شمارە ٢٢ مبارزە طبقاتی

آرشیو نشریه مبارزه طبقاتی

1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

11

12

13

14

15

16

17

18

19

20

21

چند یادداشت سیاسی

مندرج در نشریه مبارزه طبقاتی شماره ١٧


چند یادداشت سیاسی
بهروز ناصری
٢ آپریل ٢٠١٤
(١)
مسئله تعیین حداقل دستمزدها طبق اخبار خبرگزاریها حداقل دستمزد کارگران از ٤٨٧ هزار و ١٢٥ تومان در سال ١٣٩٢ به ٦٠٨ هزار و ٩٠٠ تومان در سال ١٣٩٣از سوی شورای عالی کار جمهوری اسلامی تعیین شد.
ما در شماره ١٦ مبارزه طبقاتی مختصرا به فراخوان سه نفر از فعالین کارگری شاهرخ زمانی، محمد جرامی، بهنام ابراهیم زاده مبنی افزایش دستمزدها به دو میلیون تومان درماه، و در دفاع از خواست افزایش دستمزدها به دو میلیون تومان، هم با دو نفر از فعالین سیاسی مصاحبه داشتیم و هم نظر خود را مختصرا به اطلاع رساندیم.
رویدادهای بعدی صحت آن نظر و تفسیری که ارائه دادیم را نشان داد. ما نوشتیم : "
فراخوان سه نفر از فعالین کارگری برای مبارزه جهت افزایش دستمزدها به حداقل دو میلیون تومان بدون تردید مورد حمایت ما هم هست. ما هرچند از این فراخوان دفاع میکنیم، و حتی فعالین دیگری در جنبش کارگری ایران در این زمینه مستدل کرده اند که افزایش دستمزد کارگران به دو میلیون تومان در ماه امکانپذیر است و در این رابطه توجه خوانندگان را به مقاله علیرضا ثقفی تحت عنوان پرداخت دستمزد دو میلیون تومانی به مناسبت تعیین حداقل دستمزد برای سال ٩٣ مندرج در سایت ازادی بیان و کانون مدافعان حقوق کارگر جلب مکنیم.
. ولی سوال پایه ای ما اینست که آیا در این شرایط که کارگران ایران فاقد تشکل سراسری خود هستند، کارگران ایران میتوانند به این خواست خود برسند؟ یا به عبارت دیگر، چگونه کارگران با قدرتمندی نقش دخالتگرانه ای در تعیین حداقل دستمزدها بر اساس تورم ،گرانی و فقر کنونی ایفاء خواهند کرد؟
... پاسخ ما به این سوال مشروط و متاسفانه منفی است. مکانیسم دخالتگری طبقه کارگر ایران در عرصه های مختلف کار و مبارزه برای بهبود شرایط کار و زندگی، از جمله برای افزایش دستمزدها، مستقیماً منوط به وجود تشکل سراسری کارگران است. این تشکل سراسری کارگران است که طبقه کارگر را به یک نیروی قدرتمند تبدیل میکند و این سازمانیابی مستقل و سراسری آنان است که امکان اینرا بوجود می آورد تا کارگران به خواستها و مطالبات خود برسند.
. تلاش آگاهانه و نقشه مند فعالین کارگری برای ایجاد تشکل مستقل و سراسری، یکی از نیازهای عاجل و ضروری است که اگر فعالیتها در این زمینه متمرکز نشوند، نمیتوانیم برای دگرگونی این اوضاع فلاکتبار دستاورد قابل توجهی کسب کنیم.
. پیش بسوی تمرکز نیرو و فعالیت آگاهانه و نقشه مند برای ایجاد تشکل سراسری کارگران
"نشریه مبارزه طبقاتی شماره ١٦ " حتی برای افزایش حداقل دستمزد مطابق نظر فعالین کارگری، طبقه کارگر ایران بایست تشکل سراسری داشت.
حتی برای افزایش حداقل دستمزد کارگران مطابق درخواست فعالین کارگری ایران، طبقه کارگر ایران بایستی از تشکل سراسری خود برخوردار باشد، در غیر اینصورت، طبقه کارگر ایران به خواست و مطالبه خود نمیرسند. هر پاسخ دیگر به این معضل، بدون اینکه روی نهضت تشکل سازی کارگران تاکید کند و برای آن نقشه عمل ارائه دهد، به بیراهه رفتن و گریز از پاسخ اصلی به معضل دستمزد، و عدم تشکلیابی کارگران است.
کارگران ایران تا از تشکل خود برخوردار نباشند، نمیتوانند به خواستهای خود منجمله افزایش حداقل دستمزدها برسند. در این تردیدی نیست. در این رابطه موضوعات زیر از اهمیت درجه اول برخوردارند:
١) آنچه به مجمع سه جانبه گرایی در ایران مشهور شده است، در واقع تنها یک جانبه است. زیرا کارگران ایران از تشکل مستقل و سراسری خود برخوردار نیستند که در مذاکرات بر سر افزایش دستمزدها با کارفرمایان و دولت وارد مذاکره شوند. آن نهادهایی که بنام تشکل کارگری در ایران فعالیت میکنند مثل خانه کارگر، این نهاد بخش کارگری دولت اسلامی است که وظیفه این نهاد حفظ و حفاظت از دولت و قانون اساسی جمهوری اسلامی است. دولت هم که حافظ منافع کارفرمان و سرمایه داران است، در نتیجه این سه بخش، همه دارای منافع مشترک و در یک جبهه هستند. به این اعتبار سخن از مجمع شورای عالی کار بعنوان مجمع سه جانبه، از اساس بی اعتبار است. و همین مجمع با سه زیر مجموعه مشترک است که بطوریک جانبه حداقل دستمزدها در ایران را تعیین میکند.
