورد استالین، آنچه استالین را بدنام کرده است، نه تمام وجوه استالین، بلکه بطور مشخص بی ظرفیتی او در تقایل با مخالفین درون حزبیش بوده است. سیاستها و عملکردهای سرکوبگرانه و از سر راه برداشتن مخالفین، چهره وی را در زمینه آزادیهای سیاسی خدشه دار کرده است. والا همین استالین در عرصه سوسیالیسم در یک کشور و مسئله ملی نظریه هایی ارائه داده است که معتبر و مطرحند.
در حزب ما، خصلتهای استالینیستی در بی ظرفیتی در برخورد به متفاوتها و مخالفین خود را نشان میدهد. شما رفیق حسن چند بار مشاهده کرده اید که رفقای مسئول تلویزیون یا سایر ارگانها، از من که هم حزبی هستیم دعوت کرده باشند که نظراتم را از کانال حزبی به سمع شنوندگان و بینندگان برسانم؟ چرا وقتی از کمیته تلویزیون کومه له، قبل از تشکیل تلویزیون حزب، من درخواست مصاحبه بر سر سه موضوع سوسیالیسم در یک کشور، کارگران ایران متحد شوید و موانع سر راه سازمانیابی کارگران کرده بودم، بجای استقبال، خیلی واضح مخالفت کردند؟
وقتی من مجموعه ای از فاکتهای این چند ساله را کنار هم میگذارم و این مجموعه را به هم ربط میدهم، برایم غیر منتظره نخواهد بود که یکی از سایتهای حزبی که سایر رسانه های حزبی را تغذیه میدهد، که اگرمخالف نظری باشد، او هم به سبک رهبری حزب که سالهاست چنین عمل میکند، از آنان یاد بگیرد. بعدش هم باز هم خود را محق بداند و کارش را توجیه کند.
در نامه شما موارد متعددی وجود دارد که واقعا نمیخواهم سطر به سطر به آنها بپردازم، مثلا توضیح شماره ده که میگویید «... اما بنظرم دچار یک استباه شده اید و لازم است از این به این به بعد رعایت شود. مادامی که ما در درون حزب برای رفقای حزبی خود، کمیته ها و نهادهای مسئول در هر سطحی نامه اعتراضی یا انتقادی مینویسیم، باید تا دریافت جواب و روشن شدن زوایای مسئله تحمل داشته و نامه خود را برای دوستان غیر حزبی مان نفرستیم . یا اگر اینکار را کردیم که از نظر من بلامانع است، دیگر اسم نامه اعتراضی داخلی را بر آن نگذاریم...»
نه رفیق حسن اینجا، پیداست که شما به تمامی متوجه نشده اید که من به مبارزه درون حزبی به شکل علنی و اصولی روی آورده ام. وقتی تلویزیونهای حزب و کومه له یک خبر را رو به بیرون به شکل اختیاری و دستکاری شده پخش میکنند، بایست در همان سطح هم مورد تذکر قرار گیرند. چرا این توصیه هایی که شما میکنید، نالازم و غیر ضرروی هستند، برای اینکه همه ما تجربه و معنی چنین حرفهای را میدانیم . این توصیه شما زمانی میتواند درست باشد که مسئولین مورد اعتراض قرار گرفته حداقل یکبار بر نادرستی شیوه کارشان پی برده باشند. اما بحث اصلی اینست که زمانی که قدرت حزبی در دست مسئولین است و مسئولین هم به میل سیاسی خود برخورد میکنند، لازم نیست نامه نوشته شود و منتظر پاسخ آن بود. بگذار رو به بیرون چنین تذکراتی داده شود و اعضاء و مردم و فعالین در سطح وسیعتری در جریان قرار گیرند و قضاوت کنند. و آنگهی نامه اعتراضی ام مهر درونی بر خود نداشته است. من از همان اول، نامه ام را علنی نوشته و پخش کردم. و اتفاقا خوب هم بود چون انسان بهتر، شاهد برخوردهای متفاوت دوستان خواهد بود.
یا اینکه توضیح داده اید که گزارشات از چند کانال مختلف به دست شما میرسند. شما درست میگویید و حتما اینطور است. ولی آنچه من نمیدانم اینست که پس با این حساب چرا خبر و گزارش مورد بحث ما با خبر و گزارشات همه خبرگزاریها و احزاب و کمیته های مختلف متفاوت است؟ شما بگویید که همه آن گزارشات نادرست باشند؟

در آخر پیشنهاد من اینست که کلیه مسئولین حزبی و رهبری، با دید بازتر به دنیای امروز و مبارزه نگریسته و ظرفیت آزادیخواهی و برسمیت شناسی متفاوتین را افزایش دهند، حالا هم که دو تلویزیون داریم، خوب یعنی امکاناتمان بیشتر شده، از من جهت نظرات متفاوتش، به مصاحبه دعوت کنید، بایست به همه رفقا گفت که ما در یک حزب، اگر مخالفت یا دیدگاههای متفاوتمان را از طریق بحث و گفتگو خودمان از طریق کانالها و رسانه هایمان به شنوندگان برسانیم، بدون شک حزب تقویت شده و راه شکوفایی را خواهد پیمود. این لازمه سوسیالیسم در اینده است. اگر قوانینی از نظر اقتصادی بر کار حاکم باشد، از نظر سیاسی، سوسیالیسم دارای وسیعترین آزادیهای سیاسی است و این قبل از هر چیز یعنی آزادی بیان برای متفاوتین و مخالفین و در این رابطه امکانات رسانه ای جامعه بایست در اختیار همه باشد و همه شهروندان بتوانند هر وقت که بخواهند به شیوه ای آسان به هر رسانه ای دسترسی داشته باشند.

با درودهای مجدد
بهروز ناصری
13 ماه مه 2014
E-mail: bnaseri@hotmail.com
http://www.m-tabaghati.com