٢) موضعگیریهایی که کمیته فعالین کارگری مثل «کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکلهای کارگری» و «اتحادیه آزاد کارگران ایران» در قبال تعیین حداقل دستمزدها از سوی شورای عالی کار کرده اند، آگاهانه یا ناآگاهانه در خدمت همین شورای عالی کار و حفظ وضع فلاکتبار موجود است.
«کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکلهای کارگری» عملاً در راهی غیر از همین نامی که برای خود انتخاب کرده است گام برمیدارد. گامهای «کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکلهای کارگری» عملاً بی عملی و بی وظیفه گی در قبال «کمک به ایجاد تشکلهای کارگری» است. این کمیته در اطلاعیه ای در مورد «حداقل دستمزد ٩٣» برای توجیه بی عملی، سرگردانی و آشفته فکری خود، آمده اند و مبانی سرمایه داری و کارمزدی را توضیح داده اند. این توضیحات اگر در جای خود هم درست باشند، در این مورد مشخص یعنی تعیین حداقل دستمزد کارگران از سوی شورای عالی کار خیلی بی ربط، و درست نشانه ضعف کمیته هماهنگی است که میخواهند به آن شیوه آنرا بپوشانند.
وقتی کمیته هماهنگی مینویسد:"... آنچه از همه این بحثها می شود نتیجه گرفت این است که در واقع به دلیل نداشتن تشکل و انسجام کافی، همواره کلاه گشادی به سر طبقه کارگر میرود و زمانی که آقایان میلیارد میلیارد چه به صورت قانونی و چه به صورت اختلاس و غیره به جیب می زنند و انباشت میکنند. کارگران هر روز در فقر و فلاکت بیشتری فرو میروند و سرنوشت آنها و خانواده هایشان با خطر جدی رو به رو میشود...»
جالب است، این نوع تفسیر نه از سوی یک سازمان خیریه بشر دوست بلکه از سوی تشکل فعالینی است که میخواهند در جنبش کارگری ایران کمک کنند تا کارگران در محیط های کاری دارای تشکلهای خود باشند و آنرا بسازند. و باز هم معلوم نیست که بلاخره کمیته هماهنگی فعالیتهای خودش برای کمک به ایجاد تشکلهای کارگری را کی شروع میکند؟؟
هرچند «کمیته هماهنگی برای کمک...» تاکنون بر اساس اسمی که برای خود برگزیده عمل نکرده است، ولی به دلایل قابل توضیح تنها در تلاش است تا چهره رادیکالی از خود نشان دهد بدون اینکه تأثیری در بهبود مبارزه کارگران ( که این هم منوط به وجود تشکلهای کارگری است) داشته باشد.
از سوی دیگر، «اتحادیه آزاد کارگران ایران» هماهنگ کنندگان طومار چهل هزار نفری کارگران فراخوان «...تجمعات خیابانی بر علیه مصوبه مزد شورای عالی کار» میدهد. تجمعات خیابانی کارگران در شرایطی که کارگران ایران فاقد تشکل سراسری خود هستند و پراکندگی، تشتت و ادراک سکتاریستی در بین فعالین کارگری و احزاب سیاسی مثل خوره صفوف این طبقه را خورده است، براحتی به شکست کشیده میشود. طومار چهل هزار نفر غیر متشکل مصرف مبارزاتی ندارد.. در ایران ٧٥ میلیون نفری که تعداد طبقه کارگر بیش از ٤٠ میلیون است، تشکلی از کارگران میتواند از قدرت برخوردار باشد که حداقل دو میلیون عضو داشته باشد و از این امکان اجتماعی برخوردار باشد که در موقع لزوم فراخوان اعتصاب عمومی بدهد و مردم روی تصمیمات آن تشکل کارگری حساب کنند.
وقتی «اتحادیه آزاد کارگران ایران» مینویسد: "...اما ما کارگران مطابق میل دولت و کارفرمایان تن به هر بردگی و حقارتی نخواهیم داد و...." بایست سوال کرد که اگر منبع قدرت طبقه کارگر اتحاد و تشکل اوست، با اتکاء به کدام تشکل توده ای کارگران شما چنین حکمی صادر میکنید؟ کارگران منفرد و بی تشکل اگر بدون پشتوانه توده ای به خیابانها بریزند، به آسانی سرکوب میشوند. چون کارگر منفرد ضعیفترین فرد جامعه است.... .
احزاب کمونیست هم در حاشیه ی تقابل کار و سرمایه به تفسیر کردن مشغولند.

٣) برای اینکه کارگران بتوانند به پیروزی برسند و خواستها و مطالبات خود از جمله افزایش حداقل دستمزدها را برآورد کنند، بایستی کارگران دارای تشکل سراسری و قدرتمند خود باشند.
ایجاد تشکل سراسری و توده ای کارگران منطقاً بایستی نتیجه نهضت تشکل سازی از پایین باشد. برای اینکه چنین تشکلی ساخته شود، مستقیماً بایستی از بورژوازی یاد گرفت. بارزترین نمونه در این رابطه کنفدراسیون سراسری اتحادیه های کارگری نروژ (ال او) است. در کشوری مثل نروژ با جمعیت بیش از چهار و نیم میلیون نفر، بیش از هشتصد نفر عضو ال او هستند. ال او هر چند تشکلی از نظر سیاسی رفرمیستی است، ولی در چند زمینه مشخص از جمله دستمزد، از اعضای خود دفاع میکند و برای تعیین دستمزدها با کارفرمایان مذاکره میکند. به سرانجام رساندن افزایش دستمزد قبل از همه برای اعضای ال او است و سپس جنبه همگانی بخود میگیرد. در صورتیکه این مذاکرات به نتیجه نرسید نمایندگانی از سوی دولت دخالت میکنند. سه جانبه گرایی به معنای واقعی کلمه در نروژ عملی میشود و نه در ایرانی که همه ی تشکلهای مذاکره کننده با دولت خود بخشی از دستگاه حکومتی محسوب میشوند.
مسئله اینست که در بین اتحادیه های کارگری نظرات و آراء سیاسی مختلف وجود دارد که حتی به احزاب مختلف سیاسی هم رای میدهند و ال او مستقیماً در اینکه اعضای آن به کدام سو رای میدهند، دخالت نمیکند. این مسئله قابل بحث است و آنرا مفتوح بدانیم.
اما در ایران مسئله به گونه ی دیگریست. مشکل احزاب سیاسی و فعالین کارگری در ایران اینست که اکثراً محدودنگر، سکتاریست و خود محور هستند که تمایلی به برسمیت شناختن و تنظیم مناسبات با مخالفین ندارند. این فرهنگ مهر یک جامعه استبدادی و غیر دمکراتیک را بر پیشانی دارد. والا افزایش دستمزد بالا مربوط به همه بوده و میبایست آنراسوای رنگ پوست و زبان و گرایش سیاسی تعریف کرد و حول این مهم یک نیروی اجتماعی وسیع چند میلیونی بسیج کرد. اگر گرانی هست، این گرانی برای همه کارگران اعم از کارگران با گرایشات کمونیستی، ناسیونالیستی، رفرمیستی و آنارشیستی وجود دارد. پس یک تشکل کارگری که با اتحادیه کارفرمایان بر سر دستمزد به مذاکره میپردازد، بایست منفعت همه کارگران کشور را دربگیرد و از این زاویه حرکت نکند که ببیند کدام طیف از کارگران از نظر سیاسی به او نزدیکترند.
فرهنگ سیاسی جنبش کارگری و کمونیستی در ایران هنوز در دوران کودکی خود بسر میبرند، اگر اینطور نیست همین حالا میبایست شاهد یک جنبش کارگری آگاه و متشکل میبودیم که متاسفانه نیستیم. اگر این نظرات واقعا درست نیستند، امروزه میبایست شاهد حرکت عینی فعالین کارگری در سطح وسیع میبودیم که برای بدست آوردن حقوق، تعیین حداقل دستمزد و سایر ارزشهای مادی که مستقیماً در بهبود زندگی و کارگران تأثیر مثبت و پیشبرنده ای دارند، متحد میشدند و تشکیل تشکل سراسری کارگران را همین امروز در دستور میداشتند. حتی تاریخ شروع فعالیت تشکل سراسری را هم تعیین میکردند. اما متاسفانه این تشکلهای فعالین نیز مانند بوروکراتهای حزبی ما به نظاره گر و تفسیر کننده این اوضاع تبدیل شده اند و بجای اینکه برای تغییر این اوضاع فلاکتبار نقشه عمل داشته باشند، منتظر تغییر خودبخودی اوضاع مانده اند.
در این اوضاع «چه باید کرد»؟
مهمترین نکته ای که میتوان از آن بعوان پیش مقدمه ای برای انجام کارهای بزرگتر دیگری به آن نگاه کرد اینست که رابطه ای معقول و منطقی و سوسیالیستی بین عینیت و ذهنیت برقرار کرد. برای برقرار کردن این رابطه منطقی، بایست از این حکم حرکت کرد که ازادی و به تعبیر مارکسیسم دمکراسی بخش لایتجزای سوسیالیسم است. وقتی دمکراسی بخش جدای ناپذیر سوسیالیسم باشد، اولین استنتاج از آن پذیرش تنوع در آراء و افکار مختلف در جامعه است. سوسیالیسم در اینده اگر بر اساس تفاوتها پی ریزی نشود، بدون شک شکست خواهد خورد.
معنی عملی این نظر برای جنبش کارگری اینست که فعالین کارگری از یکسو علیرغم اینکه هر کدام صاحب نظر و حتی دارای نظرات مختلفی هم میباشند، همه فعالین همان نظری که دارند را نگهدارند، آنرا طرح کرده و برای اثبات صحت نظراتشان به مباحثه و پلمیک بپردازند، و از سوی دیگر، و با حفظ نظرات مختلف، فعالین جنبش کارگری حال عضو کمیته هماهنگی باشند یا کمیته پیگیری یا کمیته های دیگر کارگری، بایست و این انتظار هم از پیشروان کارگری میرود که اوضاع خطیر کنونی را درک کنند و با حفظ نظرات خود، بر سر حقوق کارگری، افزایش دستمزدها و سایر مطالبات همگانی کارگران که مستقیماً بر کار و زندگی کارگران تأثیر مستقیم میگذارد، متحد شوند و بر سر ایجاد تشکلهای کارگری در محل کار دست بکار شوند. کارگران با ایجاد تشکلهای کارگری در محیط کار و سپس ایجاد تشکل سراسری کارگران است که میتوانند به خواست دو میلیون تومان در ماه بعنوان حداقل دستمزد و سایر مطالبات دیگر کارگری برسند.
تقابل اصلی بین کار و سرمایه است. لازم است جبهه کارگران با تنوّعاتی هم که از نظر سیاسی داراست علیه سرمایه و برای کسب حقوق خود متحد و متشکل شوند.
به غیر از این هر گونه پاسخ دیگر، به بیراهه رفتن است. جای خود دارد که امروزه برای برجسته تر کردن اهمیت تشکلهای کارگر بگوییم «ایجاد تشکل سراسری کارگران هم استراتژی هم تاکتیک»
(٢)
سوالی از سر کنجکاوی در مورد اطلاعیه احزاب، سازمانها و نهادهای چپ و کمونیست بمناسبت ٨ مارس روز جهانی زن
اینکه هر حزب و سازمان و نهادی به مناسبت ٨ مارس یا اول ماه مه اطلاعیه صادر کنند امری طبیعی است. اما یک نکته در «اطلاعیه احزاب، سازمانها و نهادهای چپ و کمونیست بمناسبت ٨ مارس روز جهانی زن» به چشم میزد، اینکه از ٢٥ حزب و سازمان و نهاد چپ و کمونیست که چند سال پیش برای تقویت قطب چپ بوجود آمد، امسال تنها نام سیزده حزب، سازمان و نهاد چپ و کمونیست زیر اطلاعیه مشترک دیده میشد. سوال از سر کنجکاوی اینست که چرا نام حزب کمونیست ایران که جزو پیشقراولان این قطب بود، در این اطلاعیه به چشم نمیخورد؟ چرا از ٢٥ حزب و سازمان و نهاد، تنها سیزده حزب و... پای آن اطلاعیه را امضاء کرده اند؟
علت این امر چیست؟
توجه خوانندگان را به بررسی های انتقادی که قبلها در زمینه قطب چپ ارائه داده ام، جلب میکنم. (به سایت مبارزه طبقاتی مراجعه کنید)

(٣)
در مورد تلویزیون حزب کمونیست ایران
چندی پیش رفیق حسن شمسی عضو کمیته اجرایی حزب کمونیست ایران طی سخنانی به مناسبت سالروز تشکیل تلویزیون کومەله بحثی راجع به تشکیل تلویزیون حزب کمونیست ایران را علناً طرح کردند.
من با تشکیل تلویزیون حزب کمونیست ایران به آن شیوه ای که رهبری حزب در نظر دارد، مخالفم و علت مخالفتم را هم علناً بیان کرده توضیح میدهم.
طبق توضیحات حسن شمسی، بخش فارسی تلویزیون کومەله برداشته شده و به تلویزیون حزب کمونیست ایران تغییر نام میدهد. و این همان کاریست که علت مخالفت با تشکیل تلویزیون حزب به این شکل را توضیح میدهد. اگر تلویزیون حزب را تیم جداگانه ای، جدا از پرسنل تلویزیون کومەله تشکیل میداد و برنامه مستقل خود را ارائه میداد، طبعاً جای خوشحالی می بود. اما حذف بخش فارسی تلویزیون کومەله و تلویزیون کومەله را به بخش کردی محدود کردن از نظر سیاسی نادرست است. رهبری حزب عملاً همان چیزی که مخالفین حزب کمونیست ایران علیه حزب میگویند را به منصه عمل در می آورند. مخالفین حزب میگویند که آنچه هست کومەله است و کومەله هم کردستانی است. این عمل رهبری حزب کمونیست ایران تأیید همین نظریه است.
انگار رهبری حزب در ماستمالی کردن و دور زدن معضلات و موانع به درجه ارشدی رسیده اند. به اصل مطلب کاری ندارند و حاشیه را به جای اصل می نشانند. بخشی از عقب گردهای جنبش این نوع پراتیک رهبری حزب است.
تلویزیون حزب کمونیست ایران زمانی معتبر و قابل دفاع خواهد بود که اولاً تلویزیون کومەله با هردو بخش فارسی و کردی اش دست نخورده و با همه خوبی و بدی هایش ( همینطوری که هست) باقی بماند و یک تیم جدید با برنامه های مستقل تلویزیون حزب را راه اندازی کنند... . و حتی آنوقت هم که تلویزیون حزب بوجود آمد، به معنی این نیست که رهبری حزب خیز برداشته تا با موانع و مشکلاتی که جنبش کارگری ایران در رابطه با تشکلیابی اش با آن درگیر است، مبارزه نماید.
سرنوشت تلویزیون حزب بهتر از سیاست حزب در قبال قطب چپ نخواهد بود. اشکال ما درست کردن یک تلویزیون دیگر نیست. زیرا راه حل مشکلات فعلی جنبش طبقه کارگر ایران ساختن تلویزیون دیگری نیست، بلکه سیاستها و عملکردهایست که بتواند عملاً فعالین کارگری را به هم نزدیکتر کنند و افق روشنی در رابطه با تشکل سراسری کارگران بگشاید. شما این مهم ها را رها کرده اید و برای انحراف افکار عمومی و... به پدیده تشکیل تلویزیون حزب چسبیده اید